تاریخ تطبیقی

تاریخ بصیرت افزا

یهود؛ شدیدترین دشمن مسلمانان

خداوند متعال در قرآن کریم به عنوان مهم‌ترین و اصلی‌ترین منبع اسلامی، آشکارا سرسخت‌ترین و شدیدترین دشمن مسلمانان را یهود و مشرکان معرفی می‌کند. بنابراین یهود و مشرکان و پس از آن‌ها منافقان و دیگر دشمنان باید شناسایی و شناسانده شوند.

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ گرچه برخی تعریف اصطلاحی تاریخ را علم به حوادث گذشته بشری دانسته‌اند، اما واقعیت این است که این نگاه به تاریخ، نمی‌تواند در حال و آینده جوامع مفید و مؤثر باشد. در حقیقت، تاریخ، علم به وقایع درس‌آموز و عبرت انگیز گذشته و قوانین و سنن الهی حاکم بر آن وقایع است تا از آن وقایع و عوامل، درس و عبرت گرفته شود و وضعیت موجود و آینده در جهت مطلوب تغییر یابد.

به فرموده رهبر معظم انقلاب «امروز ما در دنیای اسلام، مکلفیم که همین هوشیاری، توجه به دشمن شناسی و تکلیف شناسی را به اعلا درجه ممکن، برای امت اسلام، جهان اسلام و ملت خودمان تدارک ببینیم.»(1) این نوع نگاه به تاریخ، بصیرت افزا و راهگشای افراد و جوامع بشر است؛ به طوری که هیچ‌گاه، کهنه نمی‌شود و در گذشته، باقی نمی‌ماند. در این رویکرد، گذشته چراغ راه آینده قرار می‌گیرد.

قرآن کریم نیز در بسیاری از آیات خود به بیان حوادث اقوام گذشته پرداخته است؛ به طوری که می‌توان استفاده از تاریخ را یکی از شیوه‌های مهم قرآن در هدایت دانست. هدف قرآن از ذکر قصه اقوام و پیامبران پیشین، سرگرمی و داستان سرایی صرفاً هنرورزانه نیست؛ بلکه هدف آن، تشویق مسلمانان به راه‌های کمال و ترقی و پرهیز آن‌ها از عواملی است که سبب افول و انحطاط فردی و اجتماعی می‌شود.

البته برای عبرت آموزی و پندگیری از تاریخ، لازم است حوادث تاریخی را به صورت به هم پیوسته و حلقه‌های زنجیر بررسی کرد. بررسی تک بعدی و محدود به زمان خاص، بدون توجه به حوادث قبل و بعد، هر چند درس آموزی‌هایی دارد ولی به صورت مقطعی و حداقلی است.

بررسی علل وقایع تاریخی مهم و درس‌ها و عبرت‌های آن، موجب افزایش بصیرت برای حال و آینده می‌شود. در این راستا باید به تاریخ انبیا به ویژه تاریخ پیامبر خاتم(ص) و اوصیای معصوم ایشان، تبیین نقش یهود در تاریخ انبیا و اسلام و مسأله دشمن شناسی نگاه ویژه‌ای داشت.

روشن است که هر مکتب و گروهی برای پویایی و پایایی خود، افزون بر تأمین عوامل تعالی و پیشرفت، لازم است دشمنان گذشته و آینده خود را به خوبی بشناسد و بشناساند؛ زیرا هر مکتب، دشمنانی دارد که از آن غافل نیستند، هر چند آن مکتب از دشمنانش غافل باشد.(2)

تاریخ نشان می‌دهد هر گروهی که از دشمن خود غافل شده، ضربه سنگینی خورده است؛ هر چند عوامل قدرت بخشی را رعایت کرده باشد. لازمه مقابله با دشمن و دفع خطر او در قدم اول، شناخت دشمن و ویژگی‌ها و توانمندی‌ها و امکانات اوست. این شناخت سبب می‌شود ما متناسب با همان خدعه‌ها، ابزار و امکانات فراهم کنیم.

خداوند متعال در قرآن کریم به عنوان مهم‌ترین و اصلی‌ترین منبع اسلامی، آشکارا سرسخت‌ترین و شدیدترین دشمن مسلمانان را یهود و مشرکان معرفی می‌کند. قرآن کریم می‌فرماید «لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَدَاوَةً لِلَّذِینَ آمَنُوا الْیَهُودَ وَالَّذِینَ أَشْرَکُوا؛ مسلما یهودیان و کسانى را که شرک ورزیده‌اند دشمن‏ترین مردم نسبت به مؤمنان خواهى یافت.»(3)

پس از یهود و مشرکان، منافقان و دیگر دشمنان هستند که باید شناسایی و شناسانده شوند. همچنین با رویکرد تاریخ بصیرت افزا و رصد جریان حق و باطل و دشمن شناسی، ریشه جریانات جاری در سطح بین‌الملل، منطقه و کشور روشن خواهد شد.

منبع: کتاب «دشمن شدید»، دفتر اول، چاپ دوم، زمستان 95، ص14 الی 16

پی نوشت؛

1 بیانات مقام معظم رهبری در دیدار با علما و روحانیون(7/5/71)

2 امیرمؤمنان(ع) در این باره می‌فرمایند «إنٌ أخا الحرب الارق و من نام لم ینم عنه؛ همانا برادر جنگ، بیداری و هوشیاری است. هر کس از دشمن آسوده بخوابد، دشمن نسبت به او نخواهد خفت»(نهج البلاغه، نامه 62)

3 مائده، آیه82

گفت‎وگوی خواندنی امام(ره) و آیت‌الله حکیم

گفت‌وگوی امام راحل و آیت‌الله حکیم در روزهای نخست ورود(امام) به نجف نشان می‌دهد این دو بزرگوار در مباحث کلی خیلی با هم اختلافی نداشته‌اند، بلکه آیتالله حکیم زمانه را زمانه امام حسن(ع)، بی‌وفایی مردم، صلح و سازش با دشمن می‌دانسته و امام خمینی(ره) زمانه را زمانه مبارزه و حضور مردم می‌دانستند.

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ در روزهای نخست ورود امام راحل به نجف اشرف، گفت‌وگوی خواندنی میان ایشان و آیت‌الله حکیم رخ می‌دهد که در ادامه متن آن قابل ملاحظه است؛

امام: خوب است برای تغییر آب و هوا به ایران بروید و اوضاع آن‏جا را از نزدیک ببینید و مشاهده کنید که بر این ملت مسلمان چه می‌گذرد. در زمان مرحوم بروجردی عدم اقدام ایشان را علیه دولت جابره حمل بر صحت می‌کردم و می‌گفتم مطالب را به ایشان نمی‌‏رسانند. نسبت به جناب‏عالی هم این‏طور معتقدم که فجایع حکومت ایران را به سمع شما نمی‌‏رسانند والا شما هم ساکت نمی‌‏ماندید...

حکیم: شما که این‏جا هستید، به من لطفی ندارد ایران بروم؛ وانگهی چه می‏‌شود کرد، چه اثری دارد؟

امام: قطعاً اثر دارد، ما با همین قیام تصمیمات خطرناک دولت را متوقف کردیم. چطور اثر ندارد؟ اگر علما اتحاد داشته باشند قطعاً مؤثر است.

حکیم: اگر احتمال عقلایی نیز داشته باشد و از طریق عقلایی اقدام شود، خوب است.

امام: قطعاً تأثیر دارد، چنانچه اثر هم دیدیم و منظور ما از اقدام، اقدام عاقلانه است و اقدام غیرعاقلانه اصلاً مورد بحث نیست. مقصود، اقدام علما و عقلاء ملت است.

حکیم: اقدام حاد کنیم مردم از ما تبعیت نمی‏‌کنند... برای دین سینه چاک نمی‏‌کنند.

امام: مردم در ۱۵ خرداد جوانمردی و صداقت خود را نشان دادند.

حکیم: اگر قیام کنیم و خونی از بینی کسی بریزد، سروصدایی بشود مردم به ما ناسزا می‏‌گویند و سروصدا راه می‏‌اندازند.

امام: ما که قیام کردیم از احدی بجز مزید احترام و سلام و دستبوسی ندیدیم و هر که کوتاهی کرد حرف سرد شنید و مورد بی‌‏ارادتی مردم واقع شد. در تبعید ترکیه به یکی از دهات ترکیه که اسمش یادم نیست رفتم. اهالی آن ده گفتند وقتی آتاتورک مشغول عملیات ضد دینی خود شد علمای ترکیه جمع شدند و به اتفاق مشغول فعالیت علیه تصمیمات آتاتورک شدند. آتاتورک ده را محاصره و چهل نفر از علمای ترکیه را به قتل رسانید. من شرمنده شدم، پیش خود فکر کردم که آن‏ها سنی می‏‌باشند. وقتی خطر را به دین اسلام نزدیک می‏‌بینند، چهل نفر کشته می‏‌دهند ولی علمای شیعه در این خطر عظیمی که بر دیانتمان وارد آمده خون از دماغمان نیامد (نه از دماغ من و نه شما و نه دیگری). واقعاً جای خجلت است.

حکیم: چه باید کرد بایستی احتمال اثر بدهیم، کشته دادن چه اثر دارد؟

امام: عملیات ضد دینی دو جور است. یکی مثل رضاخان، بی‏‌دینی می‌کرد و می‏‌گفت: من می‌کنم و نسبت به شرع بی‌اعتنا بود. البته موضوع اقدام علیه او از باب نهی از منکر بود ولی شاه فعلی هر عمل ضد قرآن و مذهب می‌کند و می‌گوید: از دین است، نظر قرآن چنین است، من از قرآن کریم می‏‌گویم. این بدعت عظیم که بر اساس دیانت لطمه وارد می‌کند قابل تحمل نیست. باید جانبازی کرد، بگذارید تاریخ ثبت کند که وقتی دین مورد حمله واقع شد عده‏‌ای از علمای شیعه قیام کردند و دسته‌‏ای از آن‏ها کشته شدند.

حکیم: تاریخ چه فایده‌‏ای دارد باید اثر داشته باشد.

امام: چطور فایده ندارد؟ مگر قیام حسین‏ بن علی علیهم السلام به تاریخ خدمت مؤثری نکرد؟ و چه بهره بزرگی از قیام آن حضرت می‏‌گیریم؟

حکیم: راجع به امام حسن چه می‏‌فرمایید؟ ایشان که قیام نکردند.

امام: اگر امام حسن هم به اندازه شما مرید داشت قیام می‌کرد. در اول امر قیام کرد، دید مریدها فروخته شدند لذا فتح نکرد. اما شما در تمام ممالک اسلامی مقلد و مرید دارید.

حکیم: من که نمی‏‌بینم کسی را داشته باشم که اگر اقدامی کردیم تبعیت نماید.

امام: شما اقدام و قیام نمایید من اولین کسی خواهم بود که از شما تبعیت خواهم کرد!

آیت‌الله حکیم لبخند می‌زند و سکوت می‌کند.

دقت در محتوای بحث این دو مرجع، به ما این را می‌فهماند که این دو بزرگوار در مباحث کلی خیلی باهم اختلافی ندارند. آنچه مسیر این دو نفر را از هم جدا می‌کند، شناختی است که از مردم و زمانه دارند. یکی زمانه را زمانه امام حسن و بی‌وفایی مردم و صلح و سازش با دشمن می‌داند و دیگری زمانه را زمانه مبارزه و حضور مردم می‌داند.

منبع: خاطرات دکتر صادق طباطبائی ج ۱ـ ص ۱۹۷ـ ۲۰۰ آرشیو موسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی

فعالیت‌ها، افکار و تجربیات علامه سید جعفر مرتضی

حجت‌الاسلام والمسلمین سید محمد مرتضی عاملی، شاگرد علامه جعفر مرتضی در نشست علمی فعالیت‌ها، افکار و تجربیات مرحوم پدر خود را بازگو کرده و می‌گوید:

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ سومین نشست از سلسله نشست‌های روایت حجره در تاریخ 29 بهمن ماه سال 98 در راستای آشنایی با زندگی، فعالیت‌ها، افکار و تجربیات مرحوم علامه سید جعفر مرتضی با حضور حجتالاسلام والمسلمین سید محمد مرتضی عاملی، فرزند، شاگرد و مدیرمسؤول مرکز ترجمه و نشر آثار علامه سید جعفر مرتضی در حسینیه هنر قم برگزار شده که در ادامه مشروح نشست را می‌خوانید؛

در زمان کودکی علامه جعفر مرتضی مدارس آکادمیک در محل زندگی ایشان وجود نداشته است. در زمان کودکی یک مدرسه در نزدیکی خانواده علامه شروع به فعالیت می‌کند و او به مدت یک ماه به این مدرسه می‌رود اما به علت اعتقادات نادرست معلم مدرسه، پدر جعفر مرتضی تصمیم می‌گیرد شخصاً امور تعلیم فرزندش را بر عهده بگیرد.

علامه مرتضی در سن 17 سالگی به علت از رونق افتادن حوزه علمیه در منطقه عیتا مجبور شد به حوزه نجف برود و در مدت 6 سال در نجف با پشتوانه علمی‌که داشت، مقدمات را فرا می‌گیرد. پدر علامه جعفر مرتضی به ایشان توصیه می‌کند تا به قم هجرت کند، علامه نیز در سال 1347 شمسی وارد قم می‌شود. علامه جعفر مرتضی برای هجرت به قم نزد آیت‌الله سید عبدالکریم کشمیری رفته و طلب استخاره می‌کند و سید عبدالکریم نیز توصیه به هجرت میکند و میگوید علم و برکت در این سفر است.

علامه جعفر مرتضی هنگام ورود به قم هیچکس را نمی‌شناخته و پس از ورود به  قم به یک مسافرخانه قدیمی‌می‌رود و به دنبال سید عبدالله شرف ‌الدین می‌گردد و او علامه را با خود به مدرسه خان می‌برد. در مدرسه خان مجمع العلمایی متشکّل از آقایان آذری قمی، سید مهدی روحانی، شیخ علی احمدی میانجی، سید موسی شبیری زنجانی و سید ابوالفضل میرمحمدی و دیگران وجود داشته که جلسات منظمی‌داشته‌اند. بعد از معرفی علامه به مجمع العلما، آقای میرمحمدی یک منزل در محله رهبر که یک اتاق داشت جهت سکونت با خانواده و فرزندان، به ایشان اختصاص می‌دهد. علامه جعفر مرتضی با علمای مجمع العلما محشور می‌شود و در جلسات درس و تفسیر شرکت می‌کند و دروس سطح را نزد آقای میرمحمدی به پایان می‌رساند.

علامه جعفر مرتضی قبل از انقلاب در مجله «الهادی» مقاله می‌نوشت که گاهی با نام خودشان و گاه با نام‌های دیگر مانند «جواد حیدر» چاپ می‌شده است. مقاله‌های سید جعفر مرتضی علاوه بر وجود دغدغه دینی، به روز و ناظر به برطرف کردن نیاز جامعه بوده است. علامه قصد داشته برای خودش یک کتابخانه تأسیس کند و با خرید و قرض گرفتن کتاب سعی داشته تا کتابخانه‌اش را تکمیل کند. علامه جعفر مرتضی در زمان جنگ تحمیلی با نام مستعار «جواد عرب» در جبهه‌ها حضور پیدا می‌کند.

ایشان هنگام مطالعه تاریخ، به نقش یهودیان و اسرائیلیات در تاریخ به خوبی پی برده و متوجه می‌شود که تمام تاریخ تحریف شده و به هیچ گزاره‌ای از گزاره‌های تاریخی نمی‌توان اعتماد کرد. ایشان اعتقاد داشت تا زمانی که یک گزاره تاریخی به اثبات نرسیده است، باید نسبت به آن بدبین بود. روش تاریخی علامه در فقه نیز جاری است.

علامه حدود 250 جلد کتاب می‌نگارد و نگاهش به تاریخ به عنوان یک «ابزار» برای حل معضلات اعتقادی بوده است. علامه در فقه و اصول و اعتقادات نیز مطالعات فراوانی داشته است به همین دلیل آثار تاریخی ایشان صرفاً ثبت وقایع تاریخی نیست، بلکه ایشان برای بهره برداری و استفاده از تاریخ به تحلیل حوادث و وقایع پرداخته‌اند.

مرحوم دکتر صادق آیینه ‌وند در کنگره رویکرد الصحیح در انقلاب اسلامی‌که به همت آقای رسول جعفریان برگزار شد گفته بود در زمان انقلاب فرهنگی ایران، هیچ محتوایی در حوزه تاریخ اسلام نداشتیم و هر آنچه توانستیم در انقلاب فرهنگی تولید کنیم از طریق علامه جعفر مرتضی بود.

علامه جعفر مرتضی در تدوین و کارشناسی کتب مدارس، دبیرستان و دانشگاه‌ها نقش ویژه‌ای داشته است. فرماندهان سپاه پاسداران و نظامی‌نیز برای باید و نبایدها جنگ مثل مقابله به مثل در برابر حملات موشکی رژیم بعث به علامه رجوع می‌کردند.

همچنین حزب الله در تمامی‌مراحل تأسیس و پیشرفت مدیون علامه جعفر مرتضی است. نامه‌های شیخ نعیم قاسم و شیخ حسین کورانی ودیگران به علامه جعفر مرتضی و یا نامه‌های علامه به رهبر انقلاب گواه بر این مدعا است. علامه جعفر مرتضی حلقه وصل بین جمهوری اسلامی‌و حزب‌الله بود.

علامه جعفر مرتضی معتقد بود اگر سیاست‌های پیامبر اجرا شود پیروزی حاصل خواهد شد. علامه با توجه به پیشتوانه تاریخی و سیاست جنگی که از سیره پیامبر آموخته بودند در پاسخ به درخواست‌های فرماندهان حزب الله برای آنها خط مشی تعیین می‌کردند. فرماندهان حزب الله نیز در لبنان در درس ایشان شرکت می‌کردند. علامه جعفر مرتضی زمانی که مبتلا به بیماری سرطان شدند و به ایران آمدند دغدغه لبنان را داشتند؛ چون نیاز زیادی به حضورشان در لبنان احساس می‌شد.

آیت الله سیستانی، علامه را برترین عالم شیعه در زمینه تاریخ می‌دانند. شخصیت علمی‌علامه جعفر مرتضی پس از ورود به ایران نمایان می‌شود. علامه عسکری مشغول به نوشتن کتابی در زمینه سیره بوده است که به یکی از کتاب علامه جعفر مرتضی برخورد می‌کند و به ایشان پیام می‌دهد اگر قبل از نگارش کتابم به اثر شما برخورد می‌کردم نگارش کتاب را آغاز نمی‌کردم.

البته علامه جعفر مرتضی شاگردی که پای درس ایشان نشسته باشد، ندارد. از بین شخصیت‌های علمی، در ابتدا آقای رسول جعفریان و بعد از او، آقایان مهریزی و مهدوی راد از علامه جعفر مرتضی بهره علمی‌برده‌اند و از جلسات و مشاورت‌های علمی‌و تاریخی علامه استفاده کرده‌اند.

علامه در زمان حضور خود در ایران سفرهای تبلیغی به شهرهای مختلف مانند اصفهان و اهواز داشته و علاوه بر آن ایشان به 10 کشور خارجی مانند آمریکا، انگلیس، استرالیا و کشورهای آفریقایی سفر تبلیغی داشته‌اند؛ اما ورود ایشان به کشور کویت ممنوع بوده است. علامه در مورد ابن عربی خود را مواجه با آثار باقی مانده از او می‌دانست و اعتقاد داشت کتاب‌های او با مبانی اسلامی‌سازگار نیست و در این زمینه کتابی در نقد ابن عربی نوشت.

همچنین ارتباط خانوادگی علامه جعفر مرتضی و علامه فضل الله تا سال 1993 میلادی ادامه داشت تا اینکه علامه فضل الله نظرات خاص خود را اعلام کرد که سروصدای زیادی در لبنان و کشورهای دیگر ایجاد کرد. در یک جلسه حضوری بحث‌هایی بین علامه جعفر مرتضی و علامه فضل الله صورت گرفت. علامه جعفر مرتضی، ایشان را به مناظره علمی‌دعوت می‌کنند که پس از عدم جواب علامه فضل الله، ایشان کتاب «ماساه الزهراء(س)» را می‌نویسد که این کتاب با نام «رنجهای حضرت زهرا(س)» به فارسی ترجمه و منتشر می‌شود. پس از اینکه علامه فضل الله همه چیز را زیر سؤال برد، علامه جعفر مرتضی کتاب «خلفیات» را نوشته و نامه‌های خود به علامه فضل الله نیز منتشر کرد.

علامه جعفر مرتضی تمام جریانات تشکیکی را در تفکر علامه فضل‌الله مشاهده می‌کرد. علامه جعفر مرتضی قبل از اختلافات با علامه فضل‌الله، نسبت به تشکیک در داخل جریان‌های شیعی حساسیت داشت و پس از جریانات علامه فضل الله ناچار به پاسخ شد و با نوشتن کتاب «ماساه الزهراء(س)» ناقوس خطر را به صدا درآورد. علامه جعفر مرتضی معتقد بود اگر جریان علامه فضل الله خنثی شود، تمامی‌جریانات تشکیکی خلع سلاح می‌شوند و بر همین اساس کتاب «خلفیات» را نوشت.

علامه جعفر مرتضی در کتاب «مأساة الزهراء(س)» بدون ذکر نام به جریان تشکیکی پاسخ داد اما با ادامه پیدا کردن اختلافات با نوشتن خلفیات لیست کاملی از تشکیکات را مطرح و پاسخ گفت. علامه جعفر مرتضی نسبت به کوچکترین اهانت به علامه فضل الله واکنش نشان می‌داد. ایشان اختلاف با علامه فضل الله را صرفاً علمی می‌دانست و مصالح جمهوری اسلامی‌را مورد ملاحظه قرار می‌داد.

علامه جعفر مرتضی کتابها و آثار شیخ محمدمهدی شمس‌الدین را به عنوان یک مکتب فکری قبول داشته است. علامه جعفر مواجهه‌ ای در مورد حزب الله و جنبش اَمَل با علامه شمس‌الدین داشته است و با این حال نامه‌های رد و بدل شده نشان دهنده این است که دو طرف همدیگر را در جریان ریز مسائل قرار می‌دادند.

با گسترش وهابیت علامه جعفر مرتضی کتاب «میزان الحق» را در 4 جلد به رشته تحریر درآورد که در این کتاب به سوالات و اشکالات وهابیت در مورد تشیع، با لطافت و بدون جنجال لفظی پاسخ داده‌است. علامه جعفر مرتضی سرچشمه اقدامات وهابیت را نابخردی و نفوذ اسرائیلیات در اعتقادات آنها می‌دانست. علامه جعفر مرتضی علامت‌هایی که برای خوارج ذکر شده بر تکفیری‌ها و سلفی‌ها منطبق می‌دانست. از نظر علامه در صورت امکان، منزوی کردن تکفیری‌ها و عدم جنگ با آنها اولویت دارد اما در صورت جنگ، دفاع از نفس واجب خواهد بود.

علامه جعفر مرتضی بحث تطبیق نشانه‌های آخرالزمان بر حوادث و شخصیت‌ها را مورد قبول نمی‌دانست. در کتاب «علائم ظهور و جریزه خضرا» علامه، روایات آخرالزمان را به سه دسته قُرب ظهور، ظهور و ما بعد الظهور تقسیم شده است که نقل روایات آخرالزمان بدون توجه به این دسته بندی موجب خطا می‌شود.

اسرائیل نسبت به جایگاه و تأثیرگذاری علامه جعفر مرتضی آگاه بود، گفت: اسرائیل کتابخانه‌های ایشان در مناطق مختلف لبنان به صورت نقطه‌ای بدون اینکه ساختمان‌های اطراف آسیبی ببینند، ویران کرد. تمامی‌کتابخانه‌های علامه جعفر مرتضی در جنگ 2006 توسط اسرائیل از بین رفت. علامه جعفر مرتضی آخرین جلد سیره پیامبر(ص) را در سال 2006 و در زیر بمباران نوشت.

تنها کتاب الصحیح و کتاب‌های چاپی ایشان در جنگ 2006 سالم باقی ماند. پس از حوادث سال 2006 علامه تا سال 2013 مشغول به نوشتن سیره امیرالمومنین(ع) و کتاب‌های دیگر می‌شوند. در سال 2013 علامه جعفر مرتضی مبتلا به سرطان می‌شود و پس از ابتلا، سیره امام حسن(ع)، سیره امام حسین(ع) و کتاب‌های تفسیری را می‌نویسد. علامه جعفر مرتضی پس از تجربه بمباران 2006 هر کتابی را که می‌نوشتند بلافاصله برای چاپ می‌فرستادند.

علامه جعفر مرتضی با نرم افزارهای جدید مطالعه نمی‌کرد، ساعت ده شب می‌خوابید و نیمه‌های شب از خواب بیدار و مشغول نوشتن می‌شدند. اسرائیل به دنبال ترور علامه جعفر مرتضی بود و چند بار مورد ایشان را مورد هدف و تیراندازی قرار داد، عنوان کرد: اسرائیل در سال 2006 علامه جعفر مرتضی در آخرین ساعت جنگ و قبل از آتش بس یکی از مناطق نزدیک به علامه جعفر مرتضی را مورد هدف قرار می‌دهد که ناموفق بود.

احتمال دارد که بیماری ایشان ترور بیولوژیک بوده باشد و شواهدی نیز در این باره وجود دارد ولی نمی‌توان به صورت قطعی و یقینی در این باره اظهارنظر کرد؛ معمولاً اسرائیل و غربی‌ها از این شیوه برای حذف مخالفان خودشان استفاده می‌کنند.

رابطه علامه جعفر مرتضی و سید حسن نصرالله بسیار عالی بوده است، سید حسن نصرالله و سید هاشم صفی الدین و شیخ نبیل قاووق هم دوره‌ هایی بودند که در محضر علامه جعفر مرتضی درس می‌خوانند. علامه جعفر مرتضی سوال و جواب‌هایی در مورد ولایت فقیه دارند که باید جمع آوری و چاپ شود. علامه منشأ بحث ولایت فقیه را که مقبوله عمر بن حنظله است را حدیث صحیحه می‌داند و رساله ای در این باره می‌نویسند و منتشر می‌کنند. بعد از طرح بحث کنار گذاشتن برخی شرایط مرجعیت به علت مصالح دیگر، ایشان اعتقاد داشت که شرط اعلمیت را در چنین شرایطی می‌توان کنار گذاشت.

کتاب «مختصر مفید» علامه جعفر مرتضی که به صورت سوال و جواب و در 21 جلد است، از اهمیت بالایی برخورد است چون سوالات به روز و پاسخ آنها آخرین نظرات تاریخی، اعتقادی، فقهی و سیاسی علامه در این کتاب آمده است.

تاریخ کنونی مسیحیان جعلی است

مسیحیان 2020 سال برای خود تاریخ در نظر می‌گیرند، در حالی که از این میزان تاریخ تقریباً هزار تا 1200 سال شاید درست باشد ولی قبل از آن تماماً ساختگی است.

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ تاریخی که اکنون به اسم تاریخ مسیحیت است، با هیچ چیزی از شواهد تاریخی تطابق ندارد و معروف این است که مسیحیان تا زمان جنگ‌های صلیبی تاریخ نداشتند. یعنی هیچ نوع تاریخی نداشتند.

البته تاریخ‌های به عنوان تاریخ‌های رومی یا تاریخی از زمان به قدرت رسیدن فلان شخص بوده، ولی تاریخی با عنوان تاریخ عیسی(ع) نداشتند. در جنگ های صلیبی وقتی به منطقه خاورمیانه آمده و دیدند مسلمانان تاریخ دارند، تصمیم گرفتن برای خود تاریخی داشته باشند.

اصل تاریخ مسلمانان برای امیرمؤمنان(ع) است که فرمودند: هجرت پیامبر(ص) را مبدأ تاریخ قرار دهید. مسیحیان نیز از مسلمانان یاد گرفتن که تاریخ وجود دارد و گفتن خوب است ما نیز تاریخی داشته باشیم و اکنون می‌گویند 2020 سال از میلاد مسیح می‌گذرد.

البته تقریبا از این میزان تاریخ هزار تا 1200 سال شاید درست باشد ولی قبل از آن تماماً ساختگی است. یعنی واقعا معلوم نیست که 2020 سال پیش عیسی بن مریم به دنیا آمده است. شاید 2300 سال یا 1700 پیش بوده است. خلاصه تاریخ کنونی مسیحیان تاریخ جعلی است.

البته تاریخ کنونی برای مسیحیان بسیار مهم است به همین دلیل وقتی یک نفر در کتاب خود نوشت عیسی مثلاً 2026 پیش به دنیا آمده او را کشته و تلاش کردند که کتابش نیز جمع آوری شود.

چه تفاوتی برای ما دارد که اکنون سال 2020 میلادی باشد یا مثلاً سال 1720 میلادی؟

1 - علامه در المیزان می‌گوید «با توجه به آیات شریفه قرآن، عیسی(ع) که قرآن درباره آن صحبت می‌کند نمی‌شود براساس تاریخی که مسیحیان می‌گویند، باشد.» یعنی از جهت قرآنی برای ما این تاریخ مهم است.

2 - اساس مسیحیت، تثلیث است، خود اصل صلیب(در انجیل‌های کنونی است) ولی معلوم نیست در انجیل اصلی بوده یا خیر. در شواهدی تاریخی وجود دارد که مسیحیان چنین اعتقادی نداشته‌اند. پس از جای دیگر به آن‌ها رسیده است.

تنها در آیه آخر انجیل متا به موضوع «تثلیث و صلیب» اشاره شده که به زبان ایتالیایی است. این زبان تنها 800 سال است که اختراع شده است. ولی انجیل‌ها به زبان رومی بوده است.

منبع: بخشی از درس خارج فقه الجهاد آیت‌الله احمد عابدی، جلسه 7، تاریخ 4 دی ماه سال 98، حرم مطهر حضرت معصومه(س)

اختلاف نزدیکان آیت‎الله بروجردی با فدائیان اسلام

متأسفانه بین اصحاب آیت‌الله بروجردی و گروهی از جوانان فدائیان اسلام، اختلافاتی پیدا شد و امثال شیخ علی لر و شیخ اسماعیل ملایری در مدرسه فیضیه با چوب و چماق به جان شهید سیدعبدالحسین واحدی و بقیه فدائیان اسلام افتادند و آن‌ها را بیرون کردند!

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ مرحوم حجتالاسلام والمسلمین خسروشاهی در گفت‌وگو با روزنامه جوان به بیان برخی مطالب تاریخی پرداخته بود که در ادامه بخشی از آن تقدیم حضور علاقه‌مندان می‌شود؛

کلاً انگیزه‌تان برای رو آوردن به تحصیل علوم اسلامی چه بود؟

همان‌طور که اشاره کردم به دلیل فضای خانوادگی، به طور کاملاً خودجوش به این سلسله ملحق شدم! حدود ۱۴ سال داشتم که پدرم فوت کرد. من یک‌سالی خدمت والده مکرمه در تبریز و در منزل اخوی محترم آیت‌الله آقاسیداحمد خسروشاهی یا اخوی‌های دیگر بودم که امکانات مالی خوبی نداشتند و معاش خود من هم بعد از پدر، ابداً تعریف نداشت و وضعیت بسیار دشواری بود. در منزل آقا سیداحمد هم که بودم، در مدرسه طالبیه درس می‌خواندم و از لحاظ فکری، هیچ تناسبی با اخوی نداشتم، چون مثلاً ایشان خواندن روزنامه را حرام می‌دانست! دوره نهضت ملی هم بود و مگر می‌شد روزنامه نخواند؟ ایشان برادر بزرگ‌تر و مجتهد برجسته‌ای بودند و احترامشان واجب. من مخفیانه یکی دو ریال می‌دادم و روزنامه می‌خریدم و ایشان به شدت ناراحت می‌شد و می‌گفت غیر از وقت تلف کردن، چرا پولت را اسراف می‌کنی؟ این وضعیت باعث شد من کلاً از تبریز ببُرم و تصمیم بگیرم به قم بروم. در آن دوره طلبه جوانی که به قم می‌رفت، جز تحصیل و کسب علم فکر دیگری نداشت، به همین دلیل من از همان اوان ورود، با اینکه هنوز شرح لمعه یا رسائل می‌خواندم، گاهی به درس خارج مرحوم آیت‌الله بروجردی هم می‌رفتم که ببینم درس خارج یعنی چه؟ اوایل هدف این بود که فقیه و شاید هم مرجع بشوم. این آرزوی هر طلبه‌ای است که وارد قم می‌شود، ولی بعد‌ها فکر و هدفم تغییر کرد.

چگونه؟

راستش مرحوم آیت‌الله کاشانی در این تغییر نقش اصلی را داشتند. یک روز همراه با مرحوم علی حجتی کرمانی رفتیم نزد ایشان. من گفتم: «آقا! فقه و فقاهت شما مورد تأیید همه بزرگان و علمای نجف هست و اگر می‌ماندید، بی‌تردید یکی از مراجع بزرگ تشیع می‌شدید، چرا رساله عملیه ننوشتید و چرا نماندید؟» تکیه کلام مرحوم کاشانی «بی‌سواد» بود. ایشان فرمودند: «بی‌سواد! بدبختی مسلمانان کمبود رساله عملیه نیست، در قم و مشهد و نجف تا دلت بخواهد رساله عملیه هست. اگر قرار بود با عمل به رساله‌های عملیه امور مسلمین اصلاح شود، تا به حال شده بود.

من نجات اسلام را در بیرون راندن سگ‌های انگلیسی از ایران و کشور‌های اسلامی می‌دانم!» به همین دلیل هم ایشان در عراق علیه استعمارگران انگلیس جنگید و همراه با آیت‌الله سیدمحمدتقی خوانساری، به اعدام محکوم شد و به ایران فرار کرد. البته مرحوم آقای خوانساری را دستگیر و به هند تبعید کردند. ایشان به ایران هم که آمد، دنبال همان مبارزه با انگلیسی‌ها را گرفت و آن نهضت عظیم را به راه انداخت، اما حکومت ملی‌گرای آقای دکتر مصدق، با ایشان کرد آنچه را که نباید. به هر حال استدلال مرحوم آیت‌الله کاشانی مرا تکان داد و دستگیرم شد که نباید حتماً یک فقیه معروف یا مرجع تقلید بشوم. البته دروس رسمی حوزه را تقریباً کامل خواندم و درس خارج فقه و اصول را هم در حدی که مورد نیازم بود رفتم، ولی انگیزه فقیه و صاحب رساله شدن و امثال اینها، با حرف‌های آیت‌الله کاشانی در من از بین رفت. بعضی از هم‌دوره‌ای‌ها و هم‌مباحثه‌ای‌ها همان مسیر را رفتند و رساله عملیه‌شان را هم نوشتند که ان‌شاءالله مبارک است.

شما در سال‌های اوج نهضت ملی نفت طلبه بودید. از فدائیان اسلام و تحرکات آن‌ها خاطره‌ای دارید؟

در سال‌های اوج نهضت ملی نفت فدائیان اسلام در حوزه قم فعال بودند. من به خاطر غیرت اسلامی و روحیه خاص مرحوم شهید نواب صفوی، خیلی به ایشان علاقه داشتم. به قول امروزی‌ها شخصیت کاریزماتیک داشت و بسیار جذاب بود.

متأسفانه بین اصحاب آیت‌الله بروجردی و گروهی از جوانان فدائیان اسلام، اختلافاتی پیدا شد و امثال شیخ علی لر و شیخ اسماعیل ملایری در مدرسه فیضیه با چوب و چماق به جان شهید سیدعبدالحسین واحدی و بقیه فدائیان اسلام افتادند و آن‌ها را بیرون کردند! فعالیت‌های سیاسی ضعیف شد تا آغاز نهضت امام.

منبع: بخشی از گفتگوی مرحوم خسروشاهی با روزنامه جوان، چهارشنبه ۱۴ اسفند ۱۳۹۸ - شماره ۵۸۸۳