پایگاه تاریخ تطبیقی

تاریخی بصیرت افزا

تحلیل| چرایی عدم شباهت برجام به صلح امام حسن(ع)

آیا امام حسن مجتبی(ع) وجود معاویه را پذیرفته بود؟ بُرد بُرد یعنی امام(ع) امتیازی به معاویه داد، در حالی که ایشان چیزی به معاویه نداد. برخی در مذاکرات مسیر غیر اسلامی را برگرفتند، اما نباید عملشان را به امام حسن مجتبی(علیه‌السلام) نسبت می‌دانند.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ حجت‌الاسلام والمسلمین مهدی طائب، استاد درس خارج حوزه علمیه قم در درس خارج فقه به تبیین صلح امام حسن مجتبی(علیه‌السلام) پرداخت و به برداشت‌های اشتباه برخی درباره این موضوع پاسخ داد.

وی با اشاره به تشبیه‌ای برجام به صلح امام حسن(علیه‌السلام) که از سوی برخی صورت می‌گیرد، بیان داشت: بین برجام و صلح امام حسن(علیه‌السلام) رابطه‌ای وجود ندارد. چون امام حسن مجتبی(علیه‌السلام) فرمودند «وَ لَوْ لَا مَا أَتَیْتُ لَمَا تُرِکَ مِنْ شِیعَتِنَا عَلَى وَجْهِ الْأَرْضِ أَحَدٌ إِلَّا قُتِلَ؛  اگر من چنین نمی‌‌کردم، از شیعیان ما کسی نبود جز آن که کشته می‌شد.»

حجت‌الاسلام والمسلمین طائب با اشاره به تفاوت دوران کنونی با دوران امام حسن(علیه‌السلام) تأکید کرد: آیا نسبت قدرت ما و آمریکا بدین شکل است که هرگاه آمریکایی‌ها اراده کرده‌اند نیروهای ما را در خلیج فارس گروگان می‌گیرند؟ آیا آمریکایی‌ها جرأت کرده‌اند در خاک جمهوری اسلامی ایران، نیرویی را بزنند؟

وی درباره شهادت شهید قاسم سلیمانی نیز گفت: نکته‌ای درباره شهادت حاج‌قاسم عرض می‌کنم. اولاً طرف مقابل آمریکایی‌ها در شهادت سردار سلیمانی، عراقی‌ها هستند. چون سردار بزرگوار در عراق مهمان بود و آن‌ها موظف بودند که او را حفظ کنند.

این استاد خارج حوزه یادآور شد: البته اعتماد برادران عراقی به قدرت و توانمندی ماست، اما رسماً آمریکایی‌های بزدل در خاک عراق حاج قاسم را شهید کردند. آن‌ها اولاً، نتوانستند در خاک ما حاج قاسم را به شهادت برسانند. ثانیاً، شبانه زدند و ثالثاً، پشیمان هستند. چون همیشه به فکر انتقام جمهوری اسلامی هستند و می‌دانند زدن عین الاسد انتقام جمهوری اسلامی نبوده است.

وی افزود: بنابراین زمان ما قابل قیاس با عصر امام حسن مجتبی(علیه‌السلام) نیست، چون آمریکایی‌ها ابتکار عمل را به دست ندارند.

حجت‌الاسلام والمسلمین طائب با اشاره به بیانات مقام معظم رهبری درباره مذاکرات نیز تصریح کرد: مقام معظم رهبری اصل مذاکره را در شرایطی به نرمش قهرمانانه تشبیه کردند. آمریکایی‌ها در دنیا تبلیغات گسترده‌ای را سازمان‌دهی کرده بودند که ایران جنگ‌طلب است.

وی ادامه داد: آمریکا تحریم‌های سختی را علیه ایران به کار می‌برد، اما در رسانه‌ها بیان می‌داشتند که ایران زورگوست. آن‌ها نیروهایشان را در خلیج فارس تجهیز می‌کردند و در تبلیغاتشان، ایران را جنگ‌طلب می‌خواندند. آن‌ها داعش را به وجود آورده بودند و در ادعاهایشان ایران را تروریست می‌نامیدند. اسرائیل نیز لبنان را اشغال کرده بود و ایران، حزب الله را تجهیز کرد و آن‌ها می‌گفتند که حزب الله تروریست است و ایران به تروریست کمک می‌کند. آمریکایی‌ها همچنین حماس را تروریست می‌خواندند و ایران را حامی تروریست‌ها می‌دانستند. آن‌ها همه چیز را در دنیا وارانه نشان می‌دادند.

استاد درس خارج حوزه بیان داشت: هدف مذاکرات با توجه به نقشه مقام معظم رهبری، نشان دادن چهره واقعی آمریکا به دنیا بود، اما مذاکرات به درستی پیش نرفت و مذاکره‌کنندگان به خوبی نتوانستند مذاکره کنند و حربه از دست آمریکایی‌ها گرفته نشد.

وی اذعان کرد: مذاکرات غیر از برجام است. متأسفانه چیزی که در مذاکره دنبال می‌شد، به دست نیامد. آن‌ها برنامه هسته‌ای را به عنوان برجام معرفی کردند در حالی که هدف از مذاکره با توجه به نقشه‌ای که مقام معظم رهبری کشیده بود، می‌توانست آمریکا را در دنیا خاک کند، چون در مذاکره ما به دنبال نشان‌دادن صورت واقعی آمریکا بودیم؛ آمریکا جنگ طلب است؛ آمریکا جنگ راه می‌اندازد، اما متأسفانه در پایان مذاکرات کلمه بُرد بُرد را به کار بردند.

حجت‌الاسلام والمسلمین طائب گفت: آیا امام حسن مجتبی(ع) وجود معاویه را پذیرفته بود، بُرد بُرد یعنی امام حسن(علیه‌السلام) امتیازی به معاویه داد، در حالی که امام حسن(علیه‌السلام) چیزی به معاویه نداد. به هر تقدیر، مذاکره در مقطع معینی برای آگاهی بین المللی از صورت واقعی آمریکا با نام نرمش قهرمانانه نام‌گذاری شد.

وی افزود: الان همه دنیا فهمیده‌اند که آمریکا برجام را زیر پا نهاده است؛ آیا با بد عهدی آمریکا باز هم باید مذاکره کنیم؟

استاد طائب با توجه به درس‌های پیشینی که باید از بدعهدی آمریکایی‌ها گرفت، اظهار کرد: این مسئله خیلی عجیب است که دوباره بحث مذاکره و تعابیر برجام همچون صلح امام حسن(علیه‌السلام) را مطرح می‌کنند. در این روزگار، ما در موضع قدرت هستیم. آن‌ها می‌گویند مذاکره کنیم تا تحریم‌ها برداشته شود. مگر شما در زمانی که مذاکره می‌کردید و قرارداد نوشتید تحریم را برداشتند که الان می‌خواهید مذاکره کنید.

وی یادآور شد: در انتخابات 96 بیان شد که آیا نتیجه مذاکرات باعث آزاد شدن تبادلات بانکی و پول‌های بلوکه شده شد، کسی که نماینده آن‌ها بود این سؤال را جواب نداد چون پول‌ها بلوکه ماند. بعدها پذیرش اف.ای.تی.اف را بهانه قرار دادند. یعنی هر چه زمان گذشت و با بدعهدی دشمن روبه‌رو شدند، بیشتر به او امتیاز دادند. سپس آقای ترامپ هم پرده را کنار زد و چهره حقیقی را نشان داد: باید شما کدخدایی ما را قبول کنید.

استاد حوزه علمیه تأکید کرد: امام حسن مجتبی(ع) در قراردادشان نوشتند که من هیچ‌ شرطی از تو را نمی‌پذیرم و با این شرط جنگ را تعطیل می‌کنم. یعنی امیرالمؤمنین بودن معاویه را قبول نکردند.

وی اضافه کرد: مذاکره‌کنندگان در برجام نباید می‌پذیرفتند که تحت امر آمریکا باشند. آن‌ها نباید می‌پذیرفتند که هرگاه آمریکا دلش خواست امری بکند و ایران هم قبول کند. این مسئله در بحث هسته‌ای به خوبی مشهود بود. آن‌ها پذیرفتند و مسیر غیر اسلامی را برگرفتند، اما نباید عملشان را به امام حسن مجتبی(علیه‌السلام) نسبت می‌دانند؛ امام حسن مجتبی(علیه‌السلام) امیرالمؤمنینی و کدخدایی معاویه را قبول نکرد.

انتهای پیام/

پی نوشت؛

1 علل الشریع، ج1، ص211

تحلیل | از صلح امام حسن(ع) تا قیام امام حسین(ع)

امام حسن مجتبی(علیه‌السلام) وقتی که نگاه کرد به وضع لشکر خودش و وضع کوفه و شرایط اجتماعی و سیاسی فهمید که حالا جنگ را تمام کرد.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ کتاب «صلح امام حسن؛ پرشکوه‌ترین نرمش قهرمانانه‌ی تاریخ» با عنوان «صلح الحسن» تألیف عالم جلیل‌القدر "شیخ راضی آل‌یاسین" از علمای حوزه‌ی نجف بوده است که در سال ۱۳۴۸ شمسی توسط حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در سن سی سالگی ترجمه شده است.

در بخشی از کتاب، تفاوت میان صلح امام حسن(ع) و قیام امام حسین(ع) مطرح شده است؛

فرق اول این است، امام حسین(علیه‌السلام) که به شهادت رسید، یک معترض، یک عامربه معروف و ناهی از منکر بود که در مقابل یک حاکم جائر قیام کرد چون او داشت ظلم می کرد و امام حسین(علیه‌السلام) به عنوان یک معترض و یک مومن تکلیف شرعی خود را احساس کرد که باید به اعتراض کند این اعتراض واجب بود و نقطه اوج، زیبایی و شکوه این اعتراض هم در این بود که آنقدر ادامه دهد تا مظلومانه کشته شود . شهید فی سبیل ا... با کشته شدن خودش حقانیت حرف خویش را ثابت کرد. اما امام حسن(علیه‌السلام) اصلا اینجور وضعی نداشت . امام حسن خلیفه ای بود که یک نفری در مقابل او از رعیت او علم طغیان برداشته بود اگر امام حسن در این رویارویی با رعیت خودش که علیه او طغیان کرده، مقاومت می کرد تا جان خود را از دست دهد، هرگز آن معترض شجاعی نبود که در مقابل منکر ایستاده و کشته شده، بلکه حاکمی بود که به وسیله عوامل خودش به قتل رسیده. حالا می بینید که ماهیت قضیه به کلی متفاوت شد.

فرق دوم این است، امام حسن مجتبی(علیه‌السلام) وقتی که نگاه کرد به وضع لشکر خودش و وضع کوفه و شرایط اجتماعی و سیاسی فهمید که حالا جنگ را تمام کرد، تمام کرد، به همان ترتیبی که حکومت را تسلیم کند به معاویه، اگر حالا جنگ را تمام نکند یک سال دیگر، دو سال دیگر، پنچ سال دیگر یا ده سال دیگرهم این جنگ ادامه پیدا کند نتیجه باز همین است یعنی با شیوه‌هایی که امام حسن دارد- شیوه‌های الهی وعلوی- و شیوه‌هایی که معاویه داشت-شیوه خریدن دلها و میدانهای مردم به وسیله پول- با این شیوه و ضعف ایمانی که در مردم بود و با خستگی که مردم کوفه داشتن اگر ده سال دیگر هم امام حسن می جنگید آخرش همین بود یعنی باز مجبور بود تسلیم معاویه شود منتها ده سال دورتر. حال در این ده سال بر سر امت اسلامی چه می آمد هزاران نفر کشته می شدند، هزاران نفر از بین می رفتن، نارضایتی‌ها علیه امام حسن(علیه‌السلام) بیشتر می شد ... این هیچ وجهی نداشت امام حسن مجتبی(علیه‌السلام) در حالی که یقین دارد، می داند و می بیند که شرایط به هیچ وجه نسبت به آینده نویدی نمی دهد بخواهد پافشاری و اصرار کند تا عده بیشتری کشته شوند. روایاتی از حضرت رسول اکرمصل ا... علیه و آله هست، با یک مضمون واحد و شاید الفاظشان هم خیلی نزدیک به هم که می فرمایند: امید این هست که خداوند به وسیله این پسرم بین دو گروه از مسلمانان را صلح بدهد. یعنی اگر این اقدام امام حسن(علیه‌السلام) نبود و این جنگ تا ده سال دیگر هم ادامه پیدا می کرد باز هم کشتار بیشتر و ضایعات بیشتر و نتیجه همین بود.

فرق سوم این است، امام حسین(علیه‌السلام) از طرف یزید برای بیعت زیر فشار قرار گرفت یزید به فرماندار مدینه نوشت باید بر حسین بن علی(علیه‌السلام) سخت بگیری تا بیعت کند. بیعت یعنی چه؟ بیعت یعنی امضای خلافت آن شقی و خبیثی که در راس کار است. حضرت فرمودند: من دست خود را ذلیلانه در دست شما نمی گذارم، مثل من با یزید بیعت نمی کند. چون فشار بود برای بیعت که تا آن ساعت آخرهم که ابن سعد و بقیه آمدند گفتند یا بعیت یا قتال. تا آخر هم منصرف از این کار نبودند اما امام حسن(علیه‌السلام) چه؟ امام حسن(علیه‌السلام) به هیچ وجه مسئله بیعت با معاویه برایشان مطرح نبود. در قرارداد آتش بس یا صلحی که بین امام حسن(علیه‌السلام) و معاویه نوشته شد این بود که امام حسن(علیه‌السلام) به معاویه امیرالمومنین نگوید و با او بیعت نکند، بعد از خودش امام حسن(علیه‌السلام) را به خلافت بگذارد و امام حسین(علیه‌السلام) را. چقدر متفاوت است با قضیه امام حسین(علیه‌السلام). بله اگر امام حسن(علیه‌السلام) هم زیر فشار قرار می گرفت که باید بیعت کنی وضع فرق می کرد.

فرق چهارم این است، در زمان امام حسین(علیه‌السلام) این روایت پیغمبر که فرمود: کسی که ببیند حاکمی دارد ظلم و جور انجام می دهد و به حقوق مردم تجاوز می کند حرام خدا را حلال میکند احکام الهی را دگرگون می کند و ... بر این فرد واجب است که با این حاکم مقابله کند خب این در زمان امام حسین(علیه‌السلام) به طور کامل وجود داشت. یزیدی بر سر کار بود که مصداق همه اینها بود.

مجسمه فساد و شرارت و فسق و ظلم و ناحق راحق کردن و مبارزه با اسلام. خب دیگر امام حسین(علیه‌السلام) منتظر چه چیز باید باشد باید با او مقابله می کرد و باید علیه او تغیّر می کرد، در زمان امام حسن این چنین نبود، امام حسن(علیه‌السلام) البته می دانست یا به علم امامت یا به حدس صاحب هوشمندانه یک انسان بزرگ- که معاویه یک روزی چنین کاری را خواهد کرد اما در آن زمان قضیه این نبود، قضیه این بود که معاویه دارد خون خواهی عثمان را می کند و ادعا می کرد که می خواهد بر طبق احکام الهی عمل کند و امام حسن(علیه‌السلام) هم در همان صلح نامه نوشتند که تو باید بر اساس حکم خدا و سنت پیغمبر عمل کنی که معاویه هم پذیرفت بر طبق همین‌ها عمل کند. ظاهر قضیه این است، که خیلی تفاوت دارد با آنچه در زمان پیغمبر بود.

فرق پنجم این است، زمینه‌های متفاوت قضاوت برای مردم آن زمان و مردم تاریخ است. امام حسین(علیه‌السلام) که قیام کرد و به شهادت رسید، در زمان خودش همه او را تمجید کردند بعد از خودش نیز در این زمان 1300 سال همه او را تمجید کردند چه کسانی که او را به امام قبول داشتند و چه کسانی که نداشتند، چون زمینه، زمینه ای بود که هیچ گونه بحثی نبود که باید این چنین عمل می شد اما امام حسن اگر می جنگید تا کشته می شد سوالات زیادی باقی می ماند یک عده می گفتند که شما نمی خواستید دین در جامعه حاکمیت داشته باشد، خب معاویه که می گفت دین را حاکمیت خواهم داد، معاویه که می گفت من حاضرم به کتاب خدا عمل کنم، چرا شما قبول نکردید. اگر کسی می گفت که معاویه بعد از شهادت امام حسن(علیه‌السلام) با رفتار خلافش چهره اصلی خودش را رو می کرد، همان معترضین باز می گفتند: خب معلوم است وقتی امام حسن(علیه‌السلام) نباشد و آن حریف را کنار بزند، همین کارها را می کند و افسار گسیخته می شود شما می خواستید خودتان را زنده نگه دارید و می ماندید و نمی گذاشتید. پس جای سوال باقی بود و این هم یکی از فرق‌های بین زمان امام حسن(علیه‌السلام) و امام حسین(علیه‌السلام) بود.

انتهای پیام/

منبع: کتاب «صلح امام حسن؛ پرشکوه‌ترین نرمش قهرمانانه‌ی تاریخ»

گزارش | چه کسی نبی اکرم(ص) را مسموم کرد؟

این‌که چرا پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم)  تب کردند، خیلی پیچیده است. چه شد که آن حضرت تب کردند؟ و چرا آن زمان؟‌ درست است که ایشان از اتمام عمر خود خبر می‌دادند، ولی نه به این سرعت. آیا به آن حضرت سم دادند؟

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ سپاه اسلام در سال نهم در موته شکست خورد. پس از این‌که پیامبر اسلام(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) یک سال بعد (سال دهم) از حجةالوداع بازگشتند، دستور آماده‌باش دادند که بروید و موته را آزاد کنید. تجمع نیرو برای رفتن به موته، با تب آن حضرت مصادف شد.

این‌که چرا پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم)  تب کردند، خیلی پیچیده است. چه شد که آن حضرت تب کردند؟ و چرا آن زمان؟‌ درست است که ایشان از اتمام عمر خود خبر می‌دادند، ولی نه به این سرعت. آیا به آن حضرت سم دادند؟ که البته مؤیدی هم از روایات در این مورد داریم: «ما منّا الا مسموم او مقتول».

البته در تاریخ هم نوشته‌اند که یک زن یهودی ایشان را مسموم کرد. این یهودیه چه کسی بود؟ گفته‌اند: وقتی خیبر فتح شد، یک زن یهودیه گوسفندی را سرخ کرد و آورد. پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) مقداری در دهان گذاشته و بیرون انداخت.

سپس فرمود: این گوسفند می‌گوید: من مسموم هستم. زن را گرفته و از او پرسیدند: این گوسفند مسموم است؟ جواب داد: بله. گفتند: برای چه این کار را کردی؟ گفت: من تردید داشتم که این شخص، پیغمبر است؛ از این رو گفتم: گوسفند را مسموم می‌کنم و می‌فرستم؛ اگر پیغمبر باشد، گوسفند به او می‌گوید و اگر پیغمبر نباشد، از شرش راحت می‌شویم. حالا فهمیدم که او پیغمبر است.

گفته‌اند: سم این لقمه‌ای که آن حضرت در دهان گذاشت، در بدنش باقی ماند تا این‌که ایشان را از پا درآورد.

سخن ما این است که یک فرمانده عادی هم این کار را نمی‌کند؛ چرا که دستور حفاظتی است که در منطقه دشمن، چیزی را تا مطمئن نشوید که مسموم نیست، نخورید. آیا امکان دارد در این منطقه آلوده به دشمن، پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) که تمام اصول حفاظتی را رعایت می‌کرد، این قدر بی‌احتیاطی کند؟

یقیناً این داستان جعلی است. جعل شده است تا برخی قضایا در تاریخ پنهان بماند. دو چیزی که ان‌شاءالله زمان ظهور حضرت بقیةالله (عج) آشکار می‌شود، یکی محل قبر حضرت زهرا (س) و دیگری قاتل پیامبر(ص) است.

انتهای پیام/

منبع: جلسه بیست و چهارم تاریخ تطبیقی استاد مهدی طائب(25/01/1394)

گزارش | هنر شیعه در عزاداری اهل‌بیت(ع)

حجت‌الاسلام والمسلمین طائب از مردم خواست شیوه نامه‌های بهداشتی اعلام شده از سوی وزارت بهداشت را رعایت کنند تا شرایط سربازان خط مقدم جبهه سلامت سخت تر نشود.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ حجت‌الاسلام والمسلمین مهدی طائب، استاد درس خارج حوزه علمیه قم جمعه شب در آخرین شب از عزاداری مجازی موکب علی ابن باقر(علیه‌السلام) در کاشان گفت: سربازان خط مقدم جبهه سلامت در ایران بر خلاف کشورهای دیگر با عشق و محبت فعالیت می‌کنند و سختی‌ها را با جان و دل تحمل می‌کنند.

رییس قرارگاه عمار گفت: مردم نسبت به رعایت شیوه نامه‌های بهداشتی اعلام شده از سوی وزارت بهداشت بی تفاوت نباشند و کار سربازان خط مقدم جبهه سلامت را سخت تر نکنند.

حجت‌الاسلام والمسلمین طائب در ادامه با اشاره به فراز و فرود‌های عزاداری‌ها در طول تاریخ، گفت: این هنر شیعه است که در مقابل هر پیش آمدی در هر دوره ای، عزاداری متناسب با آن دوره برگزار کرده است.

وی ادامه داد: امسال ویروس کرونا کلیسا‌ها را تعطیل کرد، اما شیعه این هنر را داشت که عزاداری‌های پنهان از دید دوربین‌ها در فضای بسته مساجد و خیمه‌ها را به فضای بیرون از مساجد بیاورد و دنیا شاهد عزاداری‌های ملت ایران باشد.

حجت‌الاسلام والمسلمین طائب گفت: این مدل از عزاداری در سراسر کشور با این نظم و انضباط در تاریخ بی سابقه بود و برای مسلمانان کشور‌های دیگر الگو شد.

به گفته وی مردم ایران این هنر را دارند که عزاداری برای اهل بیت(علیه‌السلام) در هر دوره‌ای را متناسب با آن دوره برگزار کنند تا ویروسی مانند کرونا نتواند خللی در عزاداری‌ها ایجاد کند.

رییس قرارگاه عمار ادامه داد: اگر رهبر معظم انقلاب از عزادران اباعبدالله خواستند امسال در پیاده روی اربعین شرکت نکنند برای این بود که نیرو‌های خود را از دست ندهد و آنها را برای سال‌های بعد حفظ کنند.

حجت‌الاسلام والمسلمین طائب با بیان این‌که مردم امسال ثابت کردند حسرت معشوق را می‌خورند، گفت: عزاداران اباعبدالله الحسین(علیه‌السلام) امسال شور و حال عجیب و غریبی داشتند و هیچ سالی مانند امسال اشک نریخته بودند.

وی افزود: مردم ایران امسال ثابت کردند عزاداری آن‌ها از عشق و محبت به امام حسین(علیه‌السلام) است و از روی عادت نبوده و خداوند نیز امسال برکات حسرت مردم برای دیدار یار را بیشتر از سال‌های قبل نازل کرد.

استاد درس خارج حوزه علمیه قم در ادامه به برکات عزاداری و گریه برای امام حسین(علیه‌السلام) و اهل بیت(علیه‌السلام) اشاره کرد و گفت: عزادار‌ی‌ها ادامه حرکت اهل بیت(علیه‌السلام) و جریان خط هدایت مردم است، چرا که ما هرچه داریم از عزاداری‌ها است.

به گفته وی بر خلاف همه گریه‌هایی که افسردگی می‌آورد، تنها گریه‌ای که افسردگی را رفع می‌کند گریه برای اباعبدالله الحسین و اهل‌بیت(علیهم‌السلام) است.

حجت‌الاسلام والمسلمین طائب گفت: اگر انقلاب اسلامی دنیا را تغییر داده است، اما برخی کور هستند و آن را نمی‌بینند از برکت عزاداری‌ها و محرم و عاشورا است.

انتهای پیام/

گفت‌وگو | دیدگاه استاد طائب درباره اربعین امسال

وقتی رهبر معظم انقلاب می‌فرمایند: در اربعین امسال به عراق نروید، چون اگر امسال با وجود این ویروس تجمع صورت گیرد، سبب می‌شود نیروی زیادی را از دست بدهند و آن حرکت می‌ماند.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ حجت‌الاسلام والمسلمین مهدی طائب، استاد حوزه علمیه قم در گفت‌وگو با تحلیل تی وی درباره مراسم اربعین امسال اظهار داشت: امسال هجوم ویروس کرونا به یکباره ما را در وضعیت جدیدی قرار داد که نمی‌توانیم همانند سابق پیاده روی اربعین را داشته باشیم.

وی ادامه داد: ما که سر خود کاری انجام نمی‌دهیم بلکه تابع هستیم. امیرمؤمنان(ع) وقتی به مالک اشتر می‌فرمایند: برگرد او باید برگردد، حالا به چه دلیل؟ او نباید به دلیلش کار داشته باشد.

استاد طائب یادآور شد: وقتی مقام معظم رهبری می‌فرمایند: در اربعین امسال به سوی عراق نروید، چون نیروی خودش را در خطر می‌بیند. باید بدانیم که ایشان فرمانده عملیات هستند و بیش از همه دلشان به حال این قضیه می‌سوزد. ولی این ملت نیروی حرکت هستند، عراقی‌ها نیز نیروی حرکت هستند. مسلمانان ترکیه و... نیز نیروی این حرکت به شمار می‌آیند.

وی اضافه کرد: وقتی رهبر معظم انقلاب می‌فرمایند: در اربعین امسال به عراق نروید، چون اگر امسال با وجود این ویروس تجمع صورت گیرد، سبب می‌شود نیروی زیادی را از دست بدهند و آن حرکت می‌ماند.

استاد درس خارج حوزه علمیه قم یادآور شد: البته به عراق نرفتن در اربعین امسال به معنای تعظیم نکردن شعائر نیست. چرا که رهبر معظم انقلاب تعظیم شعار را تعطیل نکردند، به همین دلیل باید فکر کنیم که شکل جدید تعظیم شعائر چیست.

وی افزود: امسال تک تک ما مبلغین مسئول هستیم که در حد وسعمان تعظیم شعائر را در میان اقوام، شهرها و... به شکل‌های چهره به چهره، از طریق فضای مجازی و حتی داخل خانه‌ها داشته باشیم. این کار را باید احیا کنیم.

حجت‌الاسلام والمسلمین طائب تصریح کرد: موضوع دیگر این است که به طور کلی امسال با وضعیتی که پیش آمده نگاه دنیا به آن حرکت‌های عمومی(همانند اربعین) نیست، چرا که همه همانند مسلمانان نیستند که توجه به خدا داشته باشند و بگویند با وجود کرونا این کار را انجام می‌دهیم. آن‌ها(غربی‌ها) حقیقتاً می‌ترسند.

وی ادامه داد: امروز در غرب به سبب وجود کرونا همه‌ی سرها پایین است و افراد در خانه‌های خود مانده‌اند. به اخبار دنیا نگاه نمی‌کنند، یعنی جریان اربعین با آن وسعت حتی اگر انجام هم می‌شد در دنیای امروز انعکاس نداشت؛ چرا که همه در فکر مرگ و میر کرونا هستند.

استاد حوزه عنوان کرد: البته ما در درون جامعه خودمان باید برای رشد نیرو، تعظیم شعائر را داشته باشیم. بنابراین تا می‌توانیم امسال باید پیام اربعین را درون جامعه خودمان با راه‌های مناسب بیان کنیم.

انتهای پیام/

تحلیل | تأسیس آل مروان توسط آل یهود

پس از مرگ یزید بلافاصله همان سازمان پشتیبان او را به شام منتقل کرد تا بتوانند حکومت را در اختیار او بگذارند که همین امر هم اتفاق افتاد و مروان به شما منتقل شد و حکومت شام به دست او افتاد و از این به بعد بنی مروان بر دنیای اسلام حاکم شدند.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ مروان بن حکم بعد از بازگردانده شدن به مدینه با ظاهرسازی در آنجا به گونه‌ای عمل کرد که در ظاهر از دوستان امام حسن(علیه‌السلام) به شمار می‌رفت و با آن حضرت رفت و آمد هم داشت، در عین حال او همان کسی بود که بعد از شهادت امام مجتبی(علیه‌السلام) در تیرباران کردن جنازه ایشان و ممانعت از دفن جنازه مبارک آن حضرت در مسجد النبی(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) نقش مستقیم داشت، اما بعد از این ماجرا با ظرافت و زیرکی خود را به امام حسین(علیه‌السلام) نزدیک کرد و خود را جزو دوستان ایشان هم قلمداد نمود و بالاخره هم وقتی امام حسین(علیه‌السلام) با یزید بیعت نکردند، نزد ایشان رفت و امام را نصیحت کرد که همانطور که با معاویه بیعت نمودند با یزید هم بیعت کنند.

این‌ها همگی بیانگر آن است که ظاهراً همان سازمان او را برای روز مبادا به عنوان فرماندار در مدینه منصوب و آماده نگه داشته بود و تربیت کرد. از این رو بعد از مرگ یزید بلافاصله همان سازمان، مروان بن حکم را به شام منتقل کرد و حکومت را به او واگذار نمود‌.

وقتی شام به عنوان دولت مرکزی به هم ریخت، سایر حکومت‌های وابسته هم فرو ریخت و در این شرایط دیگر هیچ کس حتی حاکمان حکومت‌های وابسته هم به طور مطلق نمی‌توانستند شرایط لازم را برای اداره حکومت مرکزی داشته باشند و این خطری بود کل دنیای اسلام را تهدید می‌کرد، ولی نباید اتفاق می‌افتاد.

بنابراین در این اوضاع و احوال تنها کسی که به درد حکومت شام می‌خورد مروان بن حکم بود. به همین جهت پس از مرگ یزید بلافاصله همان سازمان پشتیبان او را به شام منتقل کرد تا بتوانند حکومت را در اختیار او بگذارند که همین امر هم اتفاق افتاد و مروان به شما منتقل شد و حکومت شام به دست او افتاد و از این به بعد بنی مروان بر دنیای اسلام حاکم شدند.

ولی به هر حال باز هم از آنجایی که حکومت بنی مروان به ناچار باید به عنوان اسلام و با نام اسلام و حکومت اسلامی و بهانه حفظ اسلام استمرار یابد از آن به بعد ناخواسته توسط خود آنان اسلام هم حفظ شد و استمرار یافت و این یعنی حفظ اسلام از نابودی کامل، آن هم توسط سازمان یهود و عقبه‌های داخلی خودشان که این خود مهمترین دستاورد قیام سیدالشهداء(علیه‌السلام) بود.

آن حضرت با شهادت مظلومانه خود و ۷۲ تن از وفادارترین و بهترین‌های روزگار به بعد از آن، با به اسارت گرفتن سراسر حزن، اندوه و آکنده از مظلومیت اهل بیت خودشان آن را رقم زدند و این همان معنای کلام رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) فرمودند «حسین منی و انا من حسین احب الله من احب حسینا.»(1)

یعنی اگر آیین من پایدار و ابدی می‌ماند و نام من تا ابدیت بر مأذنه‌ها جاری می‌ماند، هم از حسین(علیه‌السلام) است و شهادت مظلومانه حسین بن علی(علیه‌السلام) موجب می‌شود که اسلام تا ابد باقی بماند(گرچه به سرکردگی بنی امیه و بنی عباس باشد) تا آنکه سرانجام به دست مبارک حضرت ولی عصر(عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف) به سر منزل مقصود برسد و سراسر گیتی را فراگیرد.

منابع؛

1 - کتاب ثاقب جلد1

2 - دروس تاریخ تطبیقی استاد مهدی طائب

پی نوشت؛

۱ - تاریخ الاسلام، ج ۵، ص۹۷

اطلاعیه | دروس استاد طائب به صورت مجازی برگزار می‌شود

با توجه به تشدید شیوع ویروس منحوس کرونا، کلاس فقه و تاریخ استاد مهدی طائب به صورت مجازی برگزار می‌شود.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ به اطلاع طلاب و فضلا می‌رساند، کلاس فقه و تاریخ استاد مهدی طائب به علت تشدید شیوع ویروس کرونا به صورت مجازی برگزار می‌گردد.

گفتنی است؛ فایل صوتی درس فقه، در کانال فقه استاد در پیام رسان ایتا به نشانی@feqh_ostad_taeb  و فایل صوتی درس تاریخ در کانال تاریخ‌تطبیقی در پیام رسان ایتا به نشانی @Tarikh_org بارگزاری خواهد شد.

انتهای پیام/

گزارش | نخستین حوادث پس از رحلت پیامبر(ص)

پس از رحلت پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم)، امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) از خانه بیرون نیامد. این را بدانیم که برای امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) راه انداختن جنگ امکان داشت؛ بنابراین، از این‌که آن حضرت جنگ به راه نینداخت، معلوم می‌شود که صلاح نبوده است.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ بعد از مدتی خبر آمد که پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) از دنیا رفت و سپاه اسامه با شنیدن این خبر به مدینه برگشت. البته منافقان خبر مرگ پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) را در مدینه متوقف نگه داشته بودند، و این، حاکی از توانمندی آن‌ها بود که به دروغ گفتند پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) رحلت نکرده است و همه هم قبول کردند.

وقتی سپاه اسامه وارد مدینه شد، این دو موج به همدیگر برخورد کرد؛ سپاه اسامه می‌گفت که پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) از دنیا رفته است، اما اهالی مدینه می‌گفتند که از دنیا نرفته است. در این‌جا به سراغ یکی از سران منافقان آمده و گفتند: بیا و مشکل را قبل از این‌که جنگی واقع شود، حل کن.

علت این‌که به سراغ او رفتند، این بود که او سیستم داشت، و این سیستم به راحتی بر سر زبان‌ها می‌اندازد که فلانی می‌تواند مشکل را حل کند، چرا که او بزرگ ما، و مسن‌ترین مهاجرین است!

بالأخره این شخص آمده و به خانه پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) نگاه کرد و سپس در اجتماع مسلمین گفت: «عاش سعیدا و مات سعیدا». با این سخن، خبر وفات پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) را امضا کرد.

در مقابل، یکی دیگر از سران منافقان، اعتراض داشت و می‌گفت: مگر پیامبر هم می‌میرد؟ موقعی که آیه «وَ مَا مُحَمَّدٌ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَ فَإِن مَّاتَ أَوْ قُتِلَ انقَلَبْتُمْ عَلَى أَعْقَابِکُمْ وَمَن یَنقَلِبْ عَلَىَ عَقِبَیْهِ فَلَن یَضُرَّ اللّهَ شَیْئًا وَسَیَجْزِی اللّهُ الشَّاکِرِینَ» (آْل عمران/144) بر او تلاوت شد، گفت: من این آیه را نشنیده بودم!(این آیه در جنگ احد نازل شد و مورد نزولش هم‌ فرار خود این افراد از جبهه جنگ بود. مگر می‌شود انسان آیه‌ای را که در مورد خودش نازل شده است، فراموش کند)؟!

سؤالی ممکن است به ذهن بیاید و آن این‌که چرا امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) قبل از آمدن سپاه اسامه به مدینه، خبر رحلت پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) را تأیید نکرد و نگفت که سخن بعضی از منافقان مبنی بر زنده بودن آن حضرت، کذب است؟

جواب این است که امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) در آن لحظات، در خانه و بالای سر جنازه پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) بود. اگر جنازه را رها می‌کرد تا وارد اجتماع شده و بگوید که پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) از دنیا رفته است، مردم خطاب به ایشان می‌گفتند: تو چه قدر دوست داری که پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) زود از دنیا برود! مردم مشتاق بودند که پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) از دنیا نرفته باشد؛ در نتیجه وقتی که به آن‌ها گفته می‌شد پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) زنده است، خوشحال می‌شدند.

 

حَلّال بحران نشان دادن ابوبکر

پس از رحلت پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) اولین چیزی که در مدینه اتفاق افتاد، این بود که در ظاهر، ابوبکر توانست بحران بزرگی را که دامنگیر مدینه شده بود و می‌رفت که مدینه را در کشتار داخلی قرار دهد، حل کرد. این قضیه باعث شد که ابوبکر در نزد عده‌ای توانمند جلوه کند.

در مقابل، سخن منافقان که می‌گفتند علی(علیه‌السلام) جوان است و نمی‌تواند بحران‌ها را مدیریت کند، در ذهن‌ها مانده بود و با این جریان، خیلی راحت مورد پذیرش واقع شد. البته منافقان در ظاهر نیازی نمی‌دیدند که با سخن پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) درگیر شده و بگویند که آن حضرت، علی(علیه‌السلام) را معرفی نکرده است؛ بلکه می‌گفتند: سخن پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) برای آن زمان بوده است!

 

سکوت امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) و عبرت از آن

پس از رحلت پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم)، امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) از خانه بیرون نیامد. این را بدانیم که برای امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) راه انداختن جنگ امکان داشت؛ بنابراین، از این‌که آن حضرت جنگ به راه نینداخت، معلوم می‌شود که صلاح نبوده است.

ما وجه صلاح را می‌خواهیم بفهمیم و الا اصل این که صلاح نبوده است، از سیره امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) معلوم بوده است. می‌خواهیم ببینیم چرا جنگ به ضرر بوده است؟ اگر می‌خواهیم سیره علی(علیه‌السلام) را با زمان حال انطباق بدهیم، باید آن وجه را بفهمیم، چرا که سیره آن حضرت بر ما حجت است؛ یعنی هر گاه شرایطی که بر امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) حاصل شد، در این برهه هم حاصل شود، واجب است همان تصمیم گرفته شود.

منبع: جلسه بیست و هشتم تاریخ تطبیقی استاد طائب(29/02/1394)

گفت‌وگو | پیچیدگی‌های مبارزه با معاویه

امام علی(ع) فرمود زیر و بم نحوه برخورد با معاویه را بررسی کردم و متوجه شدم دو راه بیشتر ندارم؛ یا باید با معاویه جهاد کنم و یا با او صلح کنم و به آنچه حضرت محمد(ص) آورده است، کافر شوم؛ یعنی نحوه برخورد با معاویه تا این اندازه عمیق و بغرنج بود.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ حجت‌الاسلام دکتر محمدرضا هدایت‌پناه، عضو هیئت علمی گروه تاریخ پژوهشگاه حوزه و دانشگاه در گفت‌وگویی به بازخوانی و تحلیل فرازهایی از آن مقطع مهم تاریخ اسلام پرداخته که در ادامه متن آن را ملاحظه می‌کنید؛

طیفی  از اهل سنت، برخی از مستشرقان و تعدادی از روشنفکران دگراندیش صلح امام حسن(ع) را در یک مسیر واحد تشریح و تعریف می‌کنند. آن‌ها معتقدند که با توجه به گزارش‌های تاریخی نقل شده و حوادثی که اتفاق افتاده و در قالب منابع تاریخی به خصوص منابع تاریخی اهل تسنن منعکس شده است؛ امام حسن مجتبی(ع) به طور کلی هیچ‌ گونه موافقتی با سیاست‌های امیرالمؤمنین(ع) نداشته و با سیره سیاسی امام علی(ع) مخالف بوده است.

از جمله نکته نظراتی که این عده بر آن تأکید دارند این است که امام حسن مجتبی(ع) از زمانی که خلافت مسلمانان را به دست گرفت با توجه به مخالفت خودش با سیاست‌های امیرالمؤمنین(ع) و اینکه جنگ‌های داخلی را مشروع نمی‌دانست، از همان ابتدا درصدد بود به هر نحوی شده زمینه را به گونه‌ای فراهم و هموار کند که به نتیجه دلخواه خودش که همان صلح است، برسد؛ البته ما عقاید این گروه را کاملاً نفی کرده و به آن‌ها می‌گوییم مستندات شما نادرست هستند و برداشت شما کاملاً ناصحیح است و قرائت اشتباهی از جریان‌های رخ داده به حساب می‌آید.

در مقابل، عده دیگری معتقدند که سیاست‌های امام حسن مجتبی(ع) کاملاً با سیاست‌های امیرالمؤمنین(ع) منطبق بوده است و ایشان جهاد با معاویه را جزو اولویت‌های اول خودشان قرار دادند و در این مسیر هیچ‌ گونه مماشاتی نداشتند و هیچ برنامه‌ای برای تعامل و صلح با معاویه تعریف نکرده بودند یعنی در حقیقت حکومت معاویه را اصلاً مشروع نمی‌دانستند.

 

شرایط حاکم بر جامعه عراق در زمان حکومت امام مجتبی(ع)

امام علی(ع) فرمود زیر و بم نحوه برخورد با معاویه را بررسی کردم و متوجه شدم دو راه بیشتر ندارم؛ یا باید با معاویه جهاد کنم و یا با او صلح کنم و به آنچه حضرت محمد(ص) آورده است، کافر شوم؛ یعنی نحوه برخورد با معاویه تا این اندازه عمیق و بغرنج بود؛ البته ائمه(ع) نصیحت‌هایی به معاویه می‌کردند اما معاویه زیر بار نصیحت‌ها نمی‌رفت. امام حسن مجتبی(ع) نیز همچون پدرشان در ابتدای راه نامه‌های متعددی برای معاویه نوشتند که نگارش و ارسال این نامه‌ها زمان برد. در این میان برخی از افراد می‌گویند چرا امام حسن مجتبی(ع) از ابتدا با معاویه جهاد نکرد؟

چهار مسئله را مطرح می‌کنم تا بدانید پیش از خلافت امام حسن مجتبی(ع) و در زمان خلافت ایشان چه شرایطی بر جامعه عراق حاکم بود؛ یکی از این مسائل تجربه مردم عراق در برخورد با معاویه پس از حکمیت بود. در جریان جنگ صفین خوارج از سپاه امام(ع) خارج شده بودند و تیغ‌ها و شمشیرهایی را که باید به طرف دشمن مشترک بیرونی نشانه بگیرند، به طرف حکومت امیرالمؤمنین(ع) نشانه گرفتند. این موضوع اختلاف داخلی عمیقی میان مردم عراق ایجاد کرد و ضربه مهلکی را به حکومت امیرالمؤمنین(ع) زد به گونه‌ای که پیروزی شیرین جنگ صفین با حکمیت به شکست تبدیل شد. پس از این نتیجه دلخواه خوارج از حکمیت بدست نیامد و خواسته آن‌ها محقق نشد. سپس با پافشاری خوارج به خواسته‌هایشان جنگ نهروان شکل گرفت. جاسوسان معاویه این اطلاعات را به معاویه رساندند و معاویه با توجه به اطلاعاتی که به دستش رسیده بود متوجه شد که جنگ بیرونی امام علی(ع) به جنگ داخلی تبدیل شده است یعنی امیرالمؤمنین(ع) روبه‌روی بخشی از سپاهیان خود قرار گرفته و جنگ نهروان اتفاق افتاده است. با توجه به این امر می‌توان گفت کمر حکومت امام علی(ع) پس از حکمیت شکست.

 

مکاتبات اشراف عراق با معاویه و خیانت برخی از کارگزاران

مکاتبات پنهانی سران و اشراف قبایل با معاویه را می‌توان دومین تجربه مردم عراق پس از حکمیت دانست. سران و اشراف قبایل که بخشی از آن‌ها در کربلا هم حاضر شدند، با معاویه مکاتبه کردند و چون دل خوشی از حکومت امیرالمؤمنین(ع) نداشتند و با توجه به اینکه نتوانسته بودند امتیازات دلخواهشان را از امام علی(ع) بگیرند و به نوعی از او ضربه خورده بودند، در جریان مکاتبات خود با معاویه گفتند ما حاضریم با تو باشیم و امنیت خود و قبایلمان را تأمین کنیم.

خیانت برخی از کارگزاران که به معاویه می‌پیوستند یکی دیگر از تجارب مردم عراق پس از حکمیت بود. از طرف دیگر عراق پس از شهادت امام علی(ع) آشفته شد. در روایتی چنین آمده است که وقتی امیرالمؤمنین(ع) به شهادت رسید، مردم عراق مثل گله گوسفندی که گرگ به آن‌ها زده باشد، چنان هراسان و پریشان شده بودند که به هر طرفی می‌رفتند. براساس این روایت؛ شهادت امام علی(ع) سبب شد سپاهیانی که برای جنگ صفین رفته بودند به کوفه بازگردند اما مانند گله‌ای بی‌چوپان بودند که چوپانشان را از دست داده و گرگ‌ها از هر سو به آن‌ها حمله کرده باشند. امام حسن(ع) در آغاز خلافت خود وضعیت عراق را چنین دید.

جاریه بن قُدامه، صحابی پیامبر اکرم(ص) و یکی از یاران امام علی(ع)، در زمان شهادت امیرالمؤمنین(ع) در کوفه نبود. او از طرف امام علی(ع) برای سرکوبی سپاهیانی که معاویه به شهرهای  اطراف می‌فرستاد تا آن‌ها را ناامن کند (الغارات) اعزام شده بود. جاریه که پس از بازگشت به کوفه متوجه شد امام علی(ع) به شهادت رسیده است، به امام حسن مجتبی(ع) می‌گوید چرا نشسته‌اید و نیرویی برای تکمیل و اتمام پیروزی صفین اعزام نمی‌کنید؟ امام حسن مجتبی(ع) فرمود: اگر ۱۰درصد از مردم این نگاه و نظر تو را داشتند، من همین حالا اقدام می‌کردم.

 

رخوت سپاهیان کوفه در همراهی امام مجتبی(ع)

امام حسن مجتبی(ع) نیاز ندارد که در ساباط و مدائن خیانت سپاهش را ببیند. ایشان پس از نامه‌نگاری با معاویه با خواندن یک خطبه در مسجد کوفه اعلان جنگ و جهاد کرد؛ در این زمان به جای آنکه جوابی از سران سپاه خودش یا قبایل بشنود، با سکوت مواجه شد و این سکوت تا اندازه‌ای افتضاح و ناجور بود که به نظر می‌رسید ادامه سکوتی بود که مردم در برابر خطبه‌های امام علی(ع) داشتند. چنین سکوتی چنان پیام سردی داشت که خطبای شیعه مردم را به دلیل سکوتشان در مقابل دستور امامشان سرزنش کردند و سپس آن‌ها را به جهاد علیه معاویه فراخواندند و با توجه به این امر، حرکتی با مشارکت تعداد نه ‌چندان زیادی از مردم شکل گرفت اما هنوز سپاه به ساباط و مدائن نرسیده بود که امام حسن(ع) با اینکه پیشقراولان سپاهش را برای جلوگیری از حرکت سپاهیان معاویه فرستاده بود و خود برای جمع کردن نفرات بیشتری برای سپاهش به سمت مدائن می‌رفت، به دلیل اختلافاتی که بین سپاهش افتاد، زمینگیر شد.

یکی دیگر از دلایل زمینگیر شدن امام حسن(ع) در ساباط و مدائن انتشار زمزمه‌های رخوت در میان سپاهیانش بود البته ما دقیقاً نمی‌دانیم که امام(ع) در چنین شرایطی، چه اتفاقاتی را تجربه می‌کرد؛ فقط در یک منبع آمده است که وجود شمربن ‌ذی‌الجوشن دلیل آشفتگی سپاه امام حسن مجتبی(ع) در ساباط و مدائن بود. برخی افراد معتقدند که شمر جزو خوارج بود اما من این ادعا را قبول ندارم و باور دارم که شمربن‌ ذی‌الجوشن از زمان جنگ صفین جزو مخالفان اهل‌ بیت(ع) شد و به همراه اشرافی که پیش از آن با معاویه به صورت پنهانی مکاتبه کرده بودند، در سپاه امام حسن(ع) مأمور از هم پاشیدن آن بود.

امام حسن مجتبی(ع) در چنان شرایطی باید مسیری را انتخاب می‌کرد؛ زیرا اگر اقدامی نمی‌کرد، پیشقراولان سپاهش که تا الانبار رفته بودند در کوفه محاصره می‌شدند و در چنین شرایطی هیچ کس نمی‌توانست تضمین کند که معاویه جنایتی انجام ندهد و نمی‌شد از او انتظار داشت که تقاص صفین را از سپاهیان امام حسن مجتبی(ع) نگیرد. از طرف دیگر به نظر نمی‌رسید که در چنین شرایطی معاویه امتیازی به شیعیان بدهد؛ بنابراین امام دوم شیعیان به نوعی مانور نظامی کرد تا از فاجعه عظیمی که نزدیک بود اتفاق بیفتد جلوگیری کند. ایشان در جریان این مانور نظامی امتیازاتی را از معاویه برای شیعیان گرفت و دست معاویه را برای مردم رو کرد.

منبع: روزنامه قدس

گزارش | صلح امام حسن(ع) مذاکره بُرد بود یا باخت؟

با توجه به واقعیت‌های آن روز حاکم بر جهان اسلام، قراردادی که امام حسن(علیه‌السلام) با معاویه به امضا رسانید، یک قرارداد دوسربرد برای حضرت بود و در آن، چیزی به معاویه نمی‌رسد

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ طبق تعابیر سیاسی امروز، چند عنوان درباره قراردادها و صلح‌نامه‌ها و مذاکرات مطرح است:

1.حالت برد-برد؛

2.حالت برد-باخت؛

3.حالت دوسربرد؛

4.حالت دوسرباخت.

حالت برد-باخت، به حالتی اطلاق می‌شود که اگر به آن عمل شود، یک طرف مذاکره بازنده است و در واقع، همه منافع به طرف دیگر مذاکره می‌رسد. مثالی که برای این حالت می‌توان زد، قرارداد ترکمانچای است که همه منافع به طرف مقابل رسید.

حالت برد-برد هم آن است که هر دو طرف مذاکره به منافعی می‌رسند. در واقع، این حالت از مذاکره مانند یک دادوستد است.

در حالت دوسربرد هم اگر یک طرف قرارداد چه به آن عمل کند یا نه، در هر صورت، طرف مقابل برنده مذاکره است. در حالت برد-برد اگر دو طرف مذاکره به قرارداد عمل نکنند، نهایتا مسئله به صورت اول برمی‌گردد؛ ولی در حالت دوسربرد چه به قرارداد عمل بشود و چه عمل نشود، در هر دو صورت، یک طرف مذاکره پیروز است. در این حالت، مذاکره برای یک طرف دوسربرد و برای طرف مقابل، دوسرباخت می‌شود.

حال سؤال این است که کدام‌یک از این نوع قراردادها درباره مذاکره با کفار و مشرکین مورد تأیید اسلام است؟

آنچه که در اسلام جایز است، قرارداد دوسربرد است و مابقی قراردادها مورد قبول اسلام نیست. اگر قرار باشد که به سبب مذاکره شما با کفار و مشرکین، منافعی به آن‌ها برسد، مذاکره و قرارداد چه فایده‌ای دارد؟ در زمان مرحوم مدرس، شوروی مجلس را تهدید کرد که در صورتی که از فلان موضع عقب‌نشینی صورت نگیرد، مجلس را به توپ خواهد بست. مرحوم مدرس فرمود: اگر قرار است از بین برویم، چرا باید با دست خود به این کار تن بدهیم و از مواضع عقب‌نشینی کنیم؟

حال می‌گوییم: با توجه به واقعیت‌های آن روز حاکم بر جهان اسلام، قراردادی که امام حسن(علیه‌السلام) با معاویه به امضا رسانید، یک قرارداد دوسربرد برای حضرت بود و در آن، چیزی به معاویه نمی‌رسد؛ چراکه معاویه تا قبل از این قرارداد هم به همه چیز از جمله حکومت رسیده بود. از طرف دیگر، شرایط آن روز به نحوی بود که اگر معاویه با زور کوفه را به تصرف خود درمی‌آورد، امام حسن(علیه‌السلام) و امام حسین(علیه‌السلام) و تعداد اندک باقی‌مانده از شیعیان به شهادت می‌رسیدند و معاویه هم حاکم بلامنازع می‌شد.

توضیح بیشتر این‌که وقتی امام حسن(علیه‌السلام) این قرارداد را به معاویه تحمیل کردند، از چند جهت به ضرر معاویه انجامید: اول این‌که با این قرارداد همه مدعیان خلافت و حکومت کشته نشدند؛ چون با این‌که امام حسن(علیه‌السلام) حکومت را واگذار کردند، ولی از ادعای خود دست برنداشتند و در قرارداد هم به این مطلب که حق خلافت متعلق به من است، تأکید کردند. حضرت در قرارداد بیان کردند که من حق هستم، ولی چون تو برای جلوگیری از رسیدن من به حق خود، می‌خواهی خونریزی راه بیندازی، من از گرفتن حق خودم چشم‌پوشی می‌کنم. پس امام حسن(علیه‌السلام) با این قرارداد همچنان خود را حق دانسته و مدعی خلافت و حکومت باقی می‌ماند؛ هرچند فعلا اقدام عملیاتی انجام نمی‌دهد.

دوم این‌که اگر معاویه با زور کوفه را اشغال می‌کرد، کسی جلودار اقدامات بعدی او ازجمله کشتن یاران امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) در جنگ صفین نبود؛ در حالی که امام حسن(علیه‌السلام) در قرارداد، معاویه را متعهد کردند که یک‌سری از مسائل را بپذیرد؛ از جمله این‌که، معاویه متعهد شده بود یاران امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) را نکشد و حق آن‌ها را از بیت‌المال قطع نکند.

پس معاویه در این مسئله هم شکست خورد. اگر معاویه به این تعهدات عمل کند، بازنده است؛ اگر به این تعهدات عمل نکند، بازهم باخته است.

اگر کسی به صورت منطقی به این قرارداد نگاه کند، متوجه می‌شود که معاویه قبول کرد بر حق نیست؛ چراکه تعهد داد بعد از خودش کسی را به جانشینی تعیین نکند. ما برای پیامبر(ص) ولایت قائل هستیم و معتقدیم که ایشان با حق ولایی خود می‌تواند جانشین بعد از خودش را تعیین کند. طرفداران معاویه هم برای او ولایت قائل بودند. وقتی حضرت در قرارداد به معاویه گفت که تو نباید بعد از خودت جانشینی تعیین کنی، یعنی ولایت او را در امور حکومت نفی کرد. معاویه اگر به این بند از قرارداد عمل بکند یا نه، بازنده است. به همین جهت، زمانی که معاویه برای بعد از خودش، یزید را تعیین کرد، کسانی مانند سعد بن ابی‌وقاص هم که با امام حسن(علیه‌السلام) رابطه خوبی نداشتند، به معاویه اعتراض کردند.

اما این قرارداد برای امام حسن(علیه‌السلام) دوسربرد بود. اگر با دقت به این قرارداد نگاه کنید، متوجه می‌شوید که حضرت هیچ منافعی را در آن به معاویه نداده است. حضرت کوفه‌ای را به معاویه تسلیم کردند که اساسا دست ایشان نیست. کوفه زمانی دست امام حسن(علیه‌السلام) است که آن‌قدر نیرو داشته باشد تا بتواند به وسیله آن از شهر دفاع کند؛ در حالی که ایشان آن‌زمان نیرویی در کوفه نداشت. بنابراین اساسا در آن برهه کوفه ازدست‌رفته، و عملا متعلق به معاویه بود و حضرت یک شهری را که دستشان نبود، به معاویه واگذار کرد.

از طرفی، امام حسن(علیه‌السلام) منافع زیادی از این قرارداد بردند: نخست این‌که توانستند جان خود و برادرشان و همچنین شیعیانشان را از شمشیر معاویه در امان نگه دارند. دوم این‌که حضرت در این قرارداد معاویه را متعهد به تعهداتی کردند که چه به آن‌ها عمل کند و چه عمل نکند، بازنده اوست. سوم این‌که حضرت با این قراداد فرصتی پیدا کردند تا بتوانند بر روی افکار و عقاید مردم کار کنند. امام حسن(علیه‌السلام) و امام حسین(علیه‌السلام) از شهادت ترسی ندارند؛ ولی اگر در آن مقطع به شهادت می‌رسیدند، تداوم راه حق به بن‌بست می‌خورد. امام حسن(علیه‌السلام) در این ده سالی که بعد از امضای قراداد در قید حیات بودند، کارهای زیادی در همراهی مردم با جبهه حق انجام دادند.

انتهای پیام/

منبع: جلسه چهل و هفتم تاریخ تطبیقی استاد مهدی طائب(1395/02/28)

پایگاه تاریخ تطبیقی

پایگاه تاریخ تطبیقی

تاریخی بصیرت افزا

تاریخ‌تطبیقی، با تطبیق وقایع روز با گزاره‌های تاریخی، بسیاری از پیچیدگی‌ها و ابهامات را حل کرده و از مطالعه دقیق، هوشمندانه، عالمانه و تحلیلی تاریخ، بصیرت لازم را برای درک عمق مسایل جاری و پیش رو به دست می‌دهد. سایت تاریخ‌تطبیقی برای عمل به چنین رسالتی به دستور و با پشتیبانی استاد مهدی طائب که در سال‌های اخیر با این رویکرد منشأ تحول در مباحث تاریخی بوده‌اند راه اندازی شد که علاقمندان فرهیخته بتوانند نمونه‌های عینی این نگاه به تاریخ را همراه با آثار و نتایج آن به دست آوردند. دروس‌استاد، نگاه‌های همسو به دانش‌تاریخ با الگوگیری صحیح از مباحث‌تاریخی قرآن‌کریم، حضرات معصومین علیهم‌السلام و بزرگانی چون امام‌خمینی (رحمت‌الله‌علیه) و رهبر معظم انقلاب(حفظه‌الله) در قالب مقاله، یادداشت، مصاحبه و گزارش بر روی این سایت برای علاقمندان قابل دسترس است.