تاریخ تطبیقی

تاریخ بصیرت افزا

نقش نفوذی‌ها در شهادت امیرمؤمنان(ع)

کسانی از ترور حضرت امیر(ع) اطلاع داشتند، عده‌ای چشمشان را بستند. چون کسانی که اطراف حضرت را گرفته بودند، دشمنان حضرت(ع) بودند، زیرا دوستان حضرت(ع) در اردوگاه نخیله جمع شده بودند.

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ هر روز خبر حملات بنی امیه به حضرت علی(ع) می‌رسید، یمن، انبار، مکه، مدینه و شهرهای دیگر، یکی پس از دیگری مورد هجوم عمال معاویه قرار می‌گرفت. آرام آرام پهنه حکومت حضرت رو به ناامنی می‌رفت. پس از حمله به انبار و در پی اعلان عمومی حضرت، عده‌ای با اکراه، داوطلب مقابله با مهاجمان شدند. اما وقتی به انبار رسیدند که افراد معاویه خود را به شام رسانده بودند.(1)

پس از غارت مکه و مدینه، حضرت دوباره مردم را جمع کرد ولی نتیجه‌ای نداشت. حضرت فرمود: دیگر نمی‌توان بر شما مردم حکومت کرد؛ چرا که حکومت بر شما مثل لباس کهنه‌ای است که با دوختن هر سوی آن، سمت دیگرش دچار آسیب می‌شود. حملات ادامه داشت و حضرت هر جمعه فرمایش‌های خود را تکرار می‌کرد و آن‌ها نیز پاسخ‌هایشان را یک بار می‌گفتند: خسته شده‌ایم و توان جنگ کردن نداریم؛ بار دیگر می‌گفتند: الان وقتش نیست.

حضرت در جواب فرمود: اگر خستگی وجود داشته باشد، برای دشمن شما نیز هست. ما در مواضع تدافعی قرار گرفته‌ایم و این باعث می‌شود که تمام گزینه‌ها علیه ما باشد. دفاع، راه حل نیست و تا زمانی که مرکز فتنه و مغز آشوب‌ها فعال است، نباید انتظار بهبود اوضاع را داشت. ما باید اصل را بزنیم تا فروع از کار بیفتند.

پاسخ آنان سکوت بود. مردم نباید جواب می‌دادند، چون آن‌ها تابع بزرگانشان بودند و بزرگان قوم و خواص هم جواب حضرت را با سکوت می‌دادند؛ سکوت تلخی که نشان از تنهایی حضرت داشت.

نقل شده است که حضرت در حالی که می‌گریست، شروع کرد به صدا زدن شهدا؛ عمار کجاست؟! مالک کجاست؟! ابوالهیثم کجاست؟! چه شدند مردانی که هرگاه آن‌ها را صدا می‌کردم، شمشیر به دوش آماده بودند.(2) در سخنرانی دیگر نیز فرمودند: خدایا! این مردم از من خسته شده‌اند، من هم از این‌ها خسته شده‌ام؛ علی را از این‌ها بگیر.(3)

تشکیل سپاه

وقتی سخن حضرت رنگ عاطفی گرفت، عده‌ای از میان جمعیت بلند شدند و اعلام آمادگی کردند. آرام آرام اردوگاه کوچکی در نخیله تشکیل شد.(4) در همین زمان که حضرت(ع) دارد نیروها را جمع می‌کند، معاویه به صورت پنهانی مشغول زمینه سازی برای ترور حضرت(ع) است و بقایای خوارج را برای این کار تجهیز و آماده می‌کند.

سازمان او خوارج را تا صف اول نماز حضرت(ع) نفوذ می‌دهد. در این صورت محال نیست که یک نفر بتواند به تنهایی رئیس یک مملکت را ترور کند. مسائل حفاظتی تازه و بدیع نیست، اما شرایط حاکم به شکلی است که بالطبع گروهی برای مراقبت و محافظت از ایشان شکل می‌گیرند.

این مسأله در مورد عمر، ابوبکر، عثمان، معاویه و حتی ولید بن عقبه که در کوفه حکومت می‌کند هم وجود داشت. امیرمومنان(ع) محافظ نداشتند، اما اطرافیان حضرت(ع) از خطرهایی که ایشان را تهدید می‌کرد، بی اطلاع نبودند.

در اینجا نشانه‌هایی وجود دارد که حکایت از جریانی منسجم و منظم برای ترور دارد. وارد شدن کسی به مسجد که مسلح به شمشیر باشد، جز برای محافظان و مأموران امری غیر عادی محسوب میشود و شمشیر وسیله‌ای نیست که بتوان آن را زیر لباس پنهان کرد.

بر فرض هم بتوان پنهان کرد، اما این مسأله برای اطرافیان نزدیک حضرت(ع) قابل تشخیص بود. به هر حال این افراد اهل جنگ و نبرد نبودند و تمام این مسائل را می‌دانستند. مسجد هم آن قدر تاریک نبود که افراد قادر نباشند این فرد را ببینند.

بنابراین در این میان کسانی بودند که از ترور اطلاع داشتند، اما چشمشان را بستند. دلیل این مسأله هم کاملاً روشن است. کسانی که اطراف حضرت را گرفتهاند، دشمنان حضرت(ع) هستند، زیرا دوستان حضرت(ع) نیز در اردوگاه نخیله(برای جنگ با معاویه) جمع شده بودند. البته بسیاری از کسانی که در اردوگاه نیز بودند، به کشته شدن حضرت(ع) رضایت داشتند. نارضایتی حضرت امیر(ع) از آن‌ها مؤید این مطلب است.

منبع: کتاب تبار انحراف3،(پژوهش در جریان شناسی انحرافات تاریخی، زیر نظر استاد مهدی طائب)، تابستان 94، 15 الی 18

پی نوشت؛

1 – الغارات، ج2، صص464 و 472؛ یعقوبی، ج2، ص195

2 – نهج البلاغه، خطبه‌ی 182، ج2، صص103-109؛ شرح نهج البلاغه، ج10، صص99-100؛ بحار الانوار، ج34، صص124-127

3 – نهج البلاغه، خطبه‌ی25، ج1، صص63-66؛ کنز العمال، ج13، ص194؛ بحارالانوار، ج34، صص159-160

4- نهج البلاغه، خطبه‌ی 182، ص244

سیره ائمه معصومین(ع) در حفظ حاکمیت مرکزی اسلام

یکی از ابعاد سیره ائمه اطهار(ع) که توجه شایانی بدان نشده است، تلاش آنها در جهت حفظ و تداوم حاکمیت مرکزی اسلام، در ضمن اهتمام به بازگرداندن خلافت به مسیر اصیل آن بوده است.

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ بعد از حادثه عاشورا و هلاکت یزید، خطر احتمال فروپاشی حکومت مرکزی اسلام در شام، با قیامهای متعددی که در اقصی نقاط دنیای اسلام اتفاق افتادند، وجود داشت. از جمله آنها، قیام عبدالله بن زبیر در مکه بود که پس از ادامه تسلط او بر بصره، کوفه و کل عراق اتفاق میافتد و همچنین، قیام مردم مدینه و واقعه حره مشرقیه و کشتار عظیم مردم آن شهر توسط مسلم بن عقبه و در نهایت، تسلط عبدالله بن زبیر بر این شهر.

این امر از یک طرف، و از طرف دیگر، وجود نابسامانی در شام، یعنی در پایتخت حکومت اسلامی که به دلیل هلاکت مروان بن حکم و خلافت فرزند وی عبدالملک مروان اتفاق میافتد، همگی حاکی از خطر عظیمی بودند که جامعه اسلامی را در آن ایام تهدید میکرده است و این امری بود که نباید اتفاق بیفتد؛ زیرا که نابودی اسلام را به دنبال خواهد داشت. به همین جهت، تمام تلاش امام سجاد(ع) در دوران امامتش این بود که امر مذکور اتفاق نیفتد.

در این خصوص، باید به این امر مهم هم توجه داشته باشیم که دشمنان اسلام به سرکردگی سازمان یهود، با نفوذ خود در اسلام و ایجاد اختلاف و تفرقه در بین امت بعد از وفات رسول اکرم (ص)، خطی انحرافی را برای از بین بردن کامل اسلام ایجاد کرده بودند و همواره سعی داشتهاند تا این هدف خود را با برنامهریزی و زمینهسازی بنیامیه در زمان یزید به پایان برسانند.

ولیکن در طرف دیگر، برای مقابله با این جریان، امیرالمؤمنین(ع) بعد از رحلت رسول خدا (ص) خط مبارزهای را آغاز نموده و همواره سعی داشت تا با حفظ حاکمیت مرکزی اسلام، از تشتت و نابسامانی در مرکزیت دنیای اسلام جلوگیری نماید تا بتواند با مدیریت و تأثیرگذاری در حاکمیت، مانع هر گونه قیام و جدا شدن سایر بلاد تحت حاکمیت اسلام، و ایجاد تفرقه در آن شود تا بدین ترتیب بتواند خط حفظ اسلام را تا رسیدن به آن سرمنزل مقصود، یعنی تحقق حاکمیت جهانی اسلام ناب محمدی استمرار ببخشد و اجازه ندهد دشمنان اسلام بتوانند به مقاصد شوم خود برسند.

زیرا این امر مسلم بود که چنانچه حاکمیت مرکزی متزلزل و تبدیل به حکومت ملوکالطوایفی و چندگانگی در حاکمیت و تفرقه در امت اسلام میگردید، بالطبع دیگر تأثیرگذاری علی(ع) و اهل بیت(ع) نیز در سراسر بلاد اسلامی امکانپذیر نبوده و در نهایت، فروپاشی اسلام و محو آن که مقصود نهایی دشمنان اسلام بود، رقم میخورد؛ و این امری بود که ائمه(ع) از هیچ تلاشی حتی تا بذل جان خود برای ممانعت از آن، فروگذار نبودهاند.

برای روشن شدن بیشتر این مطلب، در ادامه به مواردی از تلاش ائمه(ع) در این راستا اشاره می‌کنیم:

جنگهای رده(1)

بعد از رحلت نبی مکرم اسلام (ص) عدهای از مردم مناطق اطراف مدینه در اعتراض به خلافت خلیفه اول، از دادن زکات امتناع میورزند و اظهار میدارند که رسول خدا (ص) برای بعد از خود، علی(ع) را به عنوان جانشین معرفی نموده و باید خلافت به ایشان برسد و تکیه جناب ابوبکر بر مسند خلافت، خلاف انتصاب پیامبر اکرم (ص) است و چون شما به خلاف نظر آن حضرت، ابوبکر را به خلافت انتخاب کردهاید، ما هم حق داریم برای خود خلیفه انتخاب کنیم و از این به بعد هم از دادن زکات به حاکمیت در مدینه خودداری میکنیم.

جناب ابوبکر به بهانه اینکه آنها به دلیل عدم پرداخت زکات مرتد شدهاند، سپاهی را تدارک دیده و به جنگ با آنها میپردازد و با شکست آنان به این مسأله خاتمه میدهد.

در این حادثه، علیرغم اینکه آنها منکر اسلام و پیامبر (ص) نبوده و حتی بر مطلب حقی نسبت به حق خلافتِ حضرت امیرالمؤمنین(ع) پای میفشردند، باز مشاهده میکنید که آن حضرت نه تنها مانع وقوع این جنگها نمیشوند، بلکه با سکوت خودشان کمک هم میفرمایند، در حالی که در باطن، چون این خلافت را بر خلاف سفارش رسول خدا (ص) میدانند، با آن در تقابل بوده و برای تحقق فرمان رسول خدا (ص) و بازگرداندن جریان خلافت به مسیر الهی آن نیز با آنها در حال نبرد و جنگ هم میباشند.

حال چرا حمایت حضرت امیر(ع) از این اقدامات صورت میگیرد؟

جواب این است که حضرت به این امر واقفند که اگر آنها زکات خود را پرداخت نکنند، نه تنها موجبات تضعیف حکومت مرکزی را فراهم کردهاند، بلکه این خود بدعتی میشود تا سایر بلاد اسلامی مانند یمن، شام، مکه و مدینه هم از آنها خط گرفته و احتمال ممانعت آنها از پرداخت زکات و به دنبال آن، شروع مخالفت آن‌‌‌ها با دولت مرکزی اسلام وجود خواهد داشت که در نهایت نیز موجبات سقوط دولت مرکزی را فراهم خواهد کرد.

در این صورت است که دیگر فعالیتهای علی(ع) برای مقابله با جریان برانداز دشمنان اسلام، امکانپذیر نخواهد بود و ایشان موفق نخواهند بود تا از مدینه در جهت هدایت و پیشبرد اهداف خودشان استفاده کرده و بر آنها اثرگذار باشند. در حالی که اگر حاکمیت مرکزی پای بر جا بماند، آن حضرت با تأثیرگذاری بر حاکمیت مرکزی خواهند توانست این خط را تا اقصی نقاط بلاد اسلامی پیش ببرند.

نبرد با ایران

در زمان خلیفه دوم و در سال 15 ه.ق هنگامی که سعد بن ابیوقاص از طرف خلیفه وقت مأمور فتح ایران گردید، نبرد در خطوط مقدم جبهه به درازا کشیده شد. در این حال، ابوعبیده جراح طی نامهای به خلیفه مینویسد که کار در جبههها گره خورده و برای باز کردن آنها، خود شما باید شخصا در جبهه حاضر و فرماندهی را به عهده بگیرید.

خلیفه با مشاورین خود در این مورد مشورت میکند و آنها هم به او اینگونه مشورت میدهند که خود شما باید به طرف جبههها حرکت کنی و مشکل نبرد را شخصا حل کنید. اما وی که متوجه میشود آنها توطئه دارند تا او از مدینه خارج شود و با کشته شدن در جبهه نبرد، آنها خود، قدرت را به دست بگیرند، در پاسخ به آنها میگوید: باید نظر ابوالحسن را هم جویا شوم.

بعد از این مشورت و بعد از اینکه نظر حضرت امیر(ع) را در مورد رفتن به جبهه جویا میشود، حضرت در مقام مشورت دادن به او میفرماید: «إن هذا الأمر لم یکن نصرُه و لا خِذلانُه بکثرةٍ و لا بقلّة ... فکن قُطباً و استَدِرِ الرَحی بالعرب ...؛ همانا پیروزی و شکست در این کار به زیادی و کمی عدد نبوده است ... پس تو به منزله میله وسط سنگ آسیاب باش و با یاری قوم عرب، آسیا را بگردان و به وسیله آنان، نه به وسیله خودت ... پس به راستی هر گاه تو از این سرزمین بیرون روی، عرب از اطراف و نواحی بر تو میشورند و به مخالفت با تو میپردازند. پس بمان و کماکان جنگ را از راه دور اداره کن.»(2)

جناب عمر هم مشورت حضرت را قبول کرده و به آن عمل میکند و بدین ترتیب حضرت با این مشورت سعی میکند با حفظ او، حاکمیت مرکزی کماکان قدرتمند باقی بماند. در حالی که آن حضرت میدانند که با وجود این خلافت نمیتوانند به اهداف خود رسیده و جریان جانشینی رسول خدا (ص) را به مسیر الهی خود بازگردانند، اما ایشان از یک طرف باید خلفا را به منظور حفظ حاکمیت مرکزی اسلام حفظ کنند، و از طرف دیگر، تلاش خود را در رساندن جریان خلافت به مسیر الهی خود تا حصول نتیجه پیگیری نمایند و آن هم جز با حذف جریان نفاق و عوامل نفوذی دشمنان قسمخورده اسلام یعنی یهود و عقبههای داخلی آنها امکانپذیر نیست که البته این هم خود، جمع بین نقیضین است که تنها از عهده حضرات معصومین(ع) برمیآید.

صلح با معاویه

این خط حفظ حاکمیت اسلامی بعد از حضرت امیر(ع) توسط امام حسن مجتبی(ع) نیز استمرار مییابد؛ لذا شما در این مقطع هم مشاهده میکنید که آن حضرت با صلح خودشان با معاویه، با او کنار میآیند و در تمام اعتراضات محلی توسط خوارج نیز هیچ تلاشی را برای ممانعت از سرکوب آنها توسط معاویه انجام نمیدهند و با سکوت خودشان بر پایبندی به قرارداد صلح با معاویه به عنوان خلیفه و حاکم دولت مرکزی اسلام کماکان باقی میمانند.

البته با مرگ معاویه و آغاز خلافت یزید، وضعیت به گونهای تغییر جهت میدهد که سیدالشهدا(ع) در استمرار همان سیاست و بر همان سیره و روش مبارزاتی پدر و برادر بزرگوارشان، این بار به منظور مقابله با یزید، چارهای جز ساقط کردن او ندارند؛ از این رو، آن حضرت با برنامهریزی خودشان و با خلق حادثه عظیم عاشورا به این مهم جامه عمل پوشاندند و در این مسیرهم با بذل جان خود و یارانشان به مقصود خود رسیدند.

این اقدام حضرت، موجب رقم خوردن تحولات عظیم بعد از عاشورا گردیده و در نتیجه، همه چیز به سمت فروپاشی حاکمیت مرکزی اسلام و شورشهای مختلف در اقصی نقاط دنیای اسلام به پیش میرود؛ اما از آنجایی که بعد از شهادت سیدالشهدا(ع) و پایان یافتن حادثه کربلا، در خصوص امام سجاد(ع) وضع به گونه دیگری میباشد، ایشان مجددا تمام تلاش خودشان را به کار میبرند تا علیرغم عوض شدن حاکمیت در شام و جابهجایی قدرت، دیگر وحدت جامعه اسلامی به هم نخورد و حکومت مرکزی اسلام بتواند کماکان با قوت پابرجا بماند.

البته به دلایل شرایط موجود و سوء استفادههایی که در اقصی نقاط بلاد اسلامی از حادثه عاشورا صورت پذیرفت، آن حضرت تا مدتی نتوانستند به این مهم جامه عمل بپوشانند و ما شاهد آن هستیم که در مدت کوتاهی، جامعه اسلامی به سمت تشتت و تفرقه پیش میرود و با حوادث پیشآمده بعد از حادثه عاشورا، از یک طرف، عبدالله بن زبیر در مکه سر به شورش برداشته و خوارج هم به او ملحق میشوند و با کمک آنها بصره و کوفه را به تصرف خود درآورده و بر عراق مسلط میگردد.

از طرف دیگر، در مدینه عبدالله بن حنظله قیام کرده و موجبات وقوع حادثه حره مشرقیه در آن شهر را فراهم میآورد؛ و از طرفی هم در این اوضاع و احوال، حاکمیت مرکزی در شام به هم ریخته و بعد از یزید، چون فرزند او حاکمیت را نمیپذیرد، مروان از مدینه به شام منتقل و بعد از جنگ بین او و رئیس پلیس دمشق، موفق میگردد تا با کمک ثروت همسر و فرزند یزید، در شام به قدرت برسد و شش ماه هم در مسند خلافت و اداره حاکمیت مرکزی اسلام تکیه بزند. البته بعد از مدتی، همسر یزید افرادی را اجیر کرد تا او را هم به قتل برسانند که به دنبال این قضیه، فرزند او عبدالملک مروان به قدرت میرسد.

در این اوضاع و احوال است که عبدالله بن زبیر برای توسعه قلمرو خلافت خود در زمان مروان، سپاهی را از کوفه تدارک دیده و به قصد تصرف شام و حاکمیت بر کل بلاد اسلامی حرکت میکند که با سپاه مروان به فرماندهی عبیدالله بن زیاد مواجه شده و شکست میخورد و به حاکمیت وی خاتمه داده میشود.

سرانجام همه این نابسامانیها هم آن میشود که در این فضا بنیعباس حرکت و قیام خود را علیه بنیامیه آغاز میکنند تا خود بر مسند خلافت تکیه بزنند. و این همان امری است که اگر استمرار پیدا کند و حاکمیت دولت مرکزی اسلام دوباره سامان نگیرد، بالطبع همه قضایا به هم ریخته و این نابسامانیها نه تنها حکومت اسلامی را با خطر جدی انحطاط و سقوط مواجه خواهد کرد، که در آن صورت، حفظ اسلام نیز ممکن نخواهد بود و این همان مسألهای است که نباید اتفاق بیفتد.

از همین رو بود که امام سجاد(ع) و پس از ایشان، امام باقر(ع) و امام صادق(ع) برای سامان دادن به همه این نابسامانیها تمام تلاش خودشان را به کار میبرند، و سرانجام هم با استقرار کامل بنیعباس و حاکمیت ایشان در سراسر بلاد اسلامی، این امر محقق میشود که در این میان، نقش ائمه(ع) به ویژه امام سجاد(ع) و پس از ایشان، امام باقر(ع) و امام صادق(ع) بسیار تأثیرگذار میباشد(3).

پی نوشت؛

(1). اهل رِدّه کسانی بودند که بعد از رسول خدا(ص) مرتد شده و از دین خارج شدند.

(2). نهج البلاغه(صبحی صالح)، ص203.

(3). ثاقب 2(سلسله مباحث تاریخ اسلام استاد مهدی طائب)، صص 11- 18.

عاشورا؛ حرکت مجاهدت‌آمیز در جبهه خارجی و جبهه درونی

قیام سیدالشهدا (ع) علاوه بر این‌که حرکتی علیه جبهه خارجی و بیرونی، یعنی دستگاه خلافت فاسد بود، مبارزه با جبهه درونی، یعنی روحیه راحت‌طلبی فسادپذیر هم بود.

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ خطراتی که اسلام را به عنوان یک پدیده عزیز تهدید می‌کند، از قبل از پدید آمدن و یا از آغاز پدید آمدنش، از طرف پروردگار پیش‌بینی شده است و وسیله مقابله با آن خطرات هم ملاحظه شده و در خود اسلام و در خود این مجموعه، کار گذاشته شده است. مثل یک بدن سالم، که خدای متعال قدرت دفاعی‌اش را در خود آن کار گذاشته است، یا مثل یک ماشین سالم، که مهندس و سازنده آن، وسیله تعمیرش را با خود آن همراه کرده است.

اسلام یک پدیده است و مثل همه پدیده‌ها، خطراتی آن را تهدید می‌کند و وسیله‌ای برای مقابله لازم دارد. خدای متعال این وسیله را در خود اسلام گذاشت. اما آن خطر چیست؟ دو خطر عمده، اسلام را تهدید می‌کند که یکی خطر «دشمنان خارجی» و دیگری خطر «اضمحلال داخلی» است.

دشمن خارجی یعنی کسی که از بیرون مرزها، با انواع سلاح‌ها، موجودیت یک نظام را با فکرش و دستگاه زیربنایی عقیدتی‌اش و قوانینش و همه چیزش هدف قرار می‌دهد. ... از بیرون یعنی چه؟ نه از بیرون کشور. از بیرون نظام؛ و لو در داخل کشور. دشمنانی هستند که خودشان را از نظام، بیگانه می‌دانند و با آن مخالفند. این‌ها بیرونند. این‌ها غریبه‌اند. این‌ها برای این‌که نظامی را نابود کنند و از بین ببرند، تلاش می‌کنند. با شمشیر، با سلاح آتشین، با مدرن‌ترین سلاح‌های مادی، و با تبلیغات و پول و هرچه که در اختیارشان باشد. این، یک نوع دشمن است.

دشمن و آفت دوم، آفت اضمحلال درونی است. یعنی در درون نظام؛ که این مال غریبه‌ها نیست، این مال خودی‌هاست. خودی‌ها ممکن است در یک نظام، بر اثر خستگی، بر اثر اشتباه در فهم راه درست، بر اثر مغلوب احساسات نفسانی شدن و بر اثر نگاه کردن به جلوه‌های مادی و بزرگ انگاشتن آن‌ها، ناگهان در درون، دچار آفت‌زدگی شوند. این، البته خطرش بیشتر از خطر اولی است.

این دو نوع دشمن(آفت برونی و آفت درونی) برای هر نظامی، برای هر تشکیلاتی و برای هر پدیده‌ای وجود دارد. اسلام برای مقابله با هر دو آفت، علاج معین کرده و جهاد را گذاشته است. جهاد، مخصوص دشمنان خارجی نیست. «جاهِدِ الکُفارَ و المُنافقین» (توبه/73). منافق خودش را در درون نظام قرار می‌دهد.

لذا با همه این‌ها باید جهاد کرد. جهاد، برای دشمنی است که می‌خواهد از روی بی‌اعتقادی و دشمنی با نظام، به آن هجوم بیاورد. همچنین، برای مقابله با آن تفکّک داخلی و از هم پاشیدگی درونی، تعالیم اخلاقی بسیار باارزشی وجود دارد که دنیا را به طور حقیقی به انسان می‌شناساند و می‌فهماند که «إعلَموا أنما الحیاة الدنیا لَعِبٌ و لَهوٌ و زینةٌ و تفاخرٌ بینکم و تکاثرٌ فی الأموال و الأولاد ... » (حدید/20).

یعنی این زر و زیورها، این جلوه‌ها و این لذت‌های دنیا اگر چه برای شما لازم است، اگر چه شما ناچارید از آن‌ها بهره ببرید، اگر چه زندگی شما وابسته به آن‌هاست و در این شکی هم نیست و باید آن‌ها را برای خودتان فراهم کنید؛ اما بدانید که مطلق کردن این‌ها و چشم‌بسته به دنبال این نیازها حرکت کردن و هدف‌ها را به فراموشی سپردن، بسیار خطرناک است.

امیرالمؤمنین (ع) شیر میدان نبرد با دشمن است و هنگامی که سخن می‌گوید آدم انتظار دارد نصف بیشتر سخنان او راجع به جهاد و جنگ و پهلوانی و قهرمانی باشد؛ اما وقتی در روایات و خُطب نهج‌البلاغه او نگاه می‌کنیم، می‌بینیم اغلب سخنان و توصیه‌های آن حضرت راجع به زهد و تقوا و اخلاق و نفی و تحقیر دنیا و گرامی شمردن ارزش‌های معنوی و والای بشری است.

ماجرای امام حسین (ع) تلفیق این دو بخش است. یعنی آن‌جایی که هم جهاد با دشمن و هم جهاد با نفس، در اعلی مرتبه آن تجلی پیدا کرد، ماجرای عاشورا بود. یعنی خدای متعال می‌داند که این حادثه پیش می‌آید و نمونه اعلایی باید ارائه شود و آن نمونه اعلی، الگو قرار گیرد. مثل قهرمان‌هایی که در کشورها، در یک رشته مطرح می‌شوند، و فرد قهرمان، مشوّق دیگران در آن رشته از ورزش می‌شود. البته، این یک مثال کوچک برای تقریب به ذهن است.

ماجرای عاشورا عبارت است از یک حرکت عظیم مجاهدت‌آمیز در هر دو جبهه. هم در جبهه مبارزه با دشمن خارجی و برونی؛ که همان دستگاه خلافت فاسد و دنیاطلبان چسبیده به این دستگاه قدرت بودند و قدرتی را که پیغمبر برای نجات انسان‌ها استخدام کرده بود، آن‌ها برای حرکت در عکس مسیر اسلام و نبی مکرم اسلام (ص) می‌خواستند؛ و هم در جبهه درونی، که آن روز جامعه به طور عموم به سمت همان فساد درونی حرکت کرده بود.

نکته دوم، به نظر من مهم‌تر است. برهه‌ای از زمان گذشته بود. دوران سختی‌های اولیه کار طی شده بود. فتوحاتی انجام شده بود. غنایمی به دست آمده بود. دایره کشور وسیع‌تر شده بود. دشمنان خارجی، این‌جا و آن‌جا سرکوب شده بودند. غنایم فراوانی در داخل کشور به جریان افتاده بود. عدّه‌ای پول‌دار شده بودند و عدّه‌ای در طبقه اشراف قرار گرفته بودند. یعنی بعد از آن‌که اسلام، اشرافیّت را قلع و قمع کرده بود، یک طبقه اشراف جدید در دنیای اسلام به وجود آمد. عناصری با نام اسلام، با سمَت‌ها و عناوین اسلامی -پسر فلان صحابی، پسر فلان یار پیغمبر، پسر فلان خویشاوند پیغمبر- در کارهای ناشایست و نامناسب وارد شدند، که بعضی از این‌ها، اسم‌هایشان در تاریخ ثبت است.

کسانی پیدا شدند که برای مهریه دخترانشان، به جای آن مهرالسّنه چهارصد و هشتاد درهمی که پیغمبر اکرم (ص) و امیرالمؤمنین (ع) و مسلمانان صدر اسلام مطرح می‌کردند، یک میلیون دینار؛ یک میلیون مثقال طلای خالص قرار دادند! چه کسانی؟ پسران صحابی‌های بزرگ، مثلاً مصعب ‌بن‌ زبیر و از این قبیل.

قضایا، کمتر از یک دهه پس از رحلت پیغمبر شروع شد. ابتدا سابقه‌داران اسلام (اعم از صحابه و یاران و کسانی که در جنگ‌های زمان پیغمبر شرکت کرده بودند) از امتیازات برخوردار شدند، که بهره‌مندی مالی بیشتر از بیت‌المال، یکی از آن امتیازات بود. چنین عنوان شده بود که تساوی آن‌ها با سایرین درست نیست و نمی‌توان آن‌ها را با دیگران یکسان دانست! این، خشتِ اوّل بود. حرکت‌های منجر به انحراف، این‌گونه از نقطه‌ کمی آغاز می‌شود و سپس هر قدمی، قدم بعدی را سرعت بیشتری می‌بخشد.

انحرافات، از همین نقطه شروع شد، تا به اواسط دوران عثمان رسید. در دوران خلیفه‌ سوم، وضعیت به گونه‌ای شد که برجستگان صحابه‌ پیغمبر، جزء بزرگ‌ترین سرمایه‌داران زمان خود محسوب می‌شدند! توجّه می‌کنید؟ یعنی همین صحابه‌ عالی‌مقام که اسم‌هایشان معروف است (طلحه، زبیر، سعد بن ‌ابی‌وقّاص و غیره) این بزرگان، که هر کدام یک کتاب قطور سابقه‌ افتخارات در بدر و حُنین و اُحد داشتند، در ردیف اول سرمایه‌داران اسلام قرار گرفتند.

یکی از آن‌ها، وقتی مُرد و طلاهای مانده از او را خواستند بین ورثه تقسیم کنند، ابتدا به صورت شمش درآوردند و سپس با تبر، بنای شکست و خرد کردن آن‌ها را گذاشتند. مثل هیزم، که با تبر به قطعات کوچک تقسیم کنند! طلا را قاعدتاً با سنگِ مثقال می‌کشند. ببینید چقدر طلا بوده، که آن را با تبر می‌شکسته‌اند! این‌ها در تاریخْ ضبط شده است و مسائلی نیست که بگوییم شیعه در کتاب‌های خود نوشته‌اند. حقایقی است که همه در ثبت و ضبط آن کوشیده‌اند. مقدار درهم و دیناری که از این‌ها به جا می‌ماند، افسانه‌وار بود.

وقتی می‌گوییم فاسد شدن دستگاه از درون، یعنی این. یعنی افرادی در جامعه پیدا شوند که به تدریج بیماری اخلاقی مُسری خود (دنیازدگی و شهوت‌زدگی) را که متأسفانه مُهلک هم هست، همین‌طور به جامعه منتقل کنند. در چنین وضعیتی، مگر کسی دل و جرأت یا حوصله پیدا می‌کرد که به سراغ مخالفت با دستگاه یزید بن ‌معاویه برود؟! مگر چنین چیزی اتّفاق می‌افتاد؟ چه کسی به فکر این بود که با دستگاه ظلم و فساد آن‌روز یزیدی مبارزه کند؟ در چنین زمینه‌ای، قیام عظیم حسینی به ‌وجود آمد، که هم با دشمن مبارزه کرد و هم با روحیه راحت‌طلبىِ فسادپذیرِ روبه تباهىِ میانِ مسلمانانِ عادی و معمولی. این مهم است (1).

منبع: انسان 250 ساله(برگرفته از سخنان رهبر معظم انقلاب) صص141- 145.

فضای امنیتی عصر امام حسن عسکری(ع)

زمانه حضرت امام حسن عسکری(علیه‌السّلام) را باید از دشوارترین دوره‌ها در طول زندگانی ائمه(علیهم‌السّلام) دانست و اصحاب حضرت حتی اجازه صدا زدن ایشان را در مکان‌های عمومی نداشتند.

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ حضرت آیت‌الله خامنه‌ای درباره‌ی امام حسن عسکری‌(علیه‌السلام) فرمودند: «این روزها متعلق به امام عسکری (سلام‌اللّه‌علیه) است، که میتواند الگوی همه‌ی مؤمنان، بخصوص جوانان باشد. این امامی که موافقان و مخالفان، همه، اعتراف کردند به فضل او، به علم او، به تقوای او، به طهارت او، به عصمت او، به شجاعت او در مقابل دشمنان، به صبر و استقامت او در برابر سختیها.»۱۳۹۰/۱۲/۱۰

* ملاحظه منابع مربوط به تاریخ و سیره زندگانی امام یازدهم شیعیان نشان می‌دهد، به رغم کوتاه بودن مدت امامت آن حضرت، محدودیت‌های به وجود آمده توسط حکومت برای ایشان و پیروانشان به دلیل آگاهی عباسیان از تفکرات ائمه مبنی بر مستحق دانستن خود بر رهبری  مسلمین، همان اخبار و روایات به دست رسیده درباره امام حسن عسکری(علیه‌السّلام) نیز آن­چنان که باید، مورد توجه و تحلیل قرار نگرفته و گاه از دیدگان شیعیان پنهان مانده است. حضرت آیت‌الله خامنه‌ای با اشاره به بخش‌هایی از ویژگی‌های شخصیت آن امام همام به ظرفیت خاموش سبک و سیره زندگانی آن حضرت که می‌تواند الگویی ثمربخش برای جوانان تلقی شود، اشاره نموده و فرمودند:

«این روزها متعلق به امام عسکری (سلام‌اللّه‌علیه) است، که میتواند الگوی همه‌ی مؤمنان، بخصوص جوانان باشد. این امامی که موافقان، شیعیان، مخالفان، غیر معتقدان، همه، شهادت دادند و اعتراف کردند به فضل او، به علم او، به تقوای او، به طهارت او، به عصمت او، به شجاعت او در مقابل دشمنان، به صبر و استقامت او در برابر سختیها. این انسان بزرگ، این شخصیت باشکوه، وقتی به شهادت رسید، فقط بیست و هشت سال داشت.»(۱)

در یادداشت پیش‌رو، مرور کوتاه بر شرایط زمانه امام حسن عسکری(علیه‌السلام) و طرح فضائل و مناقب آن حضرت توسط موافقان و مخالفان، به عنوان مقدمه برای طرح برخی محورهای منش و رفتار آن حضرت در دستور کار قرار گرفته است.

* محدودیت‌های سیاسی و اجتماعی امام (علیه‌السّلام) و پیروانشان

زمانه حضرت امام حسن عسکری(علیه‌السّلام) را باید از دشوارترین دوره‌ها در طول زندگانی ائمه(علیهم‌السّلام) دانست که هم آن حضرت و هم پیروانشان به طور بی‌سابقه با محدودیت سیاسی و اجتماعی مواجه شدند؛ تا آنجا که در هنگام حضور حضرت در زندان هم، جاسوسانی از ایشان مراقبت می‌کردند(۲) یا آزادی آن حضرت مشروط به آن بود که دوبار در هفته حضور خود را به دارالخلافه اعلام کنند.(۳) جالب است که اصحاب حضرت حتی اجازه صدا زدن ایشان را در مکان‌های عمومی نداشتند(۴) و گاه پیش می‌آمد که آنان نیز همراه امام(علیه‌السّلام) زندانی می شدند.(۵) در مورد چرایی فضای امنیتی در عصر حضرت عسکری(علیه‌السّلام) باید گفت حکومت با جمع میان «آگاهی‌ای که از تفکرات بنیادین رهبران امامیه داشت که خود را محقّ در حکومت بر مسلمانان می‌دانستند»، «فعالیت چشمگیر دیگر گروه‌های سیاسی که برای مخالفت با عباسیان دست به شمسیر شده بودند» و «سعایت‌هایی که بر ضد امام عسکری(علیه‌السّلام) مبنی بر دریافت اموال یا وجوهات از مردم و یا دریافت و ارسال نامه‌های فراوان و به صورت مخفیانه می‌شد،» این­‌گونه تحلیل می‌کرد که امام عنصری خطرناک است که می‌تواند تهدیدکننده منافع حکومت باشد. از این رو حدود ۶ سال امامت حضرت عسکری(علیه‌السّلام)، همراه با اضطراب فراوان برای اصحاب و پیروان ایشان بود. اصحاب هم نسبت به احتمال ترور حضرت نگران بودند و هم نسبت به آینده و ادامه حیات اجتماعی خود و خانواده‌شان.(۶)

* اقدامات مدبرانه حضرت برای حل مشکلات فکری، معنوی و مادی شیعیان

با این حال مشاهده می‌شود که امام(علیه‌السّلام) حرکت پرشتاب دیگر ائمه(علیهم‌السّلام) را در هدایت جامعه ادامه داده است. چنان­چه با افزایش شمار شیعیان در برخی مناطق و یا مهاجرت برخی از آنان به مناطق دوردست که به خاطر تأمین معاش یا ظلم حکومت صورت می‌گرفت، وکلایی از سوی امام(علیه‌السّلام) برای رتق و فتق امور شیعیان در آن شهرها معرفی می‌شد.(۷) برای نمونه امام(علیه‌السّلام) فقط در محدوده ایران، با شیعیان حاضر در خراسان و جبال و گرگان گرفته تا قم و اهواز از طریق وکلا ارتباطی وثیق داشتند.(۸)

با افزایش شمار شیعیان و مهاجرت برخی از آنان به مناطق دوردست که به خاطر تأمین معاش یا ظلم حکومت صورت می‌گرفت، وکلایی از سوی امام(علیه‌السّلام) برای رتق و فتق امور شیعیان در آن شهرها معرفی می‌شد. برای نمونه امام(علیه‌السّلام) با شیعیان حاضر در خراسان و گرگان و قم و اهواز از طریق وکلا ارتباطی وثیق داشتند.

ایشان با وجود شرایط یاد شده در حل نیاز شیعیان به وسیله ارسال نامه، لحظه‌ای درنگ نکردند.(۹) از طرح و رد بدعت‌های حکومت ابایی نداشتند؛ و برای نمونه زینت کردن مساجد همچون قصرها را رد نمودند.(۱۰) با صراحت از ولایت امیرمؤمنان یاد می‌کردند؛ و برای نمونه مقصود پیامبر(صلّی‌الله‌علیه‌وآله) از عبارت «مَن کُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلیٌّ مَولاه» را روشن نمودن دسته حزب الله از میان فرقه‌ها و گروه‌های دیگر خواندند.(۱۱) در همان شرایط اختناق، حضرت در عبارتی خود را از «شیران مبارز در برابر ظلم و ضربه‌زنندگان به صورت دشمن» خوانده است،(۱۲) و به نظر تنها با همین روحیه و ویژگی است که موفق شدند در شرایطی که باید مهم‌ترین و آخرین زمینه‌های عصر غیبت را برای شیعیان فراهم کند، هم به حل مسائل فکری و معنوی شیعیان بپردازند و هم ارسال اموال برای حل مشکلات مالی آنان را پیگیری نمایند.(۱۳) در همین حین، تشکیلات وُکلا را انسجام بیشتری بخشد و با اتکا بر عنایت خداوند پیوسته در نامه‌ها، پیروان را به ناچیز پنداشتن ظلمِ حاکمان در برابر امید و توکل بر خداوند سفارش نماید.(۱۴)

* اعتراف مخالفان فکری و دشمنان سیاسی بر جایگاه والای حضرت

نکته بسیار مهم، کلیدی و بی‌سابقه و کمتر مطرح شده درباره حضرت آن است که ایشان در حالی با دارا بودن حدود ۲۰ سال، به مقام امامت نائل شدند که اکثریت قریب به اتفاق پیروان حضرت هادی(علیه‌السّلام)، تبعیت محض از آن حضرت را پذیرفته و اندکی هم که منحرف شده بودند، پس از مدتی کوتاه به اشتباه خود اعتراف نمودند.(۱۵) اهمیت این موضوع با این نکته روشن‌تر می‌شود که حضرت هادی(علیه‌السّلام) به تصریح منابع تنها در ماه‌های آخر و به صورت محدود، فرصت معرفی فرزندشان به عنوان امام را پیدا کرده(۱۶) و حتی تا مدتی در دوران امام هادی(علیه‌السّلام) برخی اصحاب به امامت دیگر فرزند ایشان اطمینان داشتند.

نکته بسیار مهم، کلیدی و بی‌سابقه و کمتر مطرح شده درباره حضرت آن است که ایشان در حالی با دارا بودن حدود ۲۰ سال، به مقام امامت نائل شدند که اکثریت قریب به اتفاق پیروان حضرت هادی(علیه‌السّلام)، تبعیت محض از آن حضرت را پذیرفته و اندکی هم که منحرف شده بودند، پس از مدتی کوتاه به اشتباه خود اعتراف نمودند.

بنابراین نقش ویژگی‌های بارز شخصیتی امام حسن عسکری(علیه‌السّلام) در مقبولیت‌شان نزد شیعیان امری قطعی است. در مورد اعتراف صاحبان اندیشه به مقام حضرت نقل این روایت کافی است که وقتی خبر نگارش کتابی توسط یکی از علمای غیر شیعه درباره تناقض در قرآن به حضرت رسید، ایشان عباراتی را به شخصی آموزش دادند و نزد او فرستادند. وقتی این عالم برجسته سخنان را شنید، اظهار داشت «این سخنان برای تو و یا کسی در شأن تو نیست» و زمانی که متوجه شد استدلال مطرح شده از آنِ امام حسن عسکری(علیه‌السّلام) است، پس از اعتراف به مقام اهل‌بیت(علیهم‌السّلام) با عبارت «ماکان لیخرج مثل هذا الّا من هذا البیت»، دستور داد هرآنچه از کتاب مورد نظر را که نگاشته است، در آتش بسوزانند.(۱۷)

در مورد طرح شایستگی و مقام حضرت در بیان مخالفان سیاسی نیز می‌توان برای نمونه از زندان‌بان ارشد حکومت که مخالف سرسخت علویان بود یاد کرد که وقتی پس از مدتی از او درباره سخت‌گیری بر امام حسن عسکری(علیه‌السّلام) پرسیدند و در مورد آن حضرت گزارش خواستند، وی تنها لب به ستایش از حضرت گشود و تأکید کرد حضرت دائماً با تواضع و خلوص در محل عبادت مشغول است. این موضوع سبب تحیّر حکومت از تحت تأثیر قرار گرفتن چنین فردی از حضرت شد.(۱۸) همچنین باید از احمدبن‌عبیدالله‌بن‌خاقان از گماشتگان حکومت عباسی یاد کرد که درباره حضرت این چنین اعتراف نمود که «مردی از اولاد علی را از لحاظ رفتار، وقار، پاکدامنی، نجابت و بزرگواری در خانواده خودش و بنی‌هاشم مانند حسن‌بن‌علی‌بن‌محمد ، ابن‌الرضا ندیدم و نشناختم که خاندان خودش و بنی‌هاشم و سرلشکران و وزیران و همه مردم او را بر سالخوردگان و اشراف مقدم بدارند... از هر یک از بنی‌هاشم و سران و نویسندگان و قضات و فقها و مردم دیگر که می­پرسیدم، او را در نهایت احترام و بزرگواری و مقام بلند و سخن نیک و تقدم بر تمام فامیل و بزرگترانش معرفی می­کردند. این چنین بود که مقام و ارزش او در نظرم بزرگ شد؛ زیرا هیچ دشمن و دوست او را ندیدم، جز آنکه از او به نیکی یاد می­کرد و مدحش می نمود».(۱۹)

* آخرین سفارش‌ها در عصر حضور بر ضرورت الگوگیری از ائمه هدی

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در فرمایشات نقل شده، بر ظرفیت الگوگیری جوانان از چنین شخصیت والایی که تنها ۲۸ سال حیات نمود، تأکید نمودند. اما پیش از اشاره به برخی محورهای شخصیت حضرت که می‌تواند اسوه جوانان امروز تلقی شود، شایسته است به تأکید و تصریح خود آن امام بر اهمیت و اولویت داشتن الگوگیری از ائمه هدی یاد کرد. برای نمونه امام حسن عسکری(علیه‌السّلام) در این راستا از سیره حضرت علی(علیه‌السّلام) یاد می‌کرد که با آن مقام والا خود بر دست مهمانش آب می‌ریخت تا دست‌شان را پس از غذا بشویند و هنگامی که فرد خجالت می‌کشید، امیرمؤمنان او را به خدا قسم می‌داد که راحت باش و بگذار این تکلیف را بجا آورم. همراه با طرح این موضوع، امام یازدهم تأکید می‌نمود که بدانید که هر که به حقوق برادرانش آشنا باشد و در ادای آن کوشاتر، نزد خداوند جایگاه والاتر دارد.(۲۰)

حضرت عسکری(علیه‌السّلام) با نقل مستمر سیره‌ی ائمه‌ی پیشین، آخرین تلاش‌ها را در عصر حضور ائمه انجام داد تا شیعیان را متوجه ضرورت مشی و رفتار مطابق سیره و سبک زندگی ائمه در دوران غیبت نماید.

در موردی دیگر حضرت برای پیروان خود از ماجرای اجازه خواستن شیعیان برای ورود به حضرت رضا(علیه‌السّلام) یاد نمود که چون آنان خود را شیعه خوانده بودند، ایشان اجازه ورود آنان به محل سکونت خود را نداده و تأکید کرده بودند که چگونه خود را شیعه می‌خوانید درحالی که در بیشتر کارهایتان مخالف حضرت علی(علیه‌السّلام) عمل می‌کنید؟(۲۱) می‌توان گفت حضرت عسکری(علیه‌السّلام) با نقل مستمر سیره‌ی ائمه‌ی پیشین، آخرین تلاش‌ها را در عصر حضور ائمه انجام داد تا شیعیان را متوجه ضرورت مشی و رفتار مطابق سیره و سبک زندگی ائمه در دوران غیبت نماید.

* امام حسن عسکری(علیه‌السّلام) اسوه جوانان امروز

اکنون با یادآوری شخصیت شجاع، مدبّر، مخلص و پرتلاش امام(علیه‌السّلام) که در بخش‌های پیش بدان اشاره رفت، در ادامه به مواردی از سیره و گفتار آن حضرت که می‌تواند اشتیاق و طعم خوش زندگی مطابق سیره حضرت عسکری(علیه‌السّلام) را برای جوانان به تصویر کشد، اشاره می‌شود. یکی از گزارش‌ها که می‌تواند برای جوانان مذهبی در عصر حاضر درس‌آموز باشد، روایتی است که مطابق با آن، امام(علیه‌السّلام) ملاقات با یکی از اصحابشان را به تعویق انداختند و بعدها به او فرمودند چیزی درباره تو شنیدم که شایسته نیست و آن اینکه فردی را از خود رانده بودی. وقتی آن صحابی گریست و دلیل آورد که فرد مورد نظر گناهی بزرگ مرتکب شده بوده است، حضرت فرمودند «راست می‌گویی اما باید چنین افرادی را در هر حال اکرام و احترام کرد و نباید تحقیرشان کرد یا به آنان توهین نمود. زیرا آنها به ما منتسب هستند و اگر چنین کنی از زیانکاران خواهی بود». وقتی آن فرد مورد اشاره بعدها این سخنان امام(علیه‌السّلام) را شنید، از گناه دست برداشت و از پرهیزگاران زمانه شد و در نهایت در کنار مزار حضرت معصومه(سلام‌الله‌علیها) دفن گردید.(۲۲)

بخش مهمی از سبک و سیره‌ی مورد نظر امام حسن عسکری(علیه‌السّلام) از محتوای نامه‌های حضرت به شیعیان، قابل برداشت است. حضرت در یکی از نامه‌ها این­گونه مرقوم فرمودند که «شما را به رعایت تقوا، کوشش در راه خدا، ادای امانت، طول سجود، به جا آوردن حق همسایه سفارش می‌کنم...هرکه اینگونه باشد شیعه است و مرا خوشحال می‌کند». در ادامه‌ی این نامه، حضرت با تأکید بر این‌که زینت ما باشید نه مایه‌ی شرمندگی ما، فرمودند «هر محبتی را به سوی ما کشیده و هر زشتی را از ما دور سازید... زیاد یاد خدا کنید، زیاد یاد مرگ کنید، زیاد قرآن بخوانید، زیاد صلوات بفرستید. آنچه را به شما سفارش کردم حفظ کنید که شما را به خدا می‌سپارم و بر شما سلام می‌فرستم».(۲۳)

پایان‌بخش یادداشت حاضر اشاره به این سیره  حضرت است که همواره در عین تلاش مستمر و خستگی‌ناپذیر و در عین تحمل سختی‌ها، امیدبخش فکرها و جان‌های خسته بودند. مطابق روایتی، آن امام در حالی که زندانی بودند، خطاب به یکی از پیروان در بند اسارت، او را با این کلام از نگرانی درباره غربت شیعیان یاری رساندند که «به خدا قسم خواهد آمد فرزندم؛ او که جهان را پر از عدل و داد خواهد نمود درحالی که ظلم و ستم آن را فرا گرفته است».(۲۴)

پانوشت:

۱) بیانات دیدار اقشار مردم و خانواده شهدا و ایثارگران ۱۳۹۰/۱۲/۱۰.

۲) طبرسی، اعلام الوری، ص۳۵۴.

۳) طوسی، الغیبة، ص۱۳۹.

۴) برای نمونه، رک: اربلی، کشف الغمة، ج۳، ص۲۱۸.

۵) همان، ص۱۳۲.

۶) برای نمونه، رک: سید بن طاووس، مهج الدعوات، ص۶۳.

۷) برای نمونه، رک: طوسی، الغیبة، ص۳۵۴.

۸) ابن شهرآشوب، مناقب آل ابی‌طالب، ج۴، ص۴۲۵؛ اربلی، کشف الغمة، ج۲، ص۴۲۵ و ۴۲۷؛ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، ص۴۲۷.

۹) پاسخ به نامه ها آنقدر در این دوره می توانست خطرناک باشد، که خود حضرت گاه در ابتدای نامه ها تصریح می کنند که «خداوند تو (نامه دهنده) و مرا در پوشش خود قرار دهد»(سید بن طاووس، مهج الدعوات، ص۴۴- ۴۵).

۱۰) طوسی، الغیبة، ص۲۰۶.

۱۱) اراد بذلک علما یعرف به حزب الله عند التفرقه (اربلی، کشف الغمة، ج۳، ص۲۱۹).

۱۲) هرچند این خبر مطابق نقل شهید اول است که تاکید می کند به دست خطی از آن حضرت دست یافته که در آن آمده است« نحن لیوث الوغی و غیوث الندی و طعنا العدی و...» (موسوعة الامام العسکری(علیه‌السّلام)، ص۲۰۸)، اما به نظر همین شجاعت و جسارت امام(علیه‌السّلام) است که سه خلیفه عباسی حضرت را زندانی کرده یا آرزوی قتل ایشان را در سر می پروراندند (طوسی، الغیبة، ص۱۳۴؛ سیدبن‌طاووس، مهج الدعوات، ص۳۴۴).

۱۳) برای نمونه

۱۴) طوسی، الغیبة، ص۳۵۷.

۱۵) نوبختی، فرق الشیعة، ص۹۵ و ۱۳۸.

۱۶) برای نمونه، رک: طبرسی، اعلام الوری، ص۳۵۱.

۱۷) ابن شهرآشوب، مناقب آل‌ابی‌طالب، ج۴، ص۴۲۴.

۱۸) کلینی، الکافی، ج۱، ص۵۱۲؛ مفید، ارشاد، ج۲، ص ۳۳۴.

۱۹) کلینی، الکافی، ج۱، ص ۵۰۳.

۲۰) طبرسی، احتجاج، ج۲، ص۵۱۷.

۲۱) همان، ص۴۵۹.

۲۲) موسوعة الامام العسکری(علیه‌السّلام)، ص۲۷۵.

۲۳) همان، ص۳۱۵.

۲۴) «والله سیکون لی ولد یملا الارض عدلا کما ملئت ظلما و جورا»؛ اربلی، کشف الغمه، ج۳، ص۳۰۷.