پایگاه تاریخ تطبیقی

تاریخی بصیرت افزا

برشی از یک کتاب | مهره‌های نفوذی یهود؛ خالد بن ولید

خالد بعد از شهادت رسول‌الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) از حامیان سرسخت ابوبکر بود. به همین سبب نزد او جایگاه والایی داشت و همواره تحت حمایت وی بود.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ خالد بن ولید بن مغیره از جمله افرادی است که مدت‌ها بعد از بعثت پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) و در سال هشتم، پیش از فتح مکه اسلام آورد.(۱) دشمنی‌های او بر ضد اسلام و پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) زبانزد است.

وی در جنگ‌های بدر،(۲) احد(۳) و خندق(۴) یکی از مهم‌ترین جنگجویان در سپاه شرک بود. در شوال سال ششم هجری، خالد در رأس دویست سوار از مشرکان قریش، برای جلوگیری از حرکت پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) برای ادای مناسک حج، از مکه به محل کُراع الغَمیم رفت.(۵)

در سال هفتم که پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) و مسلمانان برای ادای عمرة القضاء عازم مکه شدند، وی به حدی از اسلام و مسلمانان نفرت داشت که شهر را ترک کرد.(۶)

خالد بعد از شهادت رسول‌الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) از حامیان سرسخت ابوبکر بود. به همین سبب نزد او جایگاه والایی داشت و همواره تحت حمایت وی بود.(۷)

او در ماجرای اخذ بیعت از حضرت علی(علیه‌السلام) برای خلیفه اول، از کسانی بود که در این اقدام مشارکت کرد.(۸) خالد در فتح شام به دستور خلیفه اول، فرماندهی سپاه را بر عهده داشت.(۹)

منبع: دشمن شدید، دفتر دوم(برگرفته از دروس تاریخ تطبیقی استاد مهدی طائب) به کوشش سید محمدمهدی حسین پور و مجتبی رضایی، چاپ اول، بهار 98، انتشارات شهید کاظمی، ص199

پی نوشت؛

1 واقدی، المغازی، ج2، ص661

2 همان، ج1، ص130

3 ابن هشام، السیره النبویه، ج3، ص70 و 91

4 واقدی، المغازی، ج2، ص465-466

5 ابن هشام، السیره النبویه، ج3، ص322-323

6 واقدی، المغازی، ج2، ص746

7 مصعب بن عبدالله، کتاب نسب قریش، ص320

8 ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج2، ص57

9 طبری، تاریخ طبری، ج3، ص384 و 393

برشی از یک کتاب | تلاش امیرمؤمنان(ع) برای حفظ حاکمیت

پس از رحلت نبی مکرم اسلام(صلی‌الله‌علیه‌وآله)، عده‌ای از مردم مناطق اطراف مدینه در اعتراض به خلافت خلیفه اول، از دادن زکات امتناع ورزیدند و اظهار داشتند که رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله) حضرت علی(علیه‌السلام) را جانشین معرفی نمودند.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ دشمنان اسلام به سرکردگی سازمان یهود، با نفوذ در اسلام و ایجاد اختلاف و تفرقه بین امت اسلام بعد از رحلت رسول مکرم اسلام(صلی‌الله‌علیه‌وآله)، خطی انحرافی برای از بین بردن کامل اسلام، ایجاد کرده بودند.

آن‌ها همواره سعی داشتند هدف خود را با برنامه ریزی و زمینه سازی بنی امیه، در زمان یزید به پایان برسانند، ولی در این میان برای مقابله با این جریان، پس از رحلت رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله) و با آغاز امامت امیرمومنان علی(علیه‌السلام)، آن حضرت هم خط مبارزه‌ای با این جریان آغاز نمودند.

ایشان همواره سعی داشتند با حفظ حاکمیت مرکزی اسلام، از تشتت و نابسامانی در مرکزیت دنیای اسلام جلوگیری نمایند تا بتوانند با مدیریت و تاثیرگذاری بر حاکمیت، مانع هرگونه قیام و جدا شدن سایر بلاد تحت حاکمیت اسلام و ایجاد تفرقه در آن شوند.

بدین ترتیب بتوانند خط حفظ اسلام را تا رسیدن به آن سرمنزل مقصود، یعنی تحقق حاکمیت جهانی اسلام ناب محمدی(صلی‌الله‌علیه‌وآله)، استمرار ببخشند و اجازه ندهند دشمنان اسلام به مقاصد شوم خود برسند، زیرا مسلم بود چنانچه حاکمیت مرکزی متزلزل و تبدیل به حکومت ملوک الطوایفی و چندگانگی در حاکمیت و تفرقه در امت اسلام گردد، بالطبع دیگر تأثیرگذاری علی(علیه‌السلام) و اهل بیت علیهم السلام نیز در سراسر بلاد اسلامی‌امکان پذیر نبود.

در نهایت فروپاشی اسلام و محو آن هم که مقصود نهایی دشمنان اسلام به شمار می‌رفت، رقم میخورد و ائمه علیهم ‌السلام از هیچ تلاشی حتی تا بذل جان برای ممانعت از آن فروگذار نبودند.

برای روشن شدن بیشتر این مطلب، در ادامه، به مواردی از تلاش ائمه علیهم السلام در این باره اشاره می‌کنیم:

 

۱_ جنگ رده(۱)

پس از رحلت نبی مکرم اسلام(صلی‌الله‌علیه‌وآله)، عده‌ای از مردم مناطق اطراف مدینه در اعتراض به خلافت خلیفه اول، از دادن زکات امتناع ورزیدند و اظهار داشتند که رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله) حضرت علی(علیه‌السلام) را جانشین معرفی نمودند و باید خلافت به ایشان برسد و تکیه ابوبکر بر مسند خلافت، خلاف انتصاب پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) است.

چون شما خلاف نظر آن حضرت، ابوبکر را به خلافت انتخاب کرده‌اید، ما هم حق داریم برای خود خلیفه انتخاب کنیم و از این به بعد از دادن زکات به حاکمیت در مدینه خودداری می‌نماییم. به همین دلیل هم ابوبکر به بهانه آن که آن‌ها به دلیل پرداخت نکردن زکات مرتد شده‌اند، سپاهی تدارک دید و به جنگ با آن‌ها پرداخت و با شکست آنان، به این مسئله خاتمه داد.

در این حادثه، علی رغم آن که آن‌ها منکر اسلام و پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) نبودند و حتی بر مطلب حقی یعنی حق خلافت حضرت امیر مومنان(علیه‌السلام) پای می‌فشردند، باز مشاهده می‌کنید که آن حضرت نه تنها مانع وقوع این جنگ‌ها نمی‌شوند که با سکوتشان کمک هم می‌فرمایند.

در حالی که در باطن، چون این خلافت را بر خلاف سفارش رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله) می‌دانند، با آن در تقابل بودند و برای تحقق فرمان رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله) و بازگرداندن جریان خلافت به مسیر الهی آن نیز با آن‌ها به نبرد و جنگ هم می‌پرداختند.

 

چرا حمایت حضرت امیر(علیه‌السلام) از این اقدامات صورت می‌گیرد؟

زیرا حضرت(علیه‌السلام) به این امر واقف بودند که اگر آن‌ها زکات پرداخت نمی‌کردند، نه تنها زمینه تضعیف حکومت مرکزی را فراهم می‌نمودند که این خود بدعتی می‌شد تا بلاد اسلامی‌دیگر مانند یمن، شام، مکه و مدینه هم از آن‌ها خط گرفته، احتمال ممانعت آن‌ها از پرداخت زکات و به دنبال آن شروع مخالفت آن‌ها با دولت مرکزی اسلام به وجود بیاید که در نهایت نیز زمینه‌ساز سقوط دولت مرکزی را فراهم می‌کرد.

در این صورت، دیگر فعالیت‌های حضرت علی(علیه‌السلام) برای مقابله با جریان برانداز دشمنان اسلام، امکان پذیر نبود و ایشان موفق نمی‌شدند از مدینه برای هدایت و پیشبرد اهدافشان استفاده کرده، بر آن‌ها اثر گذار باشند. در حالی که اگر حاکمیت مرکزی پا برجا بماند، آن حضرت با تاثیرگذاری بر حاکمیت مرکزی، می‌توانستند این خط را تا اقصی نقاط بلاد اسلامی‌پیش ببرند.

انتهای پیام/

منبع: ثاقب جلد 2(حجت‌الاسلام والمسلمین مهدی طائب)، تحقیق و نگارش محمدمهدی حامدی، چاپ اول 95، انتشارات رشید، صص 11-13

پی نوشت؛

1 اهل رده: کسانی بودند که پس از رسول خدا مرتد و از دین خارج شدند. علامه امینی در الغدیر، جلد7، ص158 از تاریخ طبری، تاریخ ابن اثیر و... نقل کرده است.

برشی از یک کتاب | مهره‌های نفوذی یهود؛ صهیب بن سنان

خلیفه دوم، علاقه خاصی به صهیب داشت، از این رو بنابر وصیت او، پس از مرگش بر جنازه او نماز خواند.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ صُهَیب بن سِنَان بن خالد از قبیله نمر بن قاسط بود.(۱) این قبیله ساکن عراق و در کنار دجله ‌نزدیک موصل بودند. پدر و عمویش از فرمانداران کسری بر سرزمین ابله بودند.

وی در یکی از جنگ‌های روم و ایران اسیر رومیان شد. او را به روم بردند و در آنجا بزرگ شد، از این رو به او صهیب رومی می‌گویند.(2)

بنابر گزارشی، وی با مال زیادی از روم گریخت و به مکه آمد و در آنجا با عبدالله بن جدعان هم پیمان شد و خود را منتسب به او کرد.(۳)

این‌که وی به چه علت بعد از گریختن از روم، به مکه رفته نه به زادگاه خود و در آنجا ماندگار شده، از نکات مبهم این ماجراست و این گونه به نظر می‌رسد که وی از ناحیه روم با هدف خاصی به مکه روی آورده باشد. به هر حال او پیش از هجرت پیامبر(ص) به مدینه مسلمان شد. بعد از هجرت پیامبر(ص)، او نیز مهاجرت کرده و به مدینه رفت.(۴)

خلیفه دوم، علاقه خاصی به صهیب داشت،(۵) از این رو بنابر وصیت او، پس از مرگش بر جنازه او نماز خواند.(۶) در ایامی که خلیفه دوم در بستر افتاده بود، دستور داد تا صهیب با مردم نماز بخواند.(۷)

او با این دستور، تا پس از خاتمه یافتن کار شورای خلافت برای مردم نماز می‌خواند.(8) بعد از قتل عثمان، صهیب از کسانی بود که با علی(علیه‌السلام) بیعت نکرد.(۹(

بر اساس روایتی، به جهت برخی اعمال ناپسند مورد سرزنش اهل‌بیت(علیهم‌السلام) قرار گرفته است.(۱۰) در نهایت، صهیب در شوال ۳۸ قمری در مدینه درگذشت و در بقیع مدفون شد.(۱۱)

از نکات قابل تامل در مورد وی، آن است که کعب الحبار(۱۲) و فرزندانش: حبیب، حمزه، سعد، صالح، صیفی، عباد، عثمان، محمد و نوه او زیاد بن صیفی(۱۳) از او حدیث نقل کرده‌اند.

منبع: دشمن شدید، دفتر دوم(برگرفته از دروس تاریخ تطبیقی استاد مهدی طائب) به کوشش سید محمدمهدی حسین پور و مجتبی رضایی، چاپ اول، بهار 98، انتشارات شهید کاظمی، صص191-192

پی نوشت؛

1 الاستعیاب، ج2، ص726

2 الاصابه، ج3، ص364

3 الاستعیاب، ج2، ص728

4 اسدالغابه، ج2، ص419

5 همان، ص421

6 ابن سعد، الطبقات، ج3، ص173

7 مسعودی، التنبیه و الاشراف، ص252

8 اسد الغابه، ج4، ص421

9 الکامل، ج3، ص191

10 شیخ مفید، اختصاص، ص73

11 استعیاب، ج2، ص733

12 ذهبی، تاریخ اسلام، ج3، ص598

13 الاصابه، ج3، ص366

برشی از یک کتاب | مسلم بن عقیل؛ سفیر سیدالشهدا(ع)

مسلم که فردی بسیار زیرک بود ابتدا پنهانی و به صورت فردی ناشناخته و در زمانی که نعمان بن بشیر والی کوفه بود وارد آن شهر شد و با توجه به فرمان امام حسین(علیه‌السلام) صرفاً در صدد ارتباط گیری با بزرگان شیعه در کوفه برای ساماندهی ایشان برآمد.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ امام حسین(علیه‌السلام) به دنبال نامه‌های مکرر شیعیان کوفه نماینده خودشان مسلم بن عقیل را به کوفه اعزام فرمودند و به وی دستور دادند که برای سازماندهی شیعیان به کوفه برود و تا زمانی هم که خودشان به کوفه نیامده‌اند، هیچ اقدام عملیاتی نداشته باشند. مسلم بن عقیل هم بدون لحظه‌ای تردید به طرف کوفه حرکت کرد.(1)

تلاش امام حسن(علیه‌السلام) و امام حسین(علیه‌السلام) و تاثیرگذاری این دو بزرگوار بعد از شهادت حضرت امیر(علیه‌السلام)، سیدالشهدا(علیه‌السلام) را در وضعیتی قرار داده بود که ایشان افرادی همچون مسلم بن عقیل را در اختیار داشتند؛ در حالی که زمانی که به خانه امیرالمومنین(علیه‌السلام) حمله شد آن حضرت مدافعی نداشتند یا بعد از شهادت حضرت علی(علیه‌السلام) مردم خطاب به امام حسن(علیه‌السلام) «یا مذل المومنین» می‌گفتند.

اما امام حسین(علیه‌السلام) امثال مسلم بن عقیل را در اختیار داشتند که از نظر جسمی نیروی مقتدر و شجاع و از نظر فکری و سیاسی آنقدر روشن و والامقام بود که می‌توانستند وی را به کوفه اعزام کنند تا به سازماندهی شیعیان در کوفه مبادرت ورزد.

 

اعزام مسلم بن عقیل به کوفه و بررسی مسائل و تحولات کوفه

بدین سان جناب مسلم در نیمه رمضان سال 60 قمری عازم کوفه گردید و در روز ۵ شوال وارد کوفه شد.(2) او که فردی بسیار زیرک بود ابتدا پنهانی و به صورت فردی ناشناخته و در زمانی که نعمان بن بشیر والی کوفه بود وارد آن شهر شد و با توجه به فرمان امام حسین(علیه‌السلام) صرفاً در صدد ارتباط گیری با بزرگان شیعه در کوفه برای ساماندهی ایشان برآمد.

از آن طرف هم شیعیان کوفه که مخفیانه و پنهانی به امام حسین(علیه‌السلام) نامه نوشته بودند، هنگامی که متوجه حضور مسلم در کوفه شدند فهمیدند که نماینده سیدالشهدا(علیه‌السلام) است، لذا آرام‌آرام گرد ا‌و جمع شدم.

باید توجه داشت که امام(علیه‌السلام)، مسلم بن عقیل را در ماه مبارک رمضان به کوفه اعزام کردند و او در ماه رمضان، ذی القعده و ذی الحجه تا شهادت ایشان به مدت 3 ماه و نیم فرصت داشت شیعه را در کوفه ساماندهی کند.

به همین جهت با شروع فعالیت مسلم‌بن‌عقیل آرام آرام خبر حضور وی و اقداماتش به گوش نعمان بن بشیر و عمال بنی امیه در کوفه رسید. عده‌ای از بنی امیه که عمال و سیستم جاسوسی دستگاه معاویه بودند از نعمان خواستند جلوی فعالیت مسلم را بگیرد.

طبری می‌نویسد «او که مردی بردبار، اهل عبادت و آرامش طلب بود، نزد مردم آمد و به منبر رفت و گفت من با کسی که با من نجنگند نمیجنگم و بر کسی که به من هجوم نیآورده هجوم نمی‌برم و به شما دشنام نمی‌دهم، معترض کسی نمی‌شوم و به صرف اتهام و گمان کسی را نمی‌گیرم و...»(3)

به دنبال این سخنان، عبدالله بن مسلم که از عمال بنی امیه و یزید بود نامه‌ای به یزید نوشت و برای او پیغام فرستاد که «اما بعد؛ به راستی که مسلم بن عقیل وارد کوفه شده است و پیروان حسین بن علی(علیه‌السلام) با او بیعت کرده‌اند، اگر کوفه را می‌خواهی مردی نیرومند به کوفه بفرست که بتواند دستورات تو را اجرا کند و با دشمن مانند تو رفتار کند. به راستی که نعمان بن بشیر مردی ناتوان است یا خود را به ناتوانی می‌زند.»(4)

بعد از عبدالله بن مسلم، عمار بن عقبه، عمر بن سعد بن ابی وقاص زهری، محمد بن اشعث کندی و دیگران هم به یزید نامه نوشتند و اوضاع کوفه را به اطلاع او رساندند.(5)

با رسیدن این گزارش‌ها یزید که متوجه اهمیت این مسئله شد با مشاوره پدرش یعنی سرجون یهودی(6) در مورد فرد مناسبی به جای نعمان مشورت کرد و او در پاسخ گفت «عبیدالله بن زیاد را حاکم کوفه قرار بده.» یزید گفت: در او خیری نیست، دیگری را معرفی کن. گفت: اگر معاویه زنده بود و رأی‌اش را می‌پذیرفتی و به آن عمل می‌کردی؟ گفت: بله. گفت: این حکم عمارت عبیدالله بر کوفه است. معاویه دستور داد بنویسم، من هم نوشتم و مهر وی بر آن است. ولی از دنیا رفت و این حکم در نزد من ماند. یزید گفت: وای بر تو آن را اجرا کن.(6) یزید هم بلافاصله طی حکمی ابن زیاد والی بصره را عازم کوفه کرد.(7)

انتهای پیام/

منبع: کتاب ثاقب جلد 1، نگاهی تحلیلی به تاریخ صدر اسلام، مؤلف حجت‌الاسلام والمسلمین طائب، تحقیق و نگارش محمدمهدی حامدی، چاپ اول سال 95، انتشارات کمال الملک، صص39-42

پی نوشت؛

1 فتوح البلدان، ص842؛ الکامل فی التاریخ، ج2، ص534؛ دانش نامه امام خمینی، ج4، ص70

2 مسعودی، مروج الذهب، ج4، ص64

3 تاریخ طبری، ج5، ص355

4 همان، ص356

5 همان

6 سرجون یا سرژیوس، مشاور پدرش منصور و کارگزار اموال معاویه بود و خودش نیز کاتب معاویه و پسرش یزید و مسیحی بود که به او نزجه گفته می‌شد و همدم یزید در میگساری بود.

7 مقتل الحسین خوارزمی، ج1، ص198

برشی از یک کتاب | مسیحیت یهودی

یکی از مهم‌ترین و حتی اصلی‌ترین تحریف گری یهود در مسیحیت در بشارت دادن عیسی(علیه‌السلام) به پیامبر اسلام(صلی‌الله‌علیه‌وآله) بود. این بشارت با توهم حکومت جهانی یهود منافات داشت.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ یهود با نفوذ دادن پولس در جهان مسیحیت آن را با کمال زیرکی در اختیار خود گرفت. پولس با ظرافت تمام محتوای انجیل را تغییر داد تا جایی که حتی نام قدس در منابع مسیحی(عهد جدید) گاه یهودیه ذکر شده است.(1)

در قرن شانزدهم میلادی مارتین لوتر کار پولس را تکمیل کرد و مسیحیت کاملاً در اختیار یهود قرار گرفت. یهودیان چنان با ظرافت افکار و عقاید مسیحیان را تغییر دادند که امروزه بر اثر ترویج آن‌ها گروهی از مسیحیان معتقدند برای ظهور عیسی(علیه‌السلام) باید قدس تحت حاکمیت یهود قرار گیرد.(2)

این یک تناقض آشکار است که قدس باید در اختیار دشمنان عیسی(علیه‌السلام) بیفتد تا عیسی(علیه‌السلام) در آنجا ظهور کند. متاسفانه امروزه در همه جا حاکمیت به ظاهر در اختیار مسیحیان ولی در باطن در دست یهودیان است.

کاندیدهای ریاست جمهوری در بسیاری از کشورهای غربی باید در حمایت از یهودیان سخن بگویند تا رای بیاورند. تفکر یهودی چنان بر افکار جهان مسیحیت حاکم است که اگر کاندیدایی آنان از یهودیان تعریف و تمجید کند، مسیحیان به او رأی می‌دهند. در زمان روم باستان نیز وضعیت این چنین بود ولی در آن زمان تدبیر یهودیان بر حرکت مخفیانه بود.

 

بشارت پیامبر موعود

انجیل در زبان یونانی به معنای بشارت است.(3) رسالت عیسی(علیه‌السلام) را می‌توان در بشارت دادن پیامبر موعود خلاصه کرد. او رسالت خویش را با این جمله آغاز می‌کند «توبه کنید زیرا ملکوت آسمان نزدیک است.»(4)

بنی اسرائیل که بنا به پیشگویی‌های پیامبران پیشین در انتظار پیامبر موعود بودند با دیدن معجزات عیسی(علیه‌السلام) گمان کردند که او همان پیامبر موعود است، اما آن حضرت با گفتار و کردار انکارشان می‌کرد.

با نگاهی به متن عهد جدید به ویژه انجیل یوحنا نکاتی از این دست را درخواهیم یافت. بنی‌اسرائیل پیش از عیسی(علیه‌السلام) در انتظار دو موعود بودند؛ مسیح و پیامبر موعود. بنابراین با ظهور عیسی(علیه‌السلام) موعود نخستین تحقق یافت و برای آنان بشارت ظهور واپسین پیامبر الهی را آورد.

انتظار، جوهره و مایه تمامی ادیان آسمانی است و رسولان پیشین نیز همین جوهره را به پیروان خویش عطا کرده‌اند. پیش از قیام عیسی(علیه‌السلام) جهان در انتظار ظهورش بود و عطر ظهور همه جا را فرا گرفته بود.

یحیی(علیه‌السلام) که در همان اصل می‌زیست در پاسخ مردمی که از او می‌پرسیدند آیا تو همان مسیح هستی؟ می‌فرمود «کسی که در میان شما ایستاده که شما او را نمی‌شناسید ولی من حتی شایسته آن نیستم که بند کفش‌هایش را باز کنم.»(5)

عیسی(علیه‌السلام) که رسالت بزرگش بشارت دادن خاتم پیامبران بود، همواره اطرافیان خویش را به ظهور او نوید می‌داد. به روایت یوحنا واپسین سخنان مسیح در عشای ربانی تاکید چندباره بر نزدیکی ظهور و عظمت پیامبر موعود بود.

یکی از مهم‌ترین و حتی اصلی‌ترین تحریف گری یهود در مسیحیت در بشارت دادن عیسی(علیه‌السلام) به پیامبر اسلام(صلی‌الله‌علیه‌وآله) بود. این بشارت با توهم حکومت جهانی یهود منافات داشت؛ این‌رو بشارت به پیامبر آخرالزمان(صلی‌الله‌علیه‌وآله) در انجیل به ظهور مجدد عیسی(علیه‌السلام) تبدیل شد.

اساساً بزرگترین مانع در مقابل ادعاهای بنی‌اسرائیل انبیای الهی بودند، زیرا آن‌ها با افرادی که می‌خواستند به نام دین به حاکمیت نامشروع برسند، مخالفت و مقابله می‌کردند. عیسی(علیه‌السلام) آخرین پیامبر بنی‌اسرائیل بود که با بشارت پیامبر آخرالزمان برنامه‌های جاه‌طلبانه یهود را به خطر انداخت. بنابراین آن‌ها ابتدا برنامه قتل عیسی(علیه‌السلام) را ترسیم کردند و سپس تحریف دین و کتاب مقدس‌اش را.(6)

منبع: کتاب دشمن شدید، دفتر اول(جریان شناسی انحراف در تاریخ با محوریت یهود) حجت‌الاسلام والمسلمین مهدی طائب، چاپ دوم، زمستان95، انتشارات شهید کاظمی، صص203-206

پی نوشت؛

1 ر.ک: عهد جدید، انجیل متی، باب2، شماره22

2 در این زمینه. ر.ک: پروتستانتیزم، پیوریستانیسم و مسیحیت صهیونستی، ص39-74

3 قاموس کتاب مقدس، ص111

4 عهد جدید، انجیل متی، باب4، شماره 17

5 عهد جدید، انجیل یوحنا، باب1، شماره‌های 24-27

6 در این باره ر.ک: محضر الشهود فی رد الیهود، حاج بابا قزوینی یزدی

برشی از یک کتاب | دوران امام باقر(ع)

با شروع و توسعه فعالیت‌های علمی امام باقر(علیه‌السلام)، بنی‌عباس هم در این فضا تحرکات خود را علنی‌تر کرد و علنی شدن فعالیت‌های آنان باعث شد که توجه بنی امیه به آن‌ها جلب شده و سعی کنند که با ایشان ارتباط برقرار نمایند.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ با شهادت امام سجاد(علیه‌السلام) و انتقال امامت به فرزندشان محمد بن علی ملقب به باقرالعلوم(علیه‌السلام) آرام آرام شاهد رشد و گرایش به اهل‌بیت(علیهم‌السلام) و محبت مردم به ایشان هستیم.

همین امر هم باعث گردید فعالیت‌هایی که در دفاع از مظلومیت سیدالشهداء(علیه‌السلام) در کربلا و با شعار یالثارات الحسین تا آن زمان به صورت مخفی و زیرزمینی ادامه یافته بود، مجدداً به لایه‌های رویین جامعه بازگردد و بنی‌عباس نیز مرتب به این شعار دامن زده، زیرکانه و حساب شده از آن در جهت اهداف خود استفاده می‌کردند.

به گونه‌ای زیرکانه این امر را ادامه می‌دادند که حتی شماری از شیعیانی که در فرهنگ امام سجاد(علیه‌السلام) تربیت شده بودند و پس از شهادت ایشان در زمره شاگردان امام باقر(علیه‌السلام) به شمار می‌رفتند، در دامان این حرکات و شعارها گرفتار و دچار این توهم شدند که آن‌ها هم می‌توانند از تقیه خارج شده با علنی کردن این شعار از آن بهره ببرند.

در این دوران با آغاز امامت آن حضرت، ایشان نیز همانند پدر بزرگوارشان سعی کردند با تأثیرگذاری فرهنگی بر اجتماع و حاکمیت، راه ایشان را در تربیت و تقویت سازمان شیعه ادامه دهند، لذا از این رو آن حضرت نیز به راه‌اندازی کرسی‌های رسمی درس اقدام نمودند.

با شروع و توسعه فعالیت‌های علمی امام باقر(علیه‌السلام)، بنی‌عباس هم در این فضا تحرکات خود را علنی‌تر کرد و علنی شدن فعالیت‌های آنان باعث شد که توجه بنی امیه به آن‌ها جلب شده و سعی کنند که با ایشان(بنی‌عباس) ارتباط برقرار نمایند، لذا عبدالله بن عباس و پسرش محمد را به ورود در حاکمیت دعوت کردند.(1)

در چنین وضعیتی و به دلیل ایجاد ارتباط و معطوف شدن توجه بنی‌امیه به بنی‌عباس و کنترل آن‌ها، زمینه برای امام باقر(علیه‌السلام) فراهم شد تا بتوانند بخشی از فعالیت‌های فرهنگی شان را علنی‌تر ساخته، اشخاصی مانند جابربن عبدالله انصاری که مقبول علمای اهل‌سنت آن زمان بود، از طرف امام(علیه‌السلام) مأموریت یافت که بکوشد با نقل روایات رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله) در مورد امام باقر(علیه‌السلام) مبنی بر اینکه «پنجمین فرزند از فرزندان من علم را می‌شکافد.» توجه علمای اهل‌سنت را به سمت ایشان جلب کنند.

به همین جهت این امر موجب گردید علمای صاحب نام اهل‌سنت سراغ آن حضرت را بگیرند تا از علوم ایشان بهره ببرند و این فرصت مناسبی بود که امام باقر(علیه‌السلام) در آن فرهنگ به هم ریخته روایی که به دلیل ممنوعیت کتابت حدیث ایجاد شده بود، تأثیرگذاری خودشان را بر آن فرهنگ دوچندان نمایند و این تأثیرگذاری به حدی که حتی مشاهده می‌کنیم آرام‌آرام روایات اهل‌سنت نیز شکل گرفت. به همین دلیل امروزه نیز در مجامع روایی اهل‌سنت شما به روایات متعددی بر می‌خورید که آنان نیز از امام باقر(علیه‌السلام) نقل کرده‌اند.

 

تحولات سیاسی اجتماعی دوران امام باقر(علیه‌السلام)

در این خصوص چند مسئله قابل بررسی است؛

1 - احساس نیازی که حاکمیت مرکزی(بنی امیه) به دلیل احساس خطر از بنی عباس درباره امام محمد باقر(علیه‌السلام) داشتند. زیرا آنها(بنی‌مروان) مشاهده می‌کردند که بنی‌عباس با شعار اهل‌بیت(علیهم‌السلام) به مقابله با آن‌ها برخواسته‌اند و در عین حالی که با فعالیت‌های زیرزمینی خویش شیعیان را به خود جلب می‌کنند، نزد اهل‌سنت هم آبرو دارند و این برای بقای بنی‌مروان خطرناک بود. بنابراین آن‌ها سعی کردند با توجه بیشتر به امام باقر(علیه‌السلام) ایشان را در مقابل بنی‌عباس علم نمایند.

2 - کمبودهای شدیدی که بنی‌مروان در مقابله با دولت روم با آن مواجه بود و آن‌ها را مجبور می‌کرد که به سراغ امام باقر(علیه‌السلام) بروند.

3 وقوع جریان خزنده و اشتباهی که در بین برخی از شیعیان آغاز گردیده بود و زمینه را برای قیام زید بن علی(2) فراهم می‌کرد و بنی عباس با بهره‌گیری از این قیام حرکت خود را آغاز کردند و کوشیدند خود را به اوج رسانده، به حاکمیت و قدرت هم روز‌به‌روز نزدیکتر شوند که همگی مربوط به این دوران بود.

مصادف شدن این برهه‌ای از زندگانی امام باقر(علیه‌السلام) با حوادث فوق - همگی - مقارن با خلافت بنی‌امیه بود که دوران روشن و شفاف به شمار می‌رفت و آن حضرت از ابتدا تا انتهای آن صرفاً به توسعه نهضت علمی در سایه استمرار حاکمیت مرکزی اسلام در شام، تحت خلافت بنی‌مروان ادامه دادند و سعی کردند با تأثیرگذاری و زمینه‌سازی برای مقابله با تحولات بعدی با تربیت نیروهای عالم و تأثیرگذار فعالیتشان را در این عرصه دنبال کنند.

در آستانه پیدایش بنی‌عباس مجدداً جامعه دچار تحولاتی شد که دوباره موجب تضعیف حاکمیت مرکزی و ایجاد تفرقه و تعدد در جامعه اسلامی گردید که به ناچار امام باقر(علیه‌السلام) باید برای حفظ وحدت اقدام و این جریانات را مدیریت نمایند.

انتهای پیام/

منبع: کتاب ثاقب جلد 1، نگاهی تحلیلی به تاریخ صدر اسلام، مؤلف حجت‌الاسلام والمسلمین طائب، تحقیق و نگارش محمدمهدی حامدی، چاپ اول سال 95، انتشارات کمال الملک، صص96-98

پی نوشت؛

1 تاریخ اسلام در آثار شهید مطهری، ص185؛ سیری در سیره ائمه(علیهم‌السلام)، ص131-137

2 محرمی، غلامحسین، تاریخ تشیع، از آغاز تا پایان غیبت صغری، فصل چهارم، ص146 نشر مؤسسه امام خمینی(ره)، مسعودی، مروج الذهب، ج3، ص228-230

برشی از یک کتاب | اواخر حکومت معاویه و وضعیت علما

معاویه در دهه ۶۰ دیگر در سطح اجتماعی از آن قدرت و توان دهه ۵۰ حکومت خود برخوردار نبود و دیگر از آن دیکتاتوری که کسی جرئت مخالفت با او را نداشت خبری نبود. به همین جهت وی در انتقال خلافت به یزید دچار تنش و سستی در حاکمیت شده بود.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ قبل از پرداختن به جزئیات و جوانب مختلف حرکت امام حسین(علیه‌السلام) در شش ماهه مانده به عاشورا و نیز حوادث روز عاشورا، لازم است ابتدا اشاره کوتاهی به وضعیت علما در اواخر دوران حکومت معاویه و موضع‌گیری علما حاکمیت وی داشته باشیم.

با توجه به اطلاعات و مطالبی که در دسترس است و آنچه در خصوص نحوه نگرش علما به معاویه در این دوران می‌توانیم مشاهده کنیم، آن است که دیگر علما در آن زمان به معاویه نگاه مطلق گرایانه نداشتند و برخلاف اوایل شکل گیری گفتمان خلفا و دوران خلافت ایشان، که به آنان نگاه مطلق گرایانه وجود داشت، معاویه دیگر از آنچنان مقبولیتی که برای خلفا وجود داشت برخوردار نبود و کاملا مقیدتر شده بود.(۱)

برای نمونه با بررسی شخصیت عبدالله بن عمر، سعدبن ابی وقاص، ابوهریره، ابوموسی اشعری و فراز و نشیب‌هایی که در موضع گیری آنان نسبت به معاویه وجود داشت، کاملاً تغییر این نگاه مشهود است.

این فرصت مناسبی بود تا سیدالشهدا(علیه‌السلام) بتواند اثرگذاری خوب اما نامحسوس در جامعه داشته باشند و بدون آن که جریان مخالف بتواند بر روند اجتماع تاثیر گذار باشد، روند دین گرایی مردم را با نصایح خویش در جامعه حفظ نمایند و تا آنجا پیش ببرد که علی رغم دستور یزید به فرماندار مدینه و مکه، آنان در برخورد با امام(علیه‌السلام)، حاضر نشدند در مقابل امام(علیه‌السلام) بایستند یا مانع حرکت آن حضرت از مدینه یا افشاگری‌های ایشان در مکه شوند و در نتیجه همین اثرگذاری‌ها بالطبع سرعت انحرافات را در جامعه آن روز کم می‌کرد.

بنابراین، معاویه در دهه ۶۰ دیگر در سطح اجتماعی از آن قدرت و توان دهه ۵۰ حکومت خود برخوردار نبود و دیگر از آن دیکتاتوری که کسی جرئت مخالفت با او را نداشت خبری نبود. به همین جهت وی در انتقال خلافت به یزید دچار تنش و سستی در حاکمیت شده بود و بسیاری از فرماندار‌ها و استاندارهای منصوب از جانب او دیگر بر این باور نبودند که یزید می‌تواند آن حاکمیت را ادامه دهد یا آن را اداره کند.

به همین جهت هم جامعه و حتی فرمانداران منصوب معاویه در این ایام با نگاه به احتمال پیروزی امام حسین(علیه‌السلام) به ناچار با آن حضرت و حرکت ایشان اقدام معامله گرانه داشتند. از همین جاست که وقتی شما نحوه برخورد فرماندار مدینه و به دنبال آن فرماندار مکه را با آن حضرت در مکه مشاهده می‌کنید، با خواست و برنامه‌های یزید همراه نیست، علی‌رغم آنکه آنان هم از نظر ذاتی افرادی شقی و از بنی امیه هستند.

به همین دلیل در چنین وضعیتی در خلال ماه رجب تا ذی الحجه، که ماه حج است و قبل از آن، که موسم عمره و مقدمه حج است، به ویژه در عمره رمضان، که از اهمیت خاصی بین مردم برخوردار است و جمع کثیری از آنان در این ماه در مسجد معتکف می‌شوند، فرصتی برای امام(علیه‌السلام) فراهم آمد تا با افشاگری، مردم را از یزید و اهداف وی آگاه نمایند.

نکته دیگر که در افشاگری امام(علیه‌السلام) حائز اهمیت است، این است که آن حضرت لبه تیز سخنانشان را متوجه یزید کردند و کاری به معاویه نداشتند، زیرا می‌دانستند که مردم مدت زیادی تحت حاکمیت معاویه قرار داشتند و به راحتی نمی‌توان ذهن آن‌ها را عوض نمود، اما طبیعی است که روند افشاگری نه تنها معاویه، که قبل از او جریان نفاق داخلی را هم افشا می‌کرد.

انتهای پیام/

منبع: کتاب ثاقب جلد 1، نگاهی تحلیلی به تاریخ صدر اسلام، مؤلف حجت‌الاسلام والمسلمین طائب، تحقیق و نگارش محمدمهدی حامدی، چاپ اول سال 95، انتشارات کمال الملک، صص35-36

پی نوشت؛

1 بدین معنا که دیگر وی از آن قداستی که مردم برای خلفای ثلاث قائل بودند، برخوردار نبود.

برشی از یک کتاب | مهره‌های نفوذی یهود؛ معاذ بن جبل

بنابر نقل برخی منابع شیعی، وی از اصحاب صحیفه ملعونه است. اصحاب صحیفه ملعونه ۵ نفر هستند که در حجة الوداع، در بین خود معاهده ای نوشتند و امضا کردند که اگر پیامبر کشته شد یا از دنیا رفت، نگذارند خلافت به اهل‌بیت پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) برسد.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ معاذ بن جبل بن عمرو، از قبیله خزرج و یکی از انصار بود.(۱) وی در جنگ‌هایی مانند بدر و احد به همراه پیامبر صلی‌الله علیه وآله شرکت کرد.(۲) نقل شده معاذ توسط پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) به عنوان معلم و کارگزار به یمن فرستاده شد و بعد از شهادت پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) از سوی ابوبکر به فرماندهی منطقه «جند» یمن منصوب شد.(۳)

بنابر نقل برخی منابع شیعی، وی از اصحاب صحیفه ملعونه است. اصحاب صحیفه ملعونه ۵ نفر هستند که در حجة الوداع، در بین خود معاهده ای نوشتند و امضا کردند که اگر پیامبر کشته شد یا از دنیا رفت، نگذارند خلافت به اهل‌بیت پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) برسد.(۴)

همچنین گفته شده است معاذ از اولین افرادی است که با خلیفه اول بیعت کرد.(۵) بنا به نقل علامه مجلسی؛ حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها درباره فدک از معاذ بن جبل مدد خواهی کرد، ولی وی از کمک کردن به دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله خودداری نمود.

لذا آن حضرت فرمود: دیگر با تو سخن نمی گویم تا نزد پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) بروم. به خدا قسم کلمه‌ای با تو حرف نمی زنم تا من و تو نزد پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) حاضر شویم.(۶)

او یکی از کسانی بود که نزد خلیفه دوم ارجمند و گرامی بود. بارها وی، او را فقیه‌ترین اصحاب می‌نامید و می‌گفت: اگر معاذ نبود عمر هلاک می شد، زنان از زاییدن مردی چون او ناتوانند.(۷)

او در زمان وی به شام رفت، در آن جا و در منطقه‌ای به نام «عمواس»  که نام ناحیه ای در اردن است، به طاعون مبتلا گشت(۸) و همانجا در ۳۸ سالگی درگذشت و نسلی از او باقی نماند.(۹)

معاذ بن جبل هم در حال احتضار به اطرافیانش می گفت: علم را از چهار نفر بگیرید: سلمان، ابن مسعود، ابودرداء و عبدالله بن سلام، زیرا من از پیامبر شنیدم که فرمود: عبدالله بن سلام یکی از ده نفری است که در بهشت خواهد بود.(۱۰)

تاکید معاذ بر اخذ علم از عبدالله بن سلام با وجود اشخاص مهمی همچون امیرمومنان علی(علیه‌السلام) قابل توجه است. این نکته وقتی جالب تر می شود که طبق برخی نقل‌ها، وی به  این نکته تصریح می کند که عبدالله بن سلام یک یهودی مسلمان شده است!(۱۱)

منبع: دشمن شدید، دفتر دوم(برگرفته از دروس تاریخ تطبیقی استاد مهدی طائب)، چاپ اول، بهار 98، انتشارات شهید کاظمی، صص188-190

پی نوشت؛

1 ابن عبدالبر، الاستیعاب فی معرفه الاصحاب، ج3، ص1402-1403

2 ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفه الصحابه، ج4، ص418

3 ابن سعد، طبقات، ج7، ص272

4 سلیمان بن قیس هلالی، اسرار آل محمد، ترجمه، ص497

5 اسرار آل محمد، 220

6 بحار الانوار، ج29، ص191

7 بیقهی، سنن الکبری، ج7، ص443

8 اسد الغابه فی معرفه الصحابه، ج4، ص418

9 ابن سعد، طبقات الکبری، ج7، ص273

10 محمد عبدالحی کتانی، نظام الحکومه النبویه المسمی التراتیب الاداریه، ج2، 220-221

11 ابن اثیر، السد الغابه، ج3، ص161

پرونده ویژه | تغییر تاکتیک دشمن برای مقابله با امام جواد(ع)

تا زمان شهادت امام رضا(ع) تلاش دشمن این بود که سازمان مخفی شیعه را کشف و نابود کند ولی پس از شهادت ایشان تاکتیک دشمن عوض شد. تصمیم گرفت به جای کشف سازمان مخفی شیعه، خود ائمه(ع) را تحت نظر بگیرد و وقتی دوازدهمین امام(ع) به دنیا آمد ایشان را نابود کند.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ وقتی مأمون، امام رضا(علیه‌السلام) را شهید کرد، امامت به امام جواد(علیه‌السلام) رسید که 9 سال داشتند. با این وجود امام رضا(علیه‌السلام) جامعه را برای پذیرش امامت فرزندشان آماده کرده بودند.

امام رضا(علیه‌السلام) جامعه‌ای را به امام جواد(علیه‌السلام) تحویل دادند که از نظر یاران، یاران قوی داشت. محدثین بسیار قوی داشت. حضرت(علیه‌السلام) آن‌ها را تربیت کرده بود و اجازه نداده بود دست مأمون به آن‌ها برسد.

این‌ها روات بسیار مهم و قوی بودند که حضرت(علیه‌السلام) آن‌ها را از دست مأمون دور نگه داشته بود. مأمون می‌خواست این سازمان را پیدا کرد. ولی امام(علیه‌السلام) آن‌ها را از دست او دور نگه داشته بود.

 

خواب خرگوشی دشمن

مأمون، امام جواد(علیه‌السلام) را به خوبی می‌شناخت و درباره این‌که ایشان همانند اجدادشان هستند، هیچ شکی نداشت ولی آیا کسانی که پیش مأمون بودند چنین دیدگاهی داشتند؟ آن‌ها پس از شهادت امام رضا(علیه‌السلام) معتقد بودند که ایشان جامعه را به دست یک کودک 9 ساله سپرده و این کودک کاری از دستش بر نمی‌آید، به همین دلیل از امام(علیه‌السلام) غافل شده و به یک خواب خرگوشی رفتند که این برایشان بسیار خطرناک بود.

اطرافیان نمی‌دانستند که امام جواد(علیه‌السلام) 9 ساله با امام رضا(علیه‌السلام) و ائمه(علیهم‌السلام) دیگر هیچ تفاوتی ندارد. امام جواد(علیه‌السلام) ارتباط خود را با سازمانی که امام رضا(علیه‌السلام) ایجاد کرده بودند، داشتند و چون دشمنان در خواب بودند، امام(علیه‌السلام) با آن‌ها ارتباط راحتی برقرار کرد.

وقتی امام رضا(علیه‌السلام) از مدینه به طوس آمدند، امام جواد(علیه‌السلام) تنها 6 سال داشتند و وقتی علی بن موسی الرضا(علیه‌السلام) به شهادت رسیدند، ایشان تنها 9 سال داشت. سن حضرت به قدری کم بود که حتی برخی از شیعیان نیز نسبت به امامت ایشان شک داشتند چون خیال می‌کردند حضرت(علیه‌السلام) نمی‌تواند از عهده کارها برآید.

در این زمان اطرافیان مأمون نیز خیال می‌کردند امام رضا(علیه‌السلام) پس از خود یک کودک را برای اداره جامعه گذاشته و این کودک خطری ندارد، در حالی که مأمون 100 درصد می‌دانست که امام جواد(علیه‌السلام) همانند امام رضا(علیه‌السلام) است ولی اطرافیان چنین نگاهی نداشتند. به همین دلیل نظارت را از ایشان برداشتند و حضرت(علیه‌السلام) راحت‌تر از قبل با سازمان شیعه ارتباط برقرار کرد.

 

چرا مأمون دختر خود را به عقد امام جواد(علیه‌السلام) درآورد

وقتی مأمون دید اطرافیان نمی‌پذیرند که امام جواد(علیه‌السلام) تفاوتی با دیگر ائمه(علیهم‌السلام) ندارد و تنها در ظاهر کودک است، تصمیم دیگری گرفت. او تصمیم گرفت دختر خود را به عقد امام جواد(علیه‌السلام) درآورد.

می‌توان گفت مأمون برای دو هدف دختر خود را به عقد امام(علیه‌السلام) درآورد؛ 1 می‌دید اطرافیان نسبت به امام جواد(علیه‌السلام) جهل و غافل هستند به همین دلیل دختر خود را به عنوان جاسوس در کنار امام(علیه‌السلام) قرار داد و 2 خیال می‌کرد شاید نسل امامت به خاندان او منتقل شود.

حالا چرا مأمون خیال می‌کرد شاید نسل امامت به خاندان او منتقل شود؟ چون هر چند پدر ائمه(علیهم‌السلام) معرفی شده بودند ولی مادرانشان مشخص نشده بودند؟ از سوی دیگر مأمون می‌دانست که امام جواد(علیه‌السلام) بر سر دختر او هوو نمی‌آورد به همین دلیل خیال کرد شاید نسل به خاندان او منتقل شود. البته به این نکته توجه نکرد که در آن زمان ازدواج با کنیز ایرادی ندارد و اگر دقت کنیم رفته رفته مادر ائمه اطهار(علیهم‌السلام) نیز کنیزان بودند.

 

تردید بستگان امام رضا(علیه‌السلام) در امامت امام جواد(علیه‌السلام)

امام جواد(علیه‌السلام) از 8 الی 9 سالگی تحت کنترل بود ولی کنترل ضعیف بود چون اطرافیان مأمون خیال می کردند امام(علیه‌السلام) کودک است و کاری از دستش بر نمی آید. امام جواد(علیه‌السلام) نیز از این فرصت استفاده کرده و شروع به تربیت نیرو و گسترش سازمان کردند. با این وجود ایشان مشکلات مختلفی را بر سر راه داشتند.

فقط مأمون نبود که امام جواد(علیه‌السلام) را اذیت می کرد، بلکه برادران امام رضا(علیه‌السلام) نیز نسبت به امامت امام جواد(علیه‌السلام) تردید داشتند و ایشان را اذیت می‌کردند.

البته باید به این نکته نیز توجه داشت وقتی در 9 سالگی امام جواد(علیه‌السلام) جامعه به ایشان تحویل داده می‌شود، نقطه مثبتی برای امام(علیه‌السلام) است، چون اطرافیان مأمون خیال می‌کردند ایشان تنها یک کودک است که کاری از عهده‌اش بر نمی‌آید.

اگر شیعیان نیز می‌خواستند نسبت به امامت امام جواد(علیه‌السلام) تردید کنند، امام رضا(علیه‌السلام) قبلا زمینه سازی کرده بودند. امام رضا(علیه‌السلام) روی امام جواد(علیه‌السلام) تبلیغ می‌کردند، ولی ائمه(علیهم‌السلام) پس از ایشان چنین موضوعی نداشتند. یعنی نیازی به معرفی نداشتند. چون پس از امام جواد(علیه‌السلام) سن کم نقطه قوت نبود بلکه خودش نظارت دشمن بر امام(علیه‌السلام) را بیشتر می‌کرد چون دشمنان تجربه امام جواد(علیه‌السلام) را داشتند و این بار به خواب خرگوشی نرفتند. به همین دلیل وقتی امام هادی(علیه‌السلام) در 7 سالگی به امامت رسید دشمن به خواب خرگوشی نرفت.(1)

 

تغییر تاکتیک دشمن

تا زمان شهادت امام رضا(علیه‌السلام) تلاش دشمن این بود که سازمان مخفی شیعه را کشف و نابود کند ولی پس از شهادت ایشان تاکتیک و استراتژیک دشمن عوض شد. دشمن تصمیم گرفت به جای کشف سازمان مخفی شیعه، خود ائمه(علیهم‌السلام) را تحت نظر بگیرد و وقتی دوازدهمین امام(علیه‌السلام) به دنیا آمد ایشان را نابود کند.

وقتی امام رضا(علیه‌السلام) در طوس بود امام جواد(علیه‌السلام) در مدینه حضور داشت، ولی پس از شهادت علی بن موسی الرضا(علیه‌السلام)، امام جواد(علیه‌السلام) به بغداد(مأمون پس از شهادت امام رضا(علیه‌السلام) به بغداد رفت و دیگر به طوس بازنگشت) آورده شد و پس از ازدواج با دختر مأمون به مدینه بازگشت.

بعد از مرگ مأمون، وقتی معتصم به حکومت رسید امام جواد(علیه‌السلام) را به بغداد برد و این بار امام هادی(علیه‌السلام) که کودکی خردسال بود در کنار پدرشان به بغداد برده شدند. این نشان می‌دهد که دشمن به دنبال کنترل امام(علیه‌السلام) بود.

وقتی امام رضا(علیه‌السلام) شهید می‌شوند امام جواد(علیه‌السلام) در مدینه و به دور از حکومت بودند ولی وقتی امام جواد(علیه‌السلام) شهید می‌شوند، امام هادی(علیه‌السلام) در چنگ حکومت بودند.

منابع؛

1 جلسه 93 تاریخ تطبیقی استاد مهدی طائب(1397/11/06)

2 جلسه 96 تاریخ تطبیقی استاد مهدی طائب(1397/12/04)

برشی از یک کتاب | نفوذی‌های یهود؛ عبدالرحمان بن عوف

خلیفه دوم علاوه بر عضو کردن عبدالرحمن در این شورا به او این اختیار را داد که اگر این شورا، در دو گروه سه نفره نظر متفاوتی داشتند، رای گروهی پذیرفته شود که عبدالرحمان در آن است.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ عبدالرحمن بن عوف بن عبد عوف بن عبد بن الحارث(۱) در سال دهم عامل الفیل به دنیا آمد.(۲) اسلام او نیز به دعوت ابوبکر بوده است(۳) و این یکی از نکات قابل توجه و تأمل درباره او و افرادی همچون سعد بن ابی وقاص، ابوعبیده جراح و طلحه است که در این کتاب پیرامون آنان سخن رانده شده است.

وی پس از شهادت پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) در سقیفه حضور داشت و در مقابل انصار گفت: گرچه شما دارای فضل هستید؛ اما اشخاصی مانند ابوبکر، عمر و علی علیه‌السلام ندارید.(۴) وی نیز یکی از کسانی است که در شورای شش نفره خلیفه دوم حضور داشت و به نفع برادر زن خود، رای داده است.(۵)

خلیفه دوم علاوه بر عضو کردن عبدالرحمن در این شورا به او این اختیار را داد که اگر این شورا، در دو گروه سه نفره نظر متفاوتی داشتند، رای گروهی پذیرفته شود که عبدالرحمان در آن است.(۶)

ابن سعد در طبقات می‌نویسد: عبدالرحمان بن عوف مدعی بود که پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) زمینی در شام را به نام سلیل به من واگذار کرده است، پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) رحلت فرمود و در این مورد دستوری نوشته نشد، عبدالرحمان میگفت پیامبر فرمود هرگاه خداوند شام را برای ما گشود، آن زمین از تو خواهد بود.(۷)

نکته قابل توجه در این زمینه این است که در صورتی که ادعای عبدالرحمان در مورد این زمین‌ها و فرمایش پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) صحیح و مسموع باشد، در مورد فدک چه باید گفت؟! عبدالرحمن ادعایش مسموع است، ولی ادعای حضرت صدیقه طاهره، زهرا(سلام‌الله‌علیها) باید با تردید تلقی شده و با آن شدت رد شود؟! وی در سال ۳۱ هجری فوت کرد و در بقیع دفن شد.(۸) برخی نیز سال وفات وی را سال ۳۲ هجری دانسته‌اند.(۹)

منبع: دشمن شدید، دفتر دوم(برگرفته از دروس تاریخ تطبیقی استاد مهدی طائب)، چاپ اول، بهار98، انتشارات شهید کاظمی، صص197-198

پی نوشت؛

1 الاستیعاب، ج2، ص844

2 ذهبی، تاریخ الاسلام، 1409، ج3، ص391

3 مقدسی، البدء و التاریخ، بی تا، ج4، ص145

4 یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج2، ص123

5 ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج1، ص189

6 سیوطی، تاریخ خلفا، ص129 و 137

7 ابن سعد، طبقات الکبری، ج3، ص94

8 ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج2، ص850

9 بلاذری، انساب الاشراف، ج1، ص204

پایگاه تاریخ تطبیقی

پایگاه تاریخ تطبیقی

تاریخی بصیرت افزا

تاریخ‌تطبیقی، با تطبیق وقایع روز با گزاره‌های تاریخی، بسیاری از پیچیدگی‌ها و ابهامات را حل کرده و از مطالعه دقیق، هوشمندانه، عالمانه و تحلیلی تاریخ، بصیرت لازم را برای درک عمق مسایل جاری و پیش رو به دست می‌دهد. سایت تاریخ‌تطبیقی برای عمل به چنین رسالتی به دستور و با پشتیبانی استاد مهدی طائب که در سال‌های اخیر با این رویکرد منشأ تحول در مباحث تاریخی بوده‌اند راه اندازی شد که علاقمندان فرهیخته بتوانند نمونه‌های عینی این نگاه به تاریخ را همراه با آثار و نتایج آن به دست آوردند. دروس‌استاد، نگاه‌های همسو به دانش‌تاریخ با الگوگیری صحیح از مباحث‌تاریخی قرآن‌کریم، حضرات معصومین علیهم‌السلام و بزرگانی چون امام‌خمینی (رحمت‌الله‌علیه) و رهبر معظم انقلاب(حفظه‌الله) در قالب مقاله، یادداشت، مصاحبه و گزارش بر روی این سایت برای علاقمندان قابل دسترس است.