پایگاه تاریخ تطبیقی

تاریخی بصیرت افزا

برشی از یک کتاب | رفتارهای سیاسی جبهه باطل پس از رسول‌الله

یهود که سال‌ها است در اثر سیاست‌های رسول‌الله(صلی‌الله‌علیه‌و آله) بیچاره و درمانده شده است، با توجه به شکاف ایجاد شده در اثر شهادت آن حضرت بهترین فرصت را برای انتقام و سوء استفاده از شرایط به دست آورده است.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ مهم‌ترین بُعد تاثیرگذاری در جوامع، به حکومت‌ها و دولت باز می‌گردد. حکومت و دولت با توجه به توانمندی‌ها و جایگاهی که در اختیار دارد به سادگی می‌تواند در جهت دهی به جامعه و حرکت‌های موجود در آن نقش سازنده ایفا کند؛ از همین‌رو است که تمامی جریان‌ها برای پیشبرد اهداف خویش به دنبال به دست گرفتن حکومت و زمامداری جامعه یا نفوذ در آن و سهم خواهی از عوامل سیاسی هستند.

بر این اساس است که رفتار سیاسی تعریف شده و شکل می‌گیرد. به همین خاطر بررسی رفتارهای سیاسی این جریان پرداخته و اساسی‌ترین نکاتی را که در این زمینه از دل گزارش‌های تاریخی به دست می‌آید، در ذیل بررسی و تحلیل خواهیم کرد.

همکاری با جریان در راه غصب خلافت

یهودیان از زمانی که رشد اسلام را به عنوان یک خطر تلقی کردند؛ از هیچ تدبیر و سیاستی برای به بن بست رساندن آن فروگذار نکردند. آن‌ها که آرزوی آمدن پیامبر موعود را داشتند و با این آرزو روزگاری را سپری می‌کردند و به این انتظار بر دشمنان خود فخر می‌فروختند(1)؛ با هجرت رسول‌الله(صلی‌الله‌علیه‌و آله) به مدینه مواجه شدن با روند رو به رشد نهضت آن حضرت، دست دوستی به سمت کفار قریش دراز کردند؛ با آن‌ها بر علیه پیامبر موعود هم‌پیمان شدند و حتی پیمان خود با آن حضرت را شکستند.

بدترین پیمان شکنان تاریخ را باید در یهودیان جست‌وجو کرد که در سخت‌ترین و بدترین شرایط پشت جبهه رسول‌الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) را به آشوب و بحران کشاندند.(2) این تلاش‌ها پس از شهادت رسول‌الله(صلی‌الله‌علیه‌و آله) وارد مرحله جدید شد.

یکی از همسران پیامبر تصریح دارد این پدرش بود که آتش فتنه یهودیان را خاموش کرد! وی در خطبه خود پس از کشته شدن خلیفه سوم گفت «... رسول‌الله مسئولیت امامت را به پدرش سپرد و ریسمان دین به لرزه افتاد، ولی او دو طرف دین را گرفت و اطراف آن را برای شما گره زد و نفاق را شکست و ارتدادی را که آشکار شده بود از بین برد و آن چه یهودیان شعله ور کرده بودند، خاموش کرد... .»(3)

وی در کلام دیگری مدعی شد «پس از وفات رسول‌الله در تمامی جزیره العرب عده‌ای مرتد شدند و یهودیت و مسیحیت بالا گرفت و نفاق در مدینه و پیرامون آن فراگیر شد و با دین به نیرنگ برخورد کردند و مسلمانان همچون گله‌ای باران زده در شبی زمستانی و زمینی پر از درنده شدند...»(4)

مشابه این مطلب از عروه(5) و ابن اسحاق(6) نیز گزارش شده است. این که منظور وی از این کلام چیست؟ و به چه هدفی آن را گفته؟ برای ما مهم نیست. آنچه برای ما اهمیت دارد، اعتراف او به نقش آفرینی یهود در حوادث سیاسی پس از شهادت رسول‌الله(صلی‌الله‌علیه‌و آله) است. این همان نکته‌ای است که ما در صدد اثبات آن هستیم و اعتراف او بهترین مؤید ما در این زمینه است.

به نظر می‌رسد یهود - که سال‌ها است در اثر سیاست‌های رسول‌الله(صلی‌الله‌علیه‌و آله) بیچاره و درمانده شده است - حالا و با توجه به شکاف ایجاد شده در اثر شهادت آن حضرت بهترین فرصت را برای انتقام و سوء استفاده از شرایط به دست آورده است.

از سوی دیگر و با توجه به رفتار سیاسی جریان باطل این زمان طلایی‌ترین فرصت برای همکاری جبهه نفوذ با برخی افراد جریان حاکم در جهت تحقق اهداف مشترکشان است. هر چند تاریخی که را روای آن طرفداران حکومت هستند هیچ اشاره‌ای به چگونگی دخالت یهودیان در این پیچ خطرناک تاریخی ندارد. ولی با توجه به اعتراف این همسر پیامبر و دقت در پیشینه رفتاری یهود در زمان رسول‌الله(صلی‌الله‌علیه‌و آله) و نیز نکاتی که ذکر شد می‌توان در این باره حدس و گمان‌هایی نزدیک به واقعیت داشت.

وقتی زنان یهود در این موقعیت زبانشان باز شده و مشغول نیش و کنایه زدن به مسلمانان هستند(7) به یقین مردان آن‌ها در حال رایزنی با شورشیان بر سر به انجام رساندن اهداف مشترک و چرخش جریان سیاسی از مسیر اهل‌بیت(علیهم‌السلام) به سوی افراد مد نظر خویش هستند.

پیش از این به نقش زید بن ثالث(به عنوان یک یهودی اهل مدینه) در دور شدن خلافت از انصار و نزدیک شدن آن به مهاجران سخن گفتیم. نکته قابل تامل دیگر در این زمینه بر پاشدن جلسه تعیین خلیفه در محله یهودی‌نشین است.

به گفته ابوالفتح؛ ذوآروان نام محله بنی‌زریق(8) که مسجد بنی ساعده که مربوط به قبیله خزرج است نیز آنجاست. گفته شده است رسول‌الله(صلی‌الله‌علیه‌و آله) در این مسجد نماز خواند و در سقیفه آن مدتی را نشست. بیعت بعد از شهادت پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌و آله) نیز در همین سقیفه انجام پذیرفت.(9)

همان‌گونه که در آغاز بحث از جبهه نفوذی یادآور شدیم، بسیاری از یهودیان اسرائیلی و غیر اسرائیلی، به اسلام نفاقی روی آورده بودند. پرسش اینجاست که آیا انتخاب این سقیفه برای برگزاری جلسه تعیین خلیفه با تدبیر مخفیانه یهودیان منافق انجام گرفته؟ یا انصار بدون هیچ پیش زمینه‌ای و کاملا اتفاقی چنین مکانی را انتخاب کردند؟!

ابوسفیان به امیرالمومنین(علیه‌السلام) گفت «چرا باید حکومت به کمترین قبیله قریش برسد؟ اگر بخواهی مدینه را پر از سواره و پیاده می‌کنم.» ولی امیرالمومنین(علیه السلام) فرمود: تو از دیرباز با اسلام و اهل اسلام دشمنی داشتی و هیچگاه هم ضرری به آن نرساندی.»

ابوسفیان صراحتاً اعلام می‌کرد وضعیت کنونی را تنها خون آرام می‌کند و فریاد می‌زد «آن دو مستضعف(یعنی علی و عباس) کجایند؟!» و از امیرالمومنین(علیه‌السلام) می‌خواست اجازه دهد با او بیعت کند. ولی حضرت او را پس زد. جالب آنکه ابوسفیان پس از اعتراض به کسی که بعد از پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌و آله) به خلافت رسید، وقتی فهمید که او پسرش را به فرماندهی رسانده است گفت «صله رحم به جا آورد!»(10)

منبع: دشمن شدید، دفتر دوم(برگرفته از دروس تاریخ تطبیقی استاد طائب)، نوبت چاپ اول، بهار 98، انتشارات شهید کاظمی، صص 165 -168

1 - وَکَانُوا مِنْ قَبْلُ یَسْتَفْتِحُونَ عَلَى الَّذِینَ کَفَرُوا فَلَمَّا جَاءَهُمْ مَا عَرَفُوا کَفَرُوا بِهِ.

2 - در برابر چنین شرایطی رسول‌الله صلی الله علیه و آله حق دارد سختگیرانه ترین برخوردها را بر علیه آنان داشته باشد و به هیچ وجه در برخورد با آنان کوتاه نیامده و سخن از رأفت و رحمت الهی به میان نیاورد؛ هر چند که رفتار آن حضرت در این شرایط نیز با نهایت رأفت و رحمت ممکن همراه است.

3  - الفائق زمخشری جلد ۲ صفحه ۱۲۶ و ۱۲۷؛ بلاغات النساء صفحه ۶؛ تاریخ مدینه دمشق جلد ۳۰ صفحه ۳۹۳ ۳۹۱ و صفحه ۳۱۴ و ۳۱۲.

4 - کنزالعمال جلد ۱۴ صفحه ۱۳۶؛ سیف ابن عمر؛ از سیره النبویه ابن هشام جلد ۴ صفحه ۱۰۷۹(البته در نقل از یکی از همسران پیامبر سخنی از نقش یهودیان و مسیح آن در میان نیست.) البدایه و النهایه جلد ۶ صفحه ۳۳۶.

5 - البدایة و النهایه جلد ۶ صفحه ۳۳۵؛ المنتظم جلد ۴ صفحه ۷۴.

6 - البدایة و النهایة جلد ۶ صفحه ۳۰۰(ثعلبی هم نقل کرده پس از وفات رسول‌الله صلی الله علیه و آله یهودیان و مسیحیان زبان به شماتت گشودند و کسانی که نفاقشان مخفی بود آن را آشکار کردند و مردم دچار تنش شدند و گفتگوها بالا گرفت) تفسیر ثعلبی جلد ۴ صفحه ۷۸.

7 - التذکره الحمدونیه، جلد ۷ صفحه ۲۲.

8 - پیش از این و لابه لای مباحث گذشته به این نکته اشاره شد که بنی زریق از قبایل یهودی مدینه بود و لبید ابن اعصم یکی از افراد این قبیله بود.

9 - تاریخ المکه المشرفه صفحه ۳۰۶ و ۳۰۷ .

10 - تاریخ طبری جلد ۲ صفحه ۴۴۹.

پرونده ویژه | شهادت حضرت علی(علیه‌السلام)

علی(علیه‌السلام) در کوفه که مظهر اقتدار اوست، به شهادت می‌رسند. نیروهای ساکن در نخیله با شنیدن خبر شهادت حضرت به شهر باز می‌گردند. اهل بیت حضرت پیکر مبارک ایشان را شبانه در دفن می‌کنند و هیچ کس اعتراض نمی‌کند که چرا مولا را شبانه دفن کردید؟!

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ «آن چیزی که موجب تأسف است، این است که مجال پیدا نکردند حضرت امیر(سلام الله علیه)، نگذاشتند مجال پیدا بکند آن حکومتی که حکومت الله است را در دنیا به آن نحوی که می‌خواست، خود حضرت امیر(سلام الله علیه) می‌خواست، پیاده کند تا دنیا بفهمد که اسلام چی آورده است و چه شخصیت‌هایی دارد. در آن وقت که حکومت دست ایشان نبود، که مجال نبود، آن وقت هم که حکومت دست ایشان آمد، باز مجال ندادند؛ سه تا جنگ بزرگ در زمان ایشان افروختند و مجال این‌که یک حکومتی که دلخواه او هست برقرار کند نشد.»(1)

«من یک وقت در دوران زندگی تقریباً ۵ ساله حکومت امیرالمومنین(علیه‌السلام) و آنچه که پیشامد، مطالعات وسیعی داشتم. آنچه من توانستم به عنوان جمع بندی به دست بیاورم، این است که(تحلیل سیاسی) ضعیف بود. البته در درجه بعد عوامل دیگری هم بود اما مهم‌ترین مسئله این بود...»، «چیزی که فتنه خارج را به وجود آورد و امیرالمومنین(علیه‌السلام) را آنطور زیر فشار قرار داد و قدرتمندترین آدم تاریخ را آنگونه مظلوم کرد، نبودن تحلیل سیاسی در مردم بود و الا همه مردم که بی دین بودند.»(2)

ترور ناموفق امیرالمومنین(علیه‌السلام)

جریان حاکم با غصب ولایت به این هدف خود دست یافته بودند، ولی حلقه پایانی این نقشه ناتمام بود. باید علی(علیه‌السلام) کاملاً از صحنه حذف می‌شدند. بنابراین تصمیم گرفتند ایشان را در نماز به شهادت برسانند؛ زیرا همانگونه که در زمان رسول الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) شخص رسول اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) بالاترین تهدید برای آنان به شمار می‌آمدند، پس از ایشان، این خطر از ناحیه علی(علیه‌السلام) متوجه آن‌ها بود؛ چرا که ایشان می‌توانستند افشاگر و همچنین خنثی کننده طرح های آنان باشند.

بنابراین می‌بایست ترور فیزیکی و نیز شخصیتی علی(علیه‌السلام) را در دستور کار خود قرار دهند. چنانکه یکی از سران صحابه، به خالد فرمان داد در میان نماز امیرالمومنین(علیه‌السلام) را به قتل برساند. اما در میانه نماز از این کار پشیمان شد و گفت «خالد! فرمانی که به تو دادم را انجام نده.» بعدها نیز امیرالمومنین(علیه‌السلام) پس از آن که ابن ملجم را برای نخستین بار دیدند، پس از افشا کردن نام و نسب صحیح وی قاتل خود را از زبان رسول الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) یک یهودی معرفی نمودند. حتی بر اساس گزارشی پس از رجعت امیرالمومنین(علیه‌السلام) آن حضرت دوباره به دست یک یهودی در منطقه اریحا به شهادت خواهند رسید.(3)

شهادت حضرت علی(علیه‌السلام)

شب نوزدهم ماه مبارک رمضان از راه می‌رسد. حضرت می‌دانستند که همین روزها در کوفه به شهادت می‌رسند و امشب در این مسجد مورد سوء قصد واقع می‌شوند. اما اطلاع حضرت از این امور به علم غیب بود؛ در حالی که ایشان مأمور به عمل بر طبق ظاهر هستند و اگر ایشان به علم ظاهر از این خطر مطلع می‌شدند وظیفه داشتند از خود دفاع کنند؛ بنابراین همان طور که حضرت وظیفه دارند به علم ظاهر عمل کنند، وظیفه دارند به علم غیب عمل نکنند. زیرا علم غیب نگاه به قضایا از پشت سر است که تمام آن مطابق حکمت است.

برخی نقل کرده‌اند که قرار بود در آن شب سه نفر را ترور کنند، به این نقل باید با نگاه تردید نگریست؛ زیرا چطور ممکن است بخواهند سه نفر را ترور کنند اما فقط در مورد حضرت علی(علیه‌السلام) که از همه هوشیارتر هستند، به نتیجه برسد؟ این به نظر غیر عادی می‌رسد و باید نشانه های دست بردن در واقعیت را در آن مشاهده کرد.

به هر تقدیر اوضاع در پایان حکومت علی(علیه‌السلام) کاملاً دگرگون شده بود. مردم از آن جهت که تحت تربیت حضرت نبودند، نمی‌توانستند کمکی برای آن حضرت باشند. آنهایی هم که می‌توانستند کمکی کنند هزینه جنگ های متعددی شده بودند که معاویه ترتیب داده بود. عده کمی‌هم که مانده بودند کاری از پیش نمی‌بردند. برخی از دوستان هم که بودند که به واسطه حوادثی که پیش آمد، ماهیت خود را نشان دادند. برای نمونه ابن عباس به بیت المال بصره دستبرد زد.

البته شاید بتوان این عمل او را حمل بر صحت کرد و علت این کار را حفظ بیت المال مسلمین از تصرف افراد معاویه دانست، اما به هر حال امیرالمومنین(علیه‌السلام) در نامه‌ای او را توبیخ کردند که چون اوضاع را دگرگون و علیه من ندیدی، ماهیت خودت را نشان دادی.

به هر ترتیب علی(علیه‌السلام) در کوفه که مظهر اقتدار اوست، به این سادگی به شهادت می‌رسند. نیروهای ساکن در نخیله با شنیدن خبر شهادت حضرت به شهر باز می‌گردند. اهل بیت حضرت پیکر مبارک ایشان را شبانه در دفن می‌کنند و هیچ کس اعتراض نمی‌کند که چرا مولا را شبانه دفن کردید؟! و یا این که چرا ما را از وجود قبر ایشان مطلع نمی‌کنید؟! این حوادث ناگوار علاوه بر پیام های فراوانی که دارد فضای سیاسی - اجتماعی پایان حکومت حضرت علی(علیه‌السلام) و آغاز حکومت امام حسن(علیه‌السلام) را به خوبی برای ما روشن می‌کند.(4)

 

منابع:

1 -  https://b2n.ir/686270

2 - http://farsi.khamenei.ir/

3 - دشمن شدید، دفتر دوم(حجت‌الاسلام والمسلمین مهدی طائب)، نوبت چاپ اول، بهار 98، انتشارات شهید کاظمی، ص213 تا 214

4 - تبار انحراف 3، پژوهشی در جریان شناسی انحرافات تاریخی(حجت‌الاسلام والمسلمین مهدی طائب)، انتشارات کتابستان معرفت، صص 18-20

برشی از یک کتاب | تلاش در راه بدنام کردن امیرالمومنین علیه السلام

هر چند آن حضرت ربع قرن اول پس از وفات پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) در موضع قدرت نبودند، سخت‌گیری ایشان بر یهودیان تازه مسلمان در این دوران باعث شد که آنان در زمان خلافت حضرت، از عربستان به شام نزد معاویه، سرسخت‌ترین دشمن امام علی(علیه‌السلام) فرار کنند.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ یهود برای این‌که هم رسول الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) و هم امیرالمومنین(علیه‌السلام) را بدنام کند، ماجرای کشتار بنی قریظه به فرمان پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) و انجام آن توسط حضرت علی(علیه‌السلام) را مطرح می‌کرد.(1)

یهودیان مسلمان نما که از نفوذ بر رسول الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) و منحرف ساختن ایشان ناامید شدند، شخصیت جانشین حقیقی‌اش را نشانه گرفتند تا او را از صحنه سیاست دور نگه دارند. عده‌ای از آنان پس از وفات پیامبر ابراز خوشحالی کردند و گفتند: وصی او کیست تا ما از او سوال کنیم و مسائلی را به او القا کنیم و ببینیم آیا از عهده آن بر می‌آید یا خیر؟

یکی از صحابه که از او سوال شده بود، از پاسخ سوالات آنان عاجز شد؛ ولی امام علی(علیه‌السلام) به سوالات آنان پاسخ داد. بنابراین تشخیص اولیه این بود: سوء استفاده از این صحابی و تخریب شخصیت امام علی(علیه‌السلام).

امام علی(علیه‌السلام) در تمام جنگ‌های علیه یهود، موثرترین فرد برای پیروزی بود و شکست نهایی یهود در خیبر مدیون ایشان است. برای این‌که امام علی(علیه‌السلام) همسان یهودیان قرار گیرد روایتی را در مورد آن حضرت جعل می‌کردند.

ابن سعد با سند خود از جابربن عبدالله انصاری روایت می‌کند که گفت «کعب الاحبار می‌گفت: آخرین چیزی که رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله) به آن تکلم فرمود چه بود؟ یکی از صحابی گفت: از علی علیه‌السلام بپرس، پس از او سوال کرد و علی(علیه‌السلام) گفت او را به سینه‌ام تکیه داده بودم و سرش را به شانه‌ام نهاده بود که فرمود: «نماز، نماز!» کعب گفت آفرین. عهد و وصیت پیامبران این چنین است و به آن مأمور شده‌اند و بر آن مبعوث می‌گردند.»(2)

هدف از نقل این روایت، تغییر ذهنیت عمومی در مورد جانشینی پیامبر و برتری کعب در برابر امام(علیه‌السلام) است؛ چون کعب به امام علی(علیه‌السلام) به سبب پاسخ درست آفرین می‌گوید و نسبت استاد و شاگردی مطرح است!

عبدالله بن سلام یهودی نیز آیاتی را که در مورد امام علی(علیه‌السلام) نازل شده بود به خود منتسب می‌کرد. از قول عبدالله بن عطاء نقل شده است که به امام باقر(علیه‌السلام) عرض کردم: این پسر عبدالله بن سلام چنین می‌پندارد که آیه «قُلْ کَفَىٰ بِاللَّهِ شَهِیدًا بَیْنِی وَبَیْنَکُمْ وَمَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتَابِ»(3) در مورد پدر اوست. حضرت باقر(علیه‌السلام) فرمودند «دروغ می‌گوید، بلکه منظور علی بن ابیطالب(علیه‌السلام) است.»(4)

پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) دشمنی یهود با امام علی(علیه‌السلام) را یادآور شدند. حضرت زمانی که منزلت علی(علیه‌السلام) را نسبت به خودش مثل هارون به موسی عنوان می‌کردند، به تفرقه بنی اسرائیل در حضور هارون نیز اشاره فرموده‌اند. روایتی از آن حضرت در دست است که می‌فرمایند «کسانی که کینه امام علی(علیه‌السلام) را داشته باشند، یهودی می‌میرند». «من لقی الله عزوجل و فی قلبه بغض علی ابن ابیطالب لقی الله و هو یهودی»(5)

مهم‌ترین گروهی که به دشنام و تخریب شخصیت حضرت علی(علیه‌السلام) می‌پرداختند، قصه گویان بودند که از یهودیان الگو می‌گرفتند. کعب از مشهورترین قصه گویان بود که در مسجد می‌نشست، قرآن می‌خواند و آن را با تورات تفسیر می‌کرد!

به لحاظ برخی احتیاط‌های سیاسی، مطالب بسیاری در رابطه با نحوه حکومت امام علی(علیه‌السلام) در تاریخ گم شده است. اما منابع موجود نشان می‌دهد امام علی(علیه‌السلام) سدی محکم در برابر این گروه بودند و توطئه‌های آن‌ها را افشا می‌کردند.

هر چند آن حضرت ربع قرن اول پس از وفات پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) در موضع قدرت نبودند، سخت‌گیری ایشان بر یهودیان تازه مسلمان در این دوران باعث شد که آنان در زمان خلافت حضرت، از عربستان به شام نزد معاویه، سرسخت‌ترین دشمن امام علی(علیه‌السلام) فرار کنند و با مشروع جلوه دادن حکومت معاویه علیه امام فعالیت کنند.

انتهای پیام/

منبع: دشمن شدید، دفتر دوم(حجت‌الاسلام والمسلمین مهدی طائب)، انتشارات شهید کاظمی، نوبت چاپ اول، بهار 98، صص86-88

پی نوشت؛

1 - برای مطالعه بیشتر در این زمینه ر.ک: ترکی بن فهد، مجله الجمعیه التاریخیه السعودیه، سال سوم، شماره 5.

2 - ابن سعد، طبقات الکبری، جلد ۲، صفحه ۲۶

3 - سوره رعد، آیه ۴۳

4 - سیوطی الدرالمنثور، جلد ۶، صفحه ۶۹

5 - ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، جلد ۶، صفحه ۲۱۵

برشی از یک کتاب | مبارزه امیرالمومنین(ع) با جبهه نفوذ

تقیه کارآمدترین سلاح امیرالمومنین(علیه‌السلام) در شرایط سخت و دشوار پس از رسول‌الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله)- هم در جهت حفظ جان خود و اندک یاران وفادارش و هم در جهت پیشبرد اهداف جریان حق بود.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ مبارزه امیرالمومنین(علیه‌السلام) با باطل تابع یک اصل کلی به نام «اصل تقیه» بود. تقیه کارآمدترین سلاح امیرالمومنین(علیه‌السلام) در شرایط سخت و دشوار پس از رسول‌الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله)- هم در جهت حفظ جان خود و اندک یاران وفادارش و هم در جهت پیشبرد اهداف جریان حق بود.

این تنها اصلی بود که توانست در این فضای آلوده که هر آن، جان آن حضرت و یارانش را تهدید می‌نمود، ایشان را نجات داده و دشمن را بیچاره و عاجز از رسیدن به آمال و آرزوهای خود نماید. گذشته از این اصل کلی، در جبهه مذهبی فرهنگی آن حضرت حتی آنگاه که تحت سخت‌ترین تحریم‌ها و فشارها به سر می‌برد، نماد عملی پویایی دین بود.

از سوی دیگر اهتمام و التزام ایشان به تلاوت قرآن باعث شد تا قرآنی که امروزه برای تمامی جهانیان به یادگار مانده است، به قرائت و گردآوری ایشان باشد نه دیگر صحابه. امیرالمومنین(علیه‌السلام) هیچ‌گاه از ذکر فضایل و مناقب خود کوتاه نیامدند.(۱)

آن حضرت بر اساس روایت رسول‌الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) حب و بغض خود را ملاک ایمان و نفاق معرفی می‌نمودند و سخنان و روایاتی درباره جایگاه ممتاز خویش در علم و دانش داشتند. آن حضرت در کوفه اصرار داشتند تا مردم درباره هر چه می‌خواهند از او بپرسند و روایت مدینه العلم را برای مردم نقل می‌نمودند.

تاکید رسول‌الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) را برای این که هیچگاه در قضاوتی تردید نخواهد کرد برایشان روایت می‌کردند و می‌فرمودند «هر گاه از رسول‌الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) پرسشی داشتم پاسخم را می‌داد و آنگاه هم که چیزی نمی‌پرسیدم آن حضرت خودش بر علمم می‌افزود.»

ایشان همچنین با خطبه‌های خود جایگاه علمی و توانمندی گفتاری خود را به رخ همگان می‌کشیدند. آنگاه که لازم می‌دانستند به میدان آمده به دفاع از فرهنگ اصیل دینی می‌پرداختند.(۲)

در جبهه سیاسی امیرالمومنین(علیه‌السلام) از زبان رسول‌الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) از کینه‌هایی سخن ‌می‌گفتند که تا آن حضرت زنده است سرباز نخواهد کرد و پس از شهادت ایشان گریبان وی(حضرت امیر) را خواهند گرفت.

ایشان بر منبر کوفه فرمودند «رسول‌الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) به من فرموده بود که مردم پس از من با تو از در مکر وارد خواهند شد.» آن حضرت بعدها و در جریان شورا به اولویت خود بر آن دو، نسبت به خلافت تصریح نمودند و این‌که چشم پوشی ایشان از حق خود به خاطر مصلحت عمومی بود.(۳)

همچنین ایشان در زمان ماجرای شورا، به ذکر فضایل خود و اقرار گرفتن از اصحاب شورا درباره تک تک آن‌ها پرداختند. امیرالمومنین(علیه‌السلام) در زمان حاکمیت خویش و در مسجد کوفه مجلسی تشکیل دادند و از اصحاب رسول‌الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) که در آن جلسه حاضر بودند خواستند تا به صحت ماجرای غدیر شهادت دهند. در این مجلس ۳۰ تن از اصحاب رسول‌الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) که لااقل دوازده نفر آن‌ها از اصحاب جنگ بدر بودند به نفع آن حضرت شهادت دادند.

همچنین ایشان مبارزات خود بر اساس تأویل و توجیه قرآن را به رسول‌الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) منتسب نمودند و بر منبر کوفه از زبان رسول‌الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) نقل می‌فرمودند که با ناکثان و قاسطان و مارقان خواهم جنگید.(۴)

یکی دیگر از جلوه‌های مبارزه سیاسی امیرالمومنین(علیه‌السلام) با جریان باطل را، در انزوای سیاسی آن حضرت باید جست‌وجو نمود. امیرالمومنین(علیه‌السلام) که در زمان رسول‌الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله)در مناصب مختلف به کار گرفته شده بودند و نامشان در تمامی وقایع ریز و درشت تاریخ اسلام به چشم می‌خوردند؛ پس از شهادت آن حضرت گویا به یک‌باره نام ایشان از صفحه روزگار محو می‌شود و غیر از موارد معدودی که جبهه فرهنگی دوشاخه باطل مصلحت دانسته! از ایشان اثری در هیچ یک از ماجراهای خرد و کلان سیاسی نیست.

این انزوای سیاسی چه خود خواسته باشد و چه سوغات دوشاخه باطل، یک پیامد ارزشمند برای آن حضرت دارد و آن این‌که کسی نمی‌تواند رضایت به حاکمیت سران جریان باطل را به ایشان نسبت دهد.

جبهه فرهنگی دو شاخه باطل دقیقاً با درک همین معضل سیاسی است که مجبور به جعل و ساخت گزارش‌های متعددی از تصریح زبانی امیرالمومنین(علیه‌السلام) درباره رضایت به وضع موجود و سران جریان باطل می‌شود.

انتهای پیام/

منبع: دشمن شدید، دفتر دوم(حجت‌الاسلام والمسلمین مهدی طائب)، انتشارات شهید کاظمی، نوبت چاپ اول، بهار 98، صص266-268

پی نوشت؛

1 - آنچه در این بخش و بخش مبارزه سیاسی امیرالمومنین(علیه‌السلام) نقل می‌شود همگی گزیده‌ای از گزارش‌های موجود در جلد چهل و دوم تاریخ مدینه دمشق است که به زندگی نامه آن حضرت اختصاص دارد.

2 - به عنوان نمونه آن حضرت بر خلاف سیره برخی از صحابه از متعه دفاع می‌نمود.(تاریخ مدینه دمشق جلد ۴۲ صفحه ۴۱۹)

3 - بایع الناس و لابی‌بکر و أنا والله اولی بالامر منه و احق منه فسمعت و اطعت مخافه أن یرجع الناس کفارا یضرب بعضهم رقاب بعض بالسیف ثم بایع الناس عمر و أنا والله اولی بالامر منه و احق منه فسمعت و اطعت مخافه أن یرجع الناس کفارا یضرب بعضهم رقاب بعضی بالسیف ثم انتم تریدون أن تبایعوا عثمان.

4 - همان‌گونه که پیش از این نیز یادآور شدیم آنچه در بخش مبارزه سیاسی و فرهنگی امیرالمومنین(علیه‌السلام) ذکر شد گزیده‌ای از گزارش‌های موجود در جلد چهل و دوم تاریخ مدینه دمشق است که به زندگی نامه آن حضرت اختصاص دارد.

برشی از یک کتاب | مبارزه امیرالمومنین(ع) با جبهه نفوذ

رشادت امیرالمومنین(علیه‌السلام) در برابر مرحب خیبری و نجات دادن اسلام از بن بست یهود خیبر را می‌توان سرآمد تلاش مشترک رسول‌الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) و امیرالمومنین(علیه‌السلام) در این جهت به شمار آورد.


 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ امیرالمومنین(علیه‌السلام) شخصیتی است که از همان زمان حیات رسول‌الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) نماد مبارزه با یهود در سطح جامعه شناخته می‌شود. در حقیقت رسول‌الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) تلاش دارد تا آن حضرت را در رتبه پس از خود در رأس هرم مبارزه با یهود قرار دهد و به این وسیله و در عمل، جامعه را با تنها گزینه رهبری مبارزه با جبهه نفوذ آشنا سازد.

رشادت امیرالمومنین(علیه‌السلام) در برابر مرحب خیبری و نجات دادن اسلام از بن بست یهود خیبر را می‌توان سرآمد تلاش مشترک رسول‌الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) و امیرالمومنین(علیه‌السلام) در این جهت به شمار آورد.

تنها گزینه رسول‌الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) برای فتح سرسخت‌ترین قلعه خیبر، امیرالمومنین(علیه‌السلام) بود که از چشم درد رنج می‌برد! این جنگ بود که یکی از پررنگ‌ترین مدال‌های معنوی را برای امیرالمومنین(علیه‌السلام) به ارمغان آورد و ایشان به عنوان «رجل یحب الله و رسوله و یحبه الله و رسوله» معرفی شد.(1)

این در حالی بود که پیش از آن حضرت، دیگر صحابه هیچ توفیقی در راه فتح این قلعه به دست نیاورده و با شکست، برگشته بودند.(2) امیرالمومنین(علیه‌السلام) هروله کنان به سمت قلعه دوید و پرچم را در میان تخته سنگ‌های پای قلعه، محکم کرد(3) در همین جنگ بود که حضرت نیروی آسمانی خود را نشان داد و دری را از جای کند و سپر خود نمود و با آن رزم داد که هشت نفر، از بلند کردن آن عاجز ماندند!(4) تعداد این عده ۴۰(5) و حتی ۷۰ نفر نیز گفته شده است.(6)

جالب‌تر آنکه وقتی یکی از یهودیان خیبر از آمدن امیرالمومنین(علیه‌السلام) به پای قلعه آگاهی یافت؛ سر به درون قلعه کرد و فریاد زد: یهودیان! به آنچه بر موسی(علیه‌السلام) نازل شده است سوگند شکسته شما رسید.(7) امیرالمومنین(علیه‌السلام) با یک ضربه بر سر مرحب خیبری، سنگ و کلاهخود و سر مرحب را شکافت و شمشیر حضرت به دندان‌های مرحب رسید.(8)

گذشته از خیبر می‌توان به نمونه‌های دیگری از این تلاش مشترک نیز اشاره داشت. پس از کشته شدن کعب بن اشرف به دست تنی چند از مسلمانان، یهودیان با رسول‌الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) پیمان نامه‌ای نوشتن که این نامه پس از شهادت رسول‌الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) نزد امیرالمومنین(علیه‌السلام) بود.(9)

در ماجرای بنی نضیر پرچمدار رسول‌الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) امیرالمومنین(علیه‌السلام) بود.(10) در این ماجرا، یکی از یهودیان به نام عزوک که مهارتی در تیراندازی داشت، تیری از چله رها کرد که بر خیمه رسول‌الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) فرود آمد و آن حضرت مجبور شد خیمه فرماندهی را عقب‌تر ببرد.

پس از این ماجرا، امیرالمومنین(علیه‌السلام) ناپدید شد. مسلمانان سراغ او را از رسول‌الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) گرفتند و حضرت فرمود: کاری به کارش نداشته باشید؛ او به دنبال کار شما رفته است.

مدتی نگذشت که حضرت از راه رسید و فرمود: یا رسول‌الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) من در کمین عزوک خبیث بودم که دیدم امشب در میان عده‌ای از یهودیان، از قلعه بیرون آمده و به دنبال فرصت مناسب می‌گردد. به او حمله بردم و او را کشتم و یارانش فراری شدند، ولی همگی همین حوالی هستند. اگر چند نفری را همراهم نمایید، آن‌ها را نیز خواهیم کشت.

رسول‌الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) ابودجانه و سهل بن حنیف را با ۱۰ نفر دیگر همراه حضرت فرستاد و این عده تمامی فراریان یهود را کشتند.(11)

همچنین وقتی به رسول‌الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) خبر رسید که گروهی از ساکنان سایر مناطق برای یاری رساندن به محاصره شدگان در خیبر راهی شده‌اند، آن حضرت، امیرالمومنین(علیه‌السلام) را با ۱۰۰ نفر نیرو برای دفع شر آن‌ها فرستاد.

امیرالمومنین(علیه‌السلام) پس از شکست دادن نیروهای ارسالی، پانصد شتر و دو هزار گوسفند غنیمت گرفتند که پس از کنار گذاشتن خمس و در نظر گرفتن سهمی برای رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله)، مابقی را میان همراهانش تقسیم نمود.(12)

در وادی القری نیز یکی از مبارزان میدان، امیرالمومنین(علیه‌السلام) بود که برخی ۱۱ کشته جنگ تن به تن را به ایشان نسبت دادند.(13) از بنبانی گزارش شده است: امیرالمومنین(علیه‌السلام) بود که پاسخ شبهات یهودیان و مسیحیان را می‌داد و این مسئله‌ای معروف و مشهور است.(14)

انتهای پیام/

منبع: دشمن شدید، دفتر دوم(حجت‌الاسلام والمسلمین مهدی طائب)، انتشارات شهید کاظمی، نوبت چاپ اول، بهار 98، صص263-266

پی نوشت؛

1 - بخاری جلد ۴ صفحه ۲۰ و جلد ۵ صفحه ۷۶؛ مسلم جلد ۷ صفحه 120 و صفحه ۱۲۱

2 - تاریخ الاسلام، جلد ۲، صفحه ۴۱۰ و ۴۱۲؛ البدایة و النهایة جلد ۴ صفحه 212؛ تاریخ مدینه دمشق جلد ۴۲، صفحه ۱۰۷؛ مجمع الزوائد جلد ۹ صفحه ۱۲۴(از بزار)

3 - تاریخ الاسلام جلد ۲، صفحه ۴۰۹ و 410

4 الکامل، جلد ۳، صفحه ۲۲۰؛ تاریخ الاسلام جلد ۲، صفحه ۴۱۱ و 412

5 - تاریخ الاسلام، جلد 2، صفحه412

6 - البدایة و النهایة، جلد ،۴ صفحه ۲۱۶

7 - الکامل ابن اثیر، جلد ۲، صفحه ۲۲۰؛ البدایة و النهایة جلد ۴ صفحه ۲۱۲

8- البدایة و النهایة، جلد ۴، صفحه ۲۱۳(از بیهقی)

9 الاغانی، جلد ۲۲، صفحه ۳۶۱.

10 المنتظم، جلد ۳، صفحه 204

11 - المغازی واقدی، جلد ۱، صفحه ۳۷۱و 372

12 المنتظم، جلد ۳، صفحه ۲۶۰

13 المغازی، جلد ۲، صفحه ۷۱۰؛ تاریخ الاسلام، جلد ۲، صفحه ۴۴۲

14 - نفحات الازهار، جلد ۱۲، صفحه ۱۸۸ و 189 از کتاب شرح تهذیب الکلام

برشی از یک کتاب | مشکلات آغازین حکومت امام حسن(علیه‌السلام)

برنامه‌ی سقیفه بود که اسلام به کلی برچیده شود و از جمله اشتباهات معاویه این بود که حرف اساسی سقیفه را افشا کرد، تا جایی که مغیره گفت: معاویه دیگر بس است. تا اینجا با تدابیر حضرت امیر(علیه‌السلام) این اسم بر مأذنه برافراشته مانده است و اکنون این وظیفه بر دوش امام مجتبی(علیه‌السلام) است.

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ امام مجتبی(علیه‌السلام) به حکومت می‌رسد، در حالی که کوفه امروز بسیار متفاوت‌تر از کوفه پنج سال پیش است. اگر چند امیرالمومنین(علیه‌السلام) هم در شرایط خاصی به حکومت رسید، اما پیچیدگی‌های امروز حکومت به ویژه در کوفه راه دشواری است که نیازمند تدابیری چند منظوره برای عبور از آن است.

شهر، غرق در آشفتگی است، با شهادت امیرالمومنین(علیه‌السلام) عمود حکومت از بین می‌رود و شهر آبستن حوادث پیچیده و دشوار می‌شود. در این میان دو مشکل دیگر نیز وجود دارد که این فتنه را دامن می‌زند.

1 - قوت گرفتن قطب شام

اولین و مهم‌ترین حادثه، فعال شدن قطب شام است. معاویه روزی که می‌خواست با علی (علیه‌السلام) بجنگد، پیراهن عثمان را بهانه خونخواهی‌اش کرد، وگرنه مردمشان هرگز انگیزه‌ای برای نبرد با علی(علیه‌السلام) نداشتند. اما امروز و در مقابله با حسن بن علی(علیه‌السلام) نیازمند بهانه نیست، زیرا امام حسن(علیه‌السلام) رأی مردم شهرهای دیگر را با خود ندارد، حتی در کوفه که محل حکومت ایشان هست حضرت(علیه‌السلام) منتخب مردم نیست.

فقط بعضی از افراد که پای منبر بودن بعد از سخنرانی با ایشان بیعت کردند.(1) معاویه اکنون می‌تواند بر سر سفره خونه هزاران نفری که علی(علیه‌السلام) در صفین کشته است،(2) بنشیند.

او ذهن مردم را علیه امام حسن مجتبی(علیه‌السلام) بسیج می‌کند که این‌ها پس از آن همه قتل عام و بعد از پذیرش حکمیت دوباره می‌خواهند مملکت اسلامی را به آشوب بکشانند. این بار شام و یمن و مصر برای جنگ با امام حسن(علیه‌السلام) کارشان ساده‌تر از قبل است.

معاویه می‌گوید: علی(علیه‌السلام) به حکمیت تن داد، در حکمیت نماینده علی(علیه‌السلام) او را از حاکمیت خلع کرد و نماینده من، مرا منصوب کرد و حالا فرزند علی(علیه‌السلام) باید به حکمیت تن دهد اما نمی‌خواهد.

2 - کمبود نیرو

با شهادت علی(علیه‌السلام) نیروهایی که حضرت با دشواری‌های فراوان در نخیله گردهم آورده بود، متفرق می‌شوند. آن‌هایی هم که هستند از مقام ولایت اطاعت ندارند، بنابراین در یک سو نیروهای معاویه هستند که برای هر اقدامی توجیه شده و آماده‌اند و در سوی دیگر اطرافیان حسن بن علی(علیه‌السلام) هستند که هر کدام برای خود و اجتهادی دارند، به همین دلیل متفرق و پراکنده شده‌اند.

راه حل حضرت

در صورتی که از علم امامت چشم بپوشیم باید توقع چه کاری را از حضرت(علیه‌السلام) داشته باشیم؟

سازمان‌های مبارز دو تاکتیک در برخورد دارند؛ تاکتیک اختفا و تاکتیک اعلان. زمانی سازمان‌ها اعلان می‌شوند که قدرت مقابله با دشمن را داشته باشند، اما در صورتی که بر اثر حادثه‌ها سرنوشت سازمان در خطر باشد بهترین راه اختفا است، زیرا در این زمان اگر سازمان بخواهد به صورت علنی به فعالیت ادامه دهد، اندک قدرتی که برایش باقی مانده از دست خواهد داد.

حضرت(علیه‌السلام) تصمیم می‌گیرد سازمان شیعه را کمرنگ و بعد مخفی کند. ایشان در این موقعیت دست به انتخاب می‌زند که هر فرد آگاه به مسائل سیاسی و مبارزاتی کار ایشان را تایید می‌کند.

اما حضرت(علیه‌السلام) با این انتخاب مشکلی در پیش رو دارند، مشکلی که گریبانگیر همه سازمان‌های مخفی است، «فراموشی.» این همان هدفی است که معاویه به صراحت از آن پرده برمی‌دارد.

برنامه‌ی سقیفه بود که اسلام به کلی برچیده شود و از جمله اشتباهات معاویه این بود که حرف اساسی سقیفه را افشا کرد، تا جایی که مغیره گفت: معاویه دیگر بس است.

سخن معاویه چنین است «پسر ابوقحافه حکومت کرد و رفت و اکنون اسمی از آن نیست. پسر خطاب حکومت کرد و رفت و اسمی از او نیست. پسر عفان هم همینطور. اما پسر عبدالله ادعایی کرد، اکنون که رفته روزی پنج بار اسمش را بر مأذنه می‌برند. لا والله الا دفنا دفنا، نه به خدا! باید این کار را آنقدر ادامه دهیم تا این اسم دفن شود.»(3)

تا اینجا با تدابیر حضرت امیر(علیه‌السلام) این اسم بر مأذنه برافراشته مانده است و اکنون این وظیفه بر دوش امام مجتبی(علیه‌السلام) است؛ اوست که باید از اسلام و حتی از اسلام موجود در شام حفاظت کند.

اگر حضرت اقدامی نکند، هیچ مانعی دیگر در مقابل معاویه وجود ندارد؛ در مقابل معاویه‌ای که مهم‌ترین هدفش نابودی اصل سازمان است و در کوفه‌ی بی سامانی است که رهبرش را هم شهید کرده است.

انتهای پیام/

منبع: تبار انحراف3(حجت‌الاسلام والمسلمین مهدی طائب)، جریان شناسی انحرافات تاریخی، از پایان حکومت حضرت امیرمؤمنان(ع) تا پایان قیام مختار، صص26 و29(ناشر: کتابستان معرفت.)

پی نوشت؛

1 انساب الاشراف، ج2، ص28

2 وقعه صفین، ص558؛ انساب الاشراف، ج2، ص322

3 الاخبار الموفقیات، صص576-577؛ مروج الذهب، ج3، صص454-455؛ بحارالانوار، ج33؛ صص169-170

برشی از یک کتاب | اقدامات یهود پس از رسول خدا(ص)

سرانجام رسول الله(ص) با هر نیرنگ و ترفندی که بود به شهادت رسید و جریان نفوذ فضا را برای تاخت و تاز خود مناسب دید. جریان حاکم به خوبی پی برده بود که برای به دست گرفتن آینده مسلمانان چاره‌ای جز فرهنگ‌سازی - به معنای ساخت و ایجاد فرهنگ دلخواه بر اساس احادیث جعلی و خود ساخته ندارد.

برشی از یک کتاب | نقش اطرافیان در ترور حضرت امیر(ع)

کسانی که اطراف حضرت را گرفته بودند، دشمنان حضرت بودند، زیرا دوست آن حضرت در اردوگاه جمع شده بودند. البته بسیاری از همان کسانی هم که در اردوگاه بودند به کشته شدن حضرت رضایت داشتند.

یادداشت| تبارشناسی یهودیت در بنی‌امیه(بخش سوم و پایانی)

چرا منابع غیرشیعی حقیقت بنی امیه را مطرح نکرده‌اند؛ سهیلی می‌نویسد: خدا از کارهای دوران جاهلیت گذشته و از ایراد گرفتن به نسب دیگران نهی کرده است. حتی اگر این نهی الهی نبود، باز جا داشت به خاطر جایگاه برخی از صحابه، نسبت به نسب بنیامیه کنکاشی نشود.

یادداشت| تبارشناسی یهودیت در بنی‌امیه(بخش دوم)

آنچه در نسل امیه نمود بسیاری دارد، فراوانی روابط نامشروع در این نسل برخلاف بنی‌‌هاشم است. روشن است که فراوانی چنین امری در یک خاندان، حاکی از جایگاه نداشتن و دون‌‌پایه و بی‌اصل و ریشه بودن آنهاست؛ امری که با انتساب امیه به خاندان نبوت کاملاً در تناقض است.

پایگاه تاریخ تطبیقی

پایگاه تاریخ تطبیقی

تاریخی بصیرت افزا

تاریخ‌تطبیقی، با تطبیق وقایع روز با گزاره‌های تاریخی، بسیاری از پیچیدگی‌ها و ابهامات را حل کرده و از مطالعه دقیق، هوشمندانه، عالمانه و تحلیلی تاریخ، بصیرت لازم را برای درک عمق مسایل جاری و پیش رو به دست می‌دهد. سایت تاریخ‌تطبیقی برای عمل به چنین رسالتی به دستور و با پشتیبانی استاد مهدی طائب که در سال‌های اخیر با این رویکرد منشأ تحول در مباحث تاریخی بوده‌اند راه اندازی شد که علاقمندان فرهیخته بتوانند نمونه‌های عینی این نگاه به تاریخ را همراه با آثار و نتایج آن به دست آوردند. دروس‌استاد، نگاه‌های همسو به دانش‌تاریخ با الگوگیری صحیح از مباحث‌تاریخی قرآن‌کریم، حضرات معصومین علیهم‌السلام و بزرگانی چون امام‌خمینی (رحمت‌الله‌علیه) و رهبر معظم انقلاب(حفظه‌الله) در قالب مقاله، یادداشت، مصاحبه و گزارش بر روی این سایت برای علاقمندان قابل دسترس است.