پایگاه تاریخ تطبیقی

تاریخی بصیرت افزا

برشی از یک کتاب | از کوفه تا شام

هنگامی که سر امام حسین(ع) را به مجلس یزید آوردند ابتدا خوشحال شد و با صدای بلند این اشعار را سرایید که: کاش پدران و گذشتگان ما در بدر زنده بودند و این منظره را می‌دیدند(که چگونه از آن‌ها انتقام گرفتم.)

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ به همین ترتیب با حرکت اسرا از کوفه به شام، اهالی قبایل، روستاها و شهرهایی که متوجه عبور کاروان اسرا آل الله(علیهم‌السلام) با آن وضعیت رقت بار شدند، همگی متاثر گشتند و برای آل رسول الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) اشک ریختند و مسببین آن را نفرین کردند و آن‌ها هم دیگر هرگز حاضر به همکاری و همراهی با یزید نشدند.(۱)

 

ورود به شام

سرانجام بعد از ده روز کاروان اسرا به شام رسید، شامی که به دستور یزید آن را آذین بسته بودند تا هنگام ورود اسرا مردم به گمان ورود عده‌ای خارجی که بر ضد خلیفه رسول الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) خروج کرده و شکست خورده بودند و الان اسرای آنان را به شام آوردند جشن و پایکوبی راه بیندازند.(۲)

تبلیغات وسیع بنی‌امیه کار را به جایی رسانده بود که حتی سهل ساعدی که زمان رسول الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) را درک کرده و پیر شده بود، وقتی اسرا را دید به جلو آمد و با صدای بلند عرضه داشت: ستایش خدایی را که شما را کشت و هلاکتان کرد و کشور را از مردان شما آسوده نمود و شما را در اختیار امیرمومنان نهاد!(۳)

آری! سهل ساعدی هم نمی‌داند ماجرا چیست؟ او هم نه یزید را درست می‌شناخت و نه می‌دانست این‌ها چه کسانی هستند؟ امام سجاد(علیه‌السلام) وقتی او را دیدند و این جملات را از او شنیدند او را خواندند و به او فرمودند: ‌ای سهل آیا تعجب نمی‌کنی که آسمان خون نمی‌بارد و زمین ساکنانش را فرو نمی‌برد؟ گفت چرا این گونه شود؟(3) فرمودند: این سر حسین(علیه‌السلام) است که از عراق به شام هدیه می‌برند... و مردم خوشحالی می‌کنند!!!

بعد از معرفی امام(علیه‌السلام) سهل ساعدی فهمید این‌ها خارجی نیستند و حضرت سجاد(علیه‌السلام) فرزند رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله) هستند.

در این لحظه با شنیدن این سخنان سهل منقلب شد و رفت تا از مردم برای کمک به اهل‌بیت(علیه‌السلام) صدقه و زکات جمع کند.

عده‌ای از مردم هم وجه زکات خود و عده‌ای هم صدقه دادند تا آن‌ها را به اسرا بدهند، ولی حضرت زینب(علیه‌السلام) پول‌ها را برگرداندند و فرمودند: زکات بر ما حرام است. و به بچه‌ها هم می‌فرمایند آن‌ها را قبول نکنند و به دور بریزند.

وقتی علت را از ایشان می‌پرسند حضرت(علیه‌السلام) در پاسخ فرمودند: ما آل رسول الله (صلی‌الله‌علیه‌وآله) هستیم و زکات و صدقه بر ما حرام است.

در این لحظات، مردمی که تا چند لحظه قبل به کار پایکوبی مشغول بودند با شنیدن این سخنان آرام آرام متاثر شده فاصله گرفتند تا سرانجام اسرا را به مجلسی آوردند که یزید برای اعلام پیروزی خود ترتیب داده بود.

در آن مجلس تمام کسانی که به دستور یزید حاضر شده بودند گرچه می‌دیدند که یزید شراب خوار، فاسق و فاسد است هیچکدام یزید را دیگر اینگونه نمی‌شناختند و به این باور نرسیده بودند که هدف او از شهادت امام حسین(علیه‌السلام) براندازی و نابودی اسلام بود. لذا به او تبریک هم می‌گفتند.(5)

زیرا فرآیند براندازی تا قبل از این در شام به صورت تدریجی انجام می‌گرفت و آن‌ها هم در این مدت به این گونه حرکات یزید عادت کرده بودند ولی هنوز این آمادگی در آنان به وجود نیامده بود که براندازی و نابودی اسلام را قبول کنند و آن را بپذیرند.

لذا هنگامی که سر امام حسین(علیه‌السلام) را به مجلس یزید آوردند ابتدا خوشحال شد و با صدای بلند این اشعار را سرایید که: کاش پدران و گذشتگان ما در بدر زنده بودند و این منظره را می‌دیدند(که چگونه از آن‌ها انتقام گرفتم.) بعد هم گفت بنی‌هاشم حکومت را بازیچه خود قرار داده‌اند و الا نه فرشته‌ای آمده و نه وحی‌ای نازل شده است.(6)

شاید او با بیان این جملات تصمیم داشت در همان جلسه اهداف خود را در زمینه براندازی علنی کند، اما هنگامی که این جملات بر زبان یزید جاری شد، ناگاه اطرافیان که انتظار شنیدن چنین عباراتی را از او نداشتند، با تعجب به یکدیگر نگاه کرده از هم پرسیدند او چه می‌گوید؟! در این جا اشعار و حرف‌های یزید مانند پتکی بر سر حاضران وارد شد که با حوادث بعد از آن به شناخت کامل یزید و اهداف او منجر گشت.

اما بعد از خواندن این اشعار و اهانت یزید بر سر مبارک سیدالشهدا(علیه‌السلام) ناگهان حضرت زینب(سلام‌الله‌علیها) جلوی چشمان همگان برخاستند و با صدای غرا شروع به سخنرانی فرمودند و فضای مجلس را با سخنانشان به خودشان جلب کردند و خطاب به یزید فرمودند: آیا این از عدالت(رسم عدالت) است، ‌ای فرزند آزاد شده؟!(7)

باید دقت داشته باشیم که این کلمات در شام خیلی معنا داشت و از همین جا هم معلوم می‌گردد که تمام کلمات حضرت زینب(سلام‌الله‌علیها) انتخاب شده و از نظر روانشناسی دقیق به کار برده شد تا جمع در فضایی قرار گیرند که بتوانند وضعیت فعلی یزید را هضم کنند و متوجه شوند که یزید چه کسی است و تصمیم دارد با اسلام چه کند.

به همین جهت حضرت زینب(سلام‌الله‌علیها) با این کلمات کلام خود را آغاز کردند تا با معرفی یزید به حضار بفهمانند که یزید کیست؟ یزید نوه ابوسفیان است ابوسفیانی که تا آنجا در مقابل پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) مقاومت کرد که حتی تا بعد از فتح مکه هم با اکراه مسلمان شد، پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) او را بخشیدند و فرمودند بروید شما را آزاد کردم.

از آن به بعد ابوسفیان برای رها شدن از این ننگ دست به هر کاری زد. با این جملات، زینب(سلام‌الله‌علیها) ناگاه فضای مجلس به هم ریختند، به گونه‌ای که حتی فرستاده پادشاه روم هم خطاب به یزید گفت(8)‌ای پادشاه عرب این سر کیست؟

یزید پاسخ داد این سر حسین(علیه‌السلام) پسر علی بن ابیطالب(علیه‌السلام) است مادر او فاطمه زهرا(سلام‌الله‌علیها) دختر پیامبر خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله).

فرستاده پادشاه روم گفت اف بر تو و دین تو... بدان که من از فرزندان داوودم، مسیحیان مرا بزرگ می‌دارند و خاک زیر پایم را برای تبرک برمی‌دارند چرا که فرزندان داوودم... اما شما فرزند دختر پیامبر خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله) را می‌کشید؟!...(9)

با بیان غرای زینب کبری(سلام‌الله‌علیها) ناگهان در جلسه‌ای که یزید با این اشعار خود سعی داشت پیامبری رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله) و وحی الهی را نفی کند، اطرافیان نه تنها آن را از وی نپذیرفتند که او را هم مورد تعرض خود قرار دادند و با تعجب سوال پرسیدند که آیا این واقعاً سر نوه رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله) است؟

زیرا آنان تا آن لحظه فکر می‌کردند یزید یک مسلمان است و رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله) را قبول دارد. بنابراین با این صحبت و سخنرانی کوتاه حضرت زینب(سلام‌الله‌علیها) افراد حاضر در جلسه ناگاه از خواب غفلت بیدار شدند و یزید را مورد عتاب خود قرار دادند.(10)

انتهای پیام/

منبع: کتاب ثاقب جلد1، نگاهی تحلیلی به تاریخ صدر اسلام، مؤلف حجت‌الاسلام والمسلمین طائب، تحقیق و نگارش محمدمهدی حامدی، چاپ اول سال 95، انتشارات رشید، صص 116-120

پی نوشت؛

1 رجوع بن محمدی ری شهری، محمد، دانش نامه امام حسین(ع)، ج7، ص218-237

2 خوارزمی، مقتل الحسین، ج2، ص60

3 الملهوف، ص211

4 خوارزمی، مقتل الحسین، ج2، ص60

5 مثیر الاحزان، ص98

6 البدایه و النهایه، ج8، ص224

7 یعنی فرزند کسی که مشرک بود و پیامبر(ص) آن ها را بخشیدند.

8 با تلخیص

9 خوارزمی، مقتل الحسین، به نقل محمدبن حنیفه از امام زین العابدین، ج2، ص72

10 احتجاج عالم یهودی با یزید، الفتوح، ج5، ص132

پرسش از استاد | مأموریت ام‌البنین(س)

پرسش شما: عزاداری‌های مداوم حضرت ام‌البنین(س) پس از واقعه عاشورا چه تأثیری داشت؟

 

پاسخ استاد: مردم مدینه شروع به ضجه و گریه کردند. امام سجاد(علیه‌السلام) نگذاشت گریه تعطیل شود؛ ازجمله، مأموریت گریه برای(شهدای کربلا) توسط زن‌ها بود.

شاید یکی از عللی که جناب ام‌البنین را به‌همراه خود به کربلا نبردند، این بود که مأموریت بعدی روی دوش او باشد.

در تاریخ نقل شده است که ام‌البنین در دو جا اقامه عزا می‌کرد: یکی در بقیع و یکی در خروجی راه مدینه به سمت عراق که خیمه ‌زده و گریه و عزاداری می‌کرد.

کاروآن‌هایی که از آن‌جا عبور می‌کردند، با صدای گریه او توقف می‌کردند‌. حتی گفته شده گاهی که مروان حَکَم برای بررسی اوضاع می‌آمد، پشت خیمه ام‌البنین می‌ایستاد و گریه‌اش می‌گرفت.

البته این را بدانید که ام‌البنین برای فرزندانش روضه‌خوانی نمی‌کرد؛ بلکه برای امام حسین(علیه‌السلام) روضه می‌خواند.

به او می‌گفتند: خودت 4 پسر از دست دادی! پاسخ می‌داد: همگی آن‌ها به‌فدای حسین(علیه‌السلام). مرتب حسین حسین می‌کرد؛ یعنی حسین(علیه‌السلام) باید زنده بماند.

حضرت زینب(س) و ام‌کلثوم(س) و بقیه زنان بنی‌هاشم هم اگرچه گریه می‌کردند، اما آن گریه‌ای که خیلی مشهور شد، گریه ام‌البنین بود.

انتهای پیام/

منبع: جلسه پنجاه و پنجم تاریخ تطبیقی استاد طائب(1395/10/08)

اطلاعیه | برنامه دروس استاد طائب برای سال تحصیلی جدید

برنامه دروس خارج حجت‌الاسلام والمسلمین مهدی طائب برای سال تحصیلی جدید 1399-1400 اعلام شد.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ به اطلاع می‌رساند: ادامه دروس استاد طائب از شنبه 22 شهریور بعد از نماز مغرب و عشا با مراعات پروتکل‌های بهداشتی در مدرس ساحلی مدرسه مبارکه فیضیه پی گرفته خواهد شد.

 

شنبه‌ها: تاریخ

 

یکشنبه تا چهارشنبه: خارج فقه کتاب قضا

 

انتهای پیام/

پرسش از استاد | جریان نفاق در غدیر

پرسش شما: وقتی پیامبر(ص) در روز غدیر امیرمؤمنان(ع) را به عنوان جانشین خود معرفی کردند، جریان نفاق چه اقداماتی را آغاز کرد؟

 

پاسخ استاد: جریان نفاق در غدیر خم با اقدام جدیدی از سوی پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) مواجه شد، و آن، اقدام ناگهانی برای معرفی امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) به عنوان وصی و جانشین بود که برای آن‌ها قابل باور نبود.

دلیل بر این مطلب، سخن بعضی از اصحاب است که بعد از این جریان، خطاب به علی(علیه‌السلام) گفتند: «بَخ بَخ یا علی؛ أصبحتَ مولایَ و مولی کلِ مؤمن و مؤمنة»(الإرشاد، ج1، ص177). عبارت «أصبحتَ مولایَ و ...» یعنی روز کردی، در حالی که ناگهان به این مقام رسیدی؛ یعنی اصلاً چنین چیزی قرار نبود اتفاق بیفتد و ناگهان این طور شد.

در مقابل، جریان نفاق سعی کرد اولا معرفی علی(علیه‌السلام) توسط پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) را مقطعی نشان دهد؛ و ثانیا از نظر مقبولیت عامه، این معرفی را زیر سؤال ببرد. البته اقدامات آن‌ها مخفیانه بود، و به همین جهت، نمی‌شود دلیل صریحی بر بسیاری از این اقدامات در تاریخ پیدا کرد؛ بلکه از حواشی می‌توان پی به آن‌ها برد.

جریان نفاق وقتی وارد مدینه شد، طبیعتا نسبت به جوان بودن امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) ایجاد سؤال کرد. آن‌ها یک شبکه بودند و شبکه به راحتی می‌تواند سخنش را پخش کند. شما وقتی متوجه می‌شوید که شبکه‌ای در مقابل شما کار می‌کند، به سرعت با یک شبکه اطلاع‌رسانی شروع به مقابله کردن می‌کنید؛ اما پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) در مدینه چنین شبکه‌ای در اختیار نداشت؛ فقط نماز جمعه را داشت که در آن‌جا باید صحبت کرده و درباره این قضایا برخورد می‌کرد.

منبع: جلسه بیست و هشتم تاریخ تطبیقی استاد مهدی طائب(1394/02/29)

پرسش از استاد | اردوگاه امام حسین(ع)

پرسش شما: وضعیت و موقعیت استقرار اردوگاه سیدالشهدا(ع) در کربلا چگونه بوده است؟

 

پاسخ استاد: در طی این چند روز، ارتباطات میان دو سپاه قطع نبود.(1) از روز هفتم به بعد است که صحنه، حالت نبرد به خود می‌گیرد؛ یعنی تا روز هفتم اگرچه حضرت نباید از کربلا بیرون بروند، ولی ارتباطات وجود دارد. حضرت نوه رسول خداست؛ نزد ایشان می‌روند می‌بینند دختربچه‌های اردوگاه امام(علیه‌السلام) باهم بازی می کنند.(2) این‌که چند زن و بچه با حضرت هستند، حدود یکصد و اندی را بیان کرده‌اند. دختربچه 3 ساله، 5 ساله و... دائم درخیمه نیستند؛ بلکه بیرون می‌آیند و باهم بازی می‌کنند و سپاه دشمن این را می‌بیند که این خانواده با بچه‌هایش محاصره شده‌اند.

خیمه‌ها نزدیک آب بود، اما نه به‌اندازه‌ای که آب برای بچه‌ها خطر داشته باشد؛ و از طرفی چون در کنار آب، نیزار بود، لذا باید خیمه‌ها جایی باشد که هم به آب نزدیک باشد و هم به اندازه‌ای نزدیک نباشد که حیوانات موذی به بچه‌ها آسیبی برسانند. خیمه‌ها از شریعه خیلی دور نیست. این‌که می‌گویند از آب دور بوده و 15 کیلومتر با آن فاصله داشتند، صحیح به نظر نمی‌رسد و مراد از دور بودن، دور جغرافیایی نیست؛ بلکه دور نیرویی است. البته حضرت کنار فرات نبودند؛ بلکه کنار شریعه(شریعة من الفرات) بودند.(3)

این‌که اصحاب امام(علیه‌السلام) نمی‌توانند آب بردارند، به‌دلیل وجود جماعتی است که اطراف آب را محاصره کرده بودند. وقتی حضرت عباس(علیه‌السلام) می‌خواهند آب بیاورند، با شریعه فاصله زیادی ندارند؛ اما حسب نقل باید 4000 نفر را که می‌خواهند مقاومت کنند، کنار بزنند. پس راه زیاد نیست؛ بلکه جماعت زیاد است.

منبع: جلسه پنجاه و سوم تاریخ تطبیقی استاد مهدی طائب(1395/09/24)

پی نوشت؛

1 - نبردهای آن زمان مثل امروز نبود؛ امروزه دو طرف نبرد هیچ ارتباطی با هم ندارند، ولی آن زمان جنگ‌ها کوس داشت؛ کوس شروع و کوس پایان. وقتی بوق جنگ نواخته می‌شد، همه صف‌آرایی می‌کردند و وقتی جنگ تمام می‌شد، چون دو طرف ارتباط داشتند، باهم صحبت می‌کردند.

2 - تا الآن فیلمی که روزهای قبل از واقعه را به تصویر بکشد، ساخته نشده است.

3 - شریعه نهرهایی است که برای آب‌رسانی به نخل‌ها آنها را می‌کشیدند.

پرسش از استاد | قوت و ضعف حکومت معاویه

پرسش شما: نقاط ضعف و قوت حکومت معاویه در زمان حسنین(ع) چه بود؟

 

پاسخ استاد: اولین اتفاق این بود که قدرت مالی دستگاه معاویه افزایش پیدا کرد؛ چون هرچه می‌گذشت، زکات‌های بیشتری نصیب حکومت او می‌شد و از طرفی، دایره فتوحات هم گسترش پیدا می‌کرد. زمانی که قدرت مالی دستگاه معاویه افزایش پیدا کرد، توانایی جذب افراد به‌وسیله پول هم در نزد این ساختار افزایش یافت.

اما از طرف دیگر، این حکومت دچار عوارضی هم شد. اولین عارضه‌ای که حکومت معاویه دچار آن شد، این بود که به‌تدریج، قله این حکومت که معاویه باشد پیر شد. مؤمنین هرچه پیرتر می‌شوند، سبک‌تر هم می‌شوند؛ چون تعلقات دنیایی ندارند و بنابراین، ازدست‌دادن نعمت‌ها برای آن‌ها مشکلی ایجاد نمی‌کند و زمانی هم که با مرگ روبه‌رو می‌شوند، به‌راحتی آن را می‌پذیرند؛ چون ترس از مرگ به‌خاطر تعلقات انسان به این دنیا است. اگر انسان به دنیا تعلقی نداشته باشد، مرگ برایش آسان می‌شود.

اما این مسئله درباره کفار برعکس است؛ هرچه‌قدر که از حکومت معاویه می‌گذشت، دایره حکومت او وسیع‌تر شده و اموال بیشتری در اختیارش قرار می‌گرفت و بالطبع معاویه باید همه این حکومت و اموال حاصله از آن را مدیریت می‌کرد. این در حالی است که سن معاویه به‌تدریج بالا می‌رفت و توانایی مدیریت او کم می‌شد.

از طرف دیگر، این را هم بدانید که خود حکومت انسان را پیر می‌کند؛ چون کسی که در رأس حکومت است، با دغدغه‌ها و حوادثی روبه‌رو می‌شود که به‌سرعت او را پیر می‌‌کند؛ مثلا معاویه در جنگ صفین که حدود هشت ماه به طول انجامید، بارها مرگ را در جلوی چشمان خود دید؛ یعنی در طی این مدت، مدام در ترس کشته‌شدن بود و همین ترس‌ها انسان را فرسوده و پیر می‌کند. درمقابل، امیرالمؤمنین(ع) در این جنگ، هرچه که می‌گذشت، سرحال‌تر می‌شد؛ چون حضرت عاشق شهادت بودند.

بعد از جنگ صفین هم معاویه باید با دغدغه‌های زیادی مقابله می‌کرد و مواجه‌شدن با این دغدغه‌ها، انسان را از پا می‌اندازد.

از طرف دیگر، زیاده‌روی در فحشا انسان را به‌سرعت پیر می‌کند و معاویه به‌وسیله این عامل هم فرسوده می‌شد.

از طرف دیگر، یک چیزی که در خائنین وجود دارد، سوءظن به دیگران است. خائن چون خودش خائن است، به دیگران هم با همین چشم نگاه می‌کند. معاویه در حکومت خود مشاورینی داشت؛ ولی او باید همیشه مشاورین و درباریان خود را مدیریت می‌کرد؛ چون نسبت به آن‌ها دچار سوء‌ظن بود و از طرفی، با بالارفتن سن، توانی برای این کار برای او باقی نمی‌ماند.

معاویه خود خائن بود و این مسئله را می‌دانست که اطرافیان او هم خائن هستند. او می‌دانست که کسی مانند عمروعاص که به تثبیت حکومت او کمک کرده، اگر فرصتی پیدا کند، خود او را هم کنار می‌گذارد و خلیفه می‌شود. بنابراین، معاویه سیستمی برای نظارت بر اطرافیان خود طراحی کرده بود که این سیستم وقتی می‌‌فهمید که شخصی در حال بزرگ‌شدن و درنتیجه، خطرناک‌شدن در مقابل معاویه می‌شود، اقدام به ترور او می‌کرد. به عنوان مثال، معاویه بعد از این‌که فهمید عمروعاص در مصر خطری محسوب می‌شود، او را به قتل رسانید و اموالش را هم مصادره کرد. مُغِیرة بن شُعبه هم توسط معاویه کشته شد و از این نمونه‌ها در حکومت معاویه فراوان یافت می‌شود. بنابراین، حکومت معاویه با ازدست‌دادن یارانی مانند عمروعاص مواجه شد و درنتیجه، هرچه که از حیات این حکومت می‌گذشت، توان آن کمتر می‌شد.

منبع: جلسه پنجاهم تاریخ تطبیقی استاد مهدی طائب(1395/08/12)

پرسش از استاد | مبارزه امام حسین(ع)

پرسش شما: امام حسین(ع) پیش از عاشورا چه اقداماتی را برای نشان دادن چهره ظالم حکومت انجام دادند؟

 

پاسخ استاد: امام حسین(علیه‌السلام) در حرکت خود از مدینه، بر روی سه موضوع خیلی تأکید می‌کند:

اولین مسئله‌، موضوع گرایش به اهل‌بیت(علیه‌السلام) بود که این گرایش از زمان امام حسن(علیه‌السلام) با اقدامات ایشان شروع شده بود. دومین مسئله‌ای که حضرت روی آن تأکید می‌کرد، مظلومیت بود. این موضوع باعث شد که طرف مقابل نتواند از حضرت، چهره‌ای ظالم و خروج‌کرده و خشن ارائه کند. حضرت به صورت خیلی مظلومانه‌ای از مدینه حرکت می‌کند.

این را بدانید که امام حسین(علیه‌السلام) در مدینه و جای دیگر، حتی یک‌ بار هم نگفت که من باید به‌جای یزید بر شما حکومت کنم. شاید اگر حضرت در مدینه از مردم می‌خواست که ایشان را رئیس مدینه کنند، مردم می‌پذیرفتند؛ ولی اگر ایشان این کار را می‌کرد، یقینا شکست می‌خورد؛ چون شام، نیروی عظیمی به آن‌جا ارسال می‌کرد و بالأخره ایشان را شکست می‌داد؛ علاوه بر اینکه، در این شرایط، امام حسین(علیه‌السلام) دیگر مظلوما کشته نمی‌شد. بنابراین، امام حسین(علیه‌السلام) در حرکت خود به‌صورتی عمل کردند که این عنوان مظلومیت برای ایشان باقی بماند.

ورود امام حسین(علیه‌السلام) با زن و بچه‌ به مکه هم تأثربرانگیز بود. این مسئله خیلی مهم است که حضرت علی‌اصغر حدود بیست‌وهشت روز قبل از رفتن امام حسین(علیه‌السلام) از مکه به سوی مدینه، به دنیا آمده بود و این مادری که تازه این فرزند را به دنیا آورده، به‌همراه کودک شیرخوار خود باید سوار شتر شده و مسافت طولانی مدینه به مکه و مسافت مکه به کربلا را برود. هرکس این صحنه‌ها را ببیند، متأثر خواهد شد که یک مادر با فرزند تازه‌متولدشده‌اش باید این مسافت طولانی را سفر کند.

در بعضی روایات آمده است که در کاروان امام حسین(علیه‌السلام) صد کودک حضور داشتند که سی نفر از این تعداد، در راه رسیدن به شام از دنیا می‌روند. هرکس این کاروان را می‌دید، به صورت ناخودآگاه متأثر می‌شد.

از طرف دیگر، نحوه خروج امام حسین(علیه‌السلام) از مکه هم ناگهانی و تأثربرانگیز است؛ چون ایشان در آن سال به دلیل سخنرانی‌ها و نصیحت‌هایی که به مردم کرده بود، از طرف آن‌ها به عنوان امیرالحاج معرفی شد؛ ولی مردم دیدند که امام حسین(علیه‌السلام) محرم نشد. وقتی علت را از ایشان سؤال کردند، ایشان فرمود که یزید قصد کشتن من را دارد.

موضوع سومی که امام حسین(علیه‌السلام) بر روی آن تأکید کرد، مسئله افشاگری حکومت یزید بود. امام حسین(علیه‌السلام) با تأکید بر روی این سه نکته، توانست ضربه مهلکی به پیکره حکومت یزید وارد سازد؛ چون مردم تا قبل از حادثه عاشورا یزید را به‌درستی نمی‌شناختند؛ ولی بعد از آن، ماهیت یزید و حکومتش برای مردم فاش شد.

منبع: جلسه پنجاه و یکم تاریخ تطبیقی استاد مهدی طائب(1395/08/19)

پرسش از استاد | غربت امیرمؤمنان

پرسش شما: چرا افراد سرشناسی که با امیرمؤمنان(ع) مانده بودند، نتوانستند امت را برای مقابله با غاصبین قانع کنند؟

 

پاسخ استاد: امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) با یک پدیده‌ای مواجه شد که دست او را از نیرو خالی کرد. افرادی هم که برای آن حضرت باقی مانده بودند به حساب نمی‌آمدند؛ چرا که فاقد جایگاه اجتماعی بودند؛ سلمان فارسی یک ایرانی بود که در بین تعصبات عربی قرار گرفته بود؛ ابوذر هم در آن زمان یک پیرمرد نود ساله بود و کاری از دستش برنمی‌آمد؛ مقداد و عمار هم برده و سیا‌ه‌پوست بودند و هیچ جایگاه اجتماعی نداشتند.

از طرفی، تمام خاندان امیرالمؤمنین مانند عباس و عقیل، آن‌زمان در مقابل ایشان قرار گرفتند. شخصی در زمان امام صادق(علیه‌السلام) از آن حضرت سؤال کرد: زمانی که حق امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) غصب شد، بزرگان بنی‌هاشم کجا بودند؟

امام صادق(علیه‌السلام) در پاسخ فرمود: از این بزرگان، فقط عباس و عقیل باقی مانده بودند که آن‌ها هم هر دو «مُؤَلِّفَة قلوبهم» بودند(«مؤلّفة قلوبهم» کسانی بودند که تا فتح مکه مسلمان نشدند). امام صادق(علیه‌السلام) با این عبارت، عباس را در کنار ابوسفیان قرار داد.

البته عباس شخصیت بسیار پیچیده‌تری داشت. عباس کسی بود که بعدها برای او چهره‌سازی کرده و گفتند: او در صدر اسلام تقیه می‌کرد و نفوذی پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) بود. بنی عباس این داستان را جعل کردند تا بتوانند چهره عباس را تطهیر کنند؛ در حالی که طبق فرمایش امام صادق(علیه‌السلام) عباس از «مؤلّفة قلوبهم» بوده است.

خود ابن‌عباس هم که از نزدیکان امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) بود، شخصیت مورد تأییدی نیست. او همان کسی است که در برهه‌ای، اموال بصره را غارت کرد و امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) به او نامه نوشت که تو هم وقتی حوادثی پیش آمد، خودت را نشان دادی!

این لقب «حِبر الأمّة» را چه کسی به ابن عباس داد؟ «حبر الأمة» به معنای دانشمند امت است(اَحبار به علمای یهودی اطلاق می‌شود). خلیفه دوم زمانی این لقب را به ابن عباس داد که او حدودا هفده ساله بود. چرا خلیفه دوم، ابن عباس را «حبر الأمة» نامید؟ برای اینکه با این القاب او را بزرگ کرده و زمینه را فراهم کنند تا بتوانند به صورت تدریجی، قدرت را در آینده از بنی‌امیه به بنی‌عباس منتقل کنند.

بنابراین عباس  و عقیل در گروه مقابل امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) قرار داشتند و کسانی نبودند که آن حضرت را در گرفتن حق خود یاری کنند. بقیه خاندان علی(علیه‌السلام) هم در آن زمان کم سن و سال بودند.

از طرفی، آن دسته از اصحاب پیامبر اسلام(صلی‌الله‌علیه‌وآله) که دارای جایگاه اجتماعی بودند، در جبهه مقابل قرار گرفتند. نمونه این افراد، حسان بن ثابت شاعر پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) بود. حسان، خزرجی بود و تا آخر، گروه مقابل امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) را همراهی کرد. حتی در جنگ صفین در رکاب معاویه بود و بر علیه امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) شعر می‌گفت. حالا شما ببینید وقتی که شاعر پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) در جریان مورد بحث، در ستایش ابوبکر شعر بگوید، چه تأثیری در توده‌های مردم می‌گذارد!

انتهای پیام/

منبع: جلسه سی‌ و یکم تاریخ تطبیقی استاد طائب(1394/07/07)

پرسش از استاد | روایات جعلی درباره ابوذر

پرسش شما: آیا روایاتی که ابوذر را فردی تندرو و بی‌منطق معرفی می‌کند، صحیح است؟

 

پاسخ استاد: در مورد جناب ابوذر روایاتی داریم دال بر این‌که او آدم تندرو و بی منطقی بوده است! به عنوان مثال نقل می‌کنند که ابوذر در مدینه صحبت می‌کرد و در همان حال با استخوان شتر به سر عبدالرحمن بن عوف یا شخص دیگری زد.

این داستان برای زمانی است که ابوذر 120 ساله بود. آیا از نظر جسمی، یک فرد 120 ساله می‌تواند استخوان برداشته و بر سر کسی بزند؟ این‌گونه روایات جعلی است. ابوذر منطقی‌ترین انسان در زمان خودش بود. اگر سیر زندگی ابوذر را نگاه کنیم، می‌بینیم هیچ گاه بدون دستور اقدامی نکرد.

با این‌که همه چیز را می‌دانست، اما طی سال‌هایی که خلیفه اول و دوم بر سر کار بودند، مطلقا سخن مخالفی نمی‌گفت. البته وقتی نوبت به خلیفه سوم رسید و مقام، مقام بیان شد، به اندازه‌ای بیان ایشان منطقی و زیبا بود که شام را که در آنجا تبعید بود، داشت به هم می‌ریخت.

معاویه کسی نبود که برای برخورد با کسی کوچکترین تردیدی داشته باشد؛ اما حرکات ابوذر به قدری منطقی بود که برای مدینه نامه نوشت و گفت: اگر می‌خواهید شام برای ما بماند، ابوذر را برگردانید.

کافی بود که آن‌ها یک اقدام عملی تند از ابوذر ببینند که در این صورت مسلّما او را در مدینه می‌کشتند. به هر حال، روایاتی بر علیه ابوذر جعل کردند تا اقدامات او را مسأله‌دار کنند.

منبع: جلسه سی‌ام تاریخ تطبیقی استاد مهدی طائب(1394/06/31)

گفت‌وگو | تحریف تاریخ؛ کودتای 28 مرداد سند فتنه افکنی آمریکا

رییس قرارگاه عمار، کودتای ۲۸ مرداد را سند فتنه افکنی آمریکا خواند و گفت: غربگرایان با تحریف تاریخ حتی شخصیت مرحوم آیت الله کاشانی را طرفدار رابطه با آمریکا جلوه میدهند.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ حجتالاسلام والمسلمین مهدی طائب، رییس قرارگاه عمار در گفت‌وگویی به کودتای 28 مرداد و ماهیت دشمنی آمریکا با ملت ایران اشاره کرد و گفت: غرب گرایان و اصلاح طلبان همواره خودشان را به خواب زده اند و نمیخواهند باور و اعتقاد اصلی خود نسبت به آمریکا را آشکارا ببینند؛ در صورتی که رسوایی و ناتوانایی آمریکا مطلبی نیست که امروز نیاز به قلم زنی، پخش سریال و کلیپ داشته باشد.

 

کودتای 28 مرداد سند فتنه افکنی آمریکاست

حجت الاسلام والمسلمین طائب، کودتای 28 مرداد را سند فتنه افکنی، دخالت و نفوذ آمریکا و انگلیس در امور داخلی ایران خواند و تصریح کرد: امروز آنقدر دست غربگرایان در بزک کردن برجام خالی است که به تحریف و تخریب چهرههای مبارز و شاخص تاریخی میپردازند.

وی برجام خسارت بار را نشانه اعتماد به دشمنان به ویژه آمریکا عنوان کرد و گفت: غربگرایان با تحریف تاریخ تلاش میکنند حتی شخصیت مبارزی همچون مرحوم آیت الله کاشانی را طرفدار رابطه با آمریکا جلوه دهند؛ همان گونه که در دوران پهلوی نیز به مرحوم کاشانی تهمت انگلیسی بودن را زده بودند.

وی انزوا و افول آمریکا را مسأله داخلی و درونی خود این کشور عنوان کرد و گفت: انزوا و افول آمریکا ربطی به کشورهای دیگر ندارد؛ مگر تاکنون نظام اسلامی ایران به شکل مستقیم منافع آمریکا را مورد هجوم قرار داده است؟ به عنوان مثال ناو آمریکایی را مورد هدف قرار داده یا اینکه پالایشگاه و نیروگاه برق آنها را به آتش کشیده است؟ آمریکا دچار فروپاشی از درون است؛ یعنی استکبار درونی، سرقت منابع دیگران، نظام سرمایهداری و اشرافگرایی دولتمردان سبب وضعیت کنونی آمریکا شده است.

 

از ترور شخصیت آیت الله کاشانی تا بزک برجام

رییس قرارگاه عمار ابراز کرد: مگر برجام، اقدام عملیاتی در برابر آمریکا به وجود آورده است که برای آن دستاوردسازی میشود؛ غربگرایان، آمریکا را کدخدای مطلق تلقی میکردند، حتی ادعا داشتند آب آشامیدنی ایران را آمریکا باید تأمین کند.

حجت الاسلام والمسلمین طائب با بیان اینکه غربگرایان داخلی در برجام و مدعیان مذاکره مجدد با آمریکا به دنبال این هستند که جلوی پیشرفت و رشد ایران و تولید ملی را بگیرند، گفت: تحریمها سبب پیشرفت ایران شد، همان گونه که رییس جمهور کشور دائما مطرح میکند که در تحریمها توانستیم به خود کفایی برسیم؛ بدین جهت افرادی که در دفاع از برجام و مذاکره مجدد با آمریکا قلم می زنند، منفعت مالی دارند و به محتوای حرف خود باور و اعتقاد ندارند.

رییس قرارگاه عمار با اشاره به اقرار وزیر امور خارجه آمریکا در دورههای گذشته مبنی بر دست داشتن در کودتای 28 مرداد یادآور شد: آمریکاییها اقرار کرده اند که ما در کودتای 28 مرداد نگذاشتیم مردم به خواسته های خود برسند و حاضر نیستیم که از این مسأله معذرت خواهی کنیم.

 

فروپاشی آمریکا مسأله درونی است

وی به دستاوردهای نظام اسلامی و ایستادگی در برابر آمریکا اشاره کرد و افزود: آمریکا در برابر ظلم به ملت ایران که جلو ملی شدن نفت را گرفت، حاضر نیست معذرت خواهی کند، اما زمانی که قایق آمریکایی به سواحل خلیج فارس تجاوز کرد و ایران اسلامی با قدرت، قایق آنها را توقیف کرد، همان آمریکای قلدر حاضر به معذرت خواهی شد.

رییس قرارگاه عمار با اشاره به رهنمودهای رهبر معظم انقلاب که فرمودند "آمریکاییها برای ما تابستان داغ را برنامه ریزی کرده بودند و اکنون خود دچار تابستان داغ شده اند"، گفت: در دنیایی که رسانههای استکباری به دنبال ایجاد جوروانی هستند؛ جهانیان به نظاره نشسته اند که رهبر انقلاب چه سخنانی را بیان می کند و بعد از سخنان ایشان هیچ فردی نتوانست از سخن حیکمانه رهبر انقلاب بهره برداری سیاسی کند و بگوید خلاف واقع بوده است.

حجت الاسلام والمسلمین طائب تأکید کرد: هدف آمریکا از توطئه تابستان داغ در ایران، آشوب و فروپاشی بود تا هیچ قدرت و توانی برای ملت ایران باقی نماند؛ اما طبق رهنمودهای رهبر انقلاب؛ امروز خود آنها دچار مسأله تابستان داغ شده و در معرض ضعف، زوال و نابودی قرار گرفته اند؛ از این رو انسان باید کوتاه بین باشد یا خود را به خواب بزند که با آمریکا ارتباط و مذاکره داشته باشد؛ آیا واقعا این آمریکا می تواند به کشور ما کمک کند؟

منبع: خبرگزاری رسا

پایگاه تاریخ تطبیقی

پایگاه تاریخ تطبیقی

تاریخی بصیرت افزا

تاریخ‌تطبیقی، با تطبیق وقایع روز با گزاره‌های تاریخی، بسیاری از پیچیدگی‌ها و ابهامات را حل کرده و از مطالعه دقیق، هوشمندانه، عالمانه و تحلیلی تاریخ، بصیرت لازم را برای درک عمق مسایل جاری و پیش رو به دست می‌دهد. سایت تاریخ‌تطبیقی برای عمل به چنین رسالتی به دستور و با پشتیبانی استاد مهدی طائب که در سال‌های اخیر با این رویکرد منشأ تحول در مباحث تاریخی بوده‌اند راه اندازی شد که علاقمندان فرهیخته بتوانند نمونه‌های عینی این نگاه به تاریخ را همراه با آثار و نتایج آن به دست آوردند. دروس‌استاد، نگاه‌های همسو به دانش‌تاریخ با الگوگیری صحیح از مباحث‌تاریخی قرآن‌کریم، حضرات معصومین علیهم‌السلام و بزرگانی چون امام‌خمینی (رحمت‌الله‌علیه) و رهبر معظم انقلاب(حفظه‌الله) در قالب مقاله، یادداشت، مصاحبه و گزارش بر روی این سایت برای علاقمندان قابل دسترس است.