پایگاه تاریخ تطبیقی

تاریخی بصیرت افزا

برشی از یک کتاب | دومین انحراف بزرگ مسیحیت

دومین انحراف بزرگ در دین مسیحیت پس از پولس به دست لوتر انجام شد و این گامی دیگر به سمت تبدیل شدن به حزب شیطان برداشت.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ کلیسا و قدرت پاپ در جوامع فئودالی اروپا در قرون وسطی مانع بزرگ بر سر راه طراحان رنسانس محسوب می‌شد. از آنجا که در جوامع دینی نمی‌توان با صراحت دین مستقر را براندازی نمود همیشه بهترین راه ایجاد انحراف در آن دین بوده است، در مورد مسیحیت در آستانه رنسانس چنین اتفاقی افتاد.

پس از آنکه حزب شیطان و در قالب یهودیت یک بار پیش از این با ایجاد مسیحیت پولسی این دین الهی را به انحراف کشانده بود، اینک زمان آن رسیده بود که برای هر چه نزدیک کردن آن با یهودیتی که خود نیز پیش از این تحریف شده بود، اقدامات اساسی صورت گیرد.

پس از آنکه اروپا در طی چند دهه شاهد گسترش اعتراضات علیه پاپ و دستگاه کلیسا شد، سرانجام کشیشی آلمانی به نام مارتین لوتر(۱۴۸۳-۱۵۴۶م) مخالفت وسیعی را علیه کاتولیسیسم سازماندهی کرد و موفق شد تا نهضتی را بر مبنای جدایی و انشعاب در دین مسیحیت _ که به سبب ماهیت اعتراض‌آمیز آن «پروتستانتیزم» خوانده شد _ رهبری کند.

پاپ اگر چه لوتر را تکفیر کرد اما فرمان او به امپراتوری برای مقابله با لوتر در سال ۱۵۲۰ میلادی در آتش افکنده شد و این چنین از پاپ و کلیسا تقدس زدایی شد. کتاب معروف لوتر با عنوان «عیسی مسیح یک یهودی زاده شد» در سال ۱۵۲۳ انتشار یافت.

او که با زبان عبرانی آشنایی کامل داشت در کتاب و عقاید خویش به شدت مقید به دفاع از یهودیت و ترویج اعتقادات آنان بود. او اعلام داشت: یهودیان حامل برترین خون‌ها در رگ‌های خود هستند. روح القدس به واسطه آن‌ها کتاب مقدس را به اقصی نقاط دنیا برد. آن‌ها فرزندان خدایند. ما در مقایسه با آن‌ها بیگانه‌ایم همانطور که در داستان زن کنعانی آورده شده است ما همچون سگانی هستیم که از خرده نان‌های بر زمین ریخته اربابان خود ارتزاق می‌کنیم.(1)

این عقاید با استقبال گسترده یهودیان مواجه شد و لذا به حمایت وی پرداختند. گفته شده است لوتر با این بیانات قصد داشت تا یهودیان را به سمت مسیحیت و پروتستانتیزم تمایل کند و چون در ادامه ماجرا پایبندی یهودیان را به آیین  خویش دید، در پایان عمر تبدیل به یک ضد یهود و آنتی سمیتیست شد.

یهودیان نیز که حمایت‌های خود را برای دفاع او از یهودیت سفارش کرده بودند دست از پشتیبانی وی برداشتند. اما گذر زمان و تاریخ نشان می‌دهد که در جریان نهضت این کشیش یهودی، اولاً ماموریت اصلی برای تقدس زدایی و شکستن قدرت پاپ به طور کامل انجام شد، ثانیاً فرآیند ایجاد اختلاف و انشعاب نیز در مسیحیت با استقرار پروتستانتیزم و ادامه دشمنی با کاتولیسیسم به مرحله اجرا درآمد و ثالثاً، پیوندی ناگسستنی میان یهودیان و این جریان به ظاهر مسیحی در تاریخ ایجاد شد که هنوز ادامه دارد.

امروز آنچه در مقابل شکل‌گیری تمدن اسلامی به آخرین تلاش‌ها دست می‌زند حاصل این پیوند شوم و شیطانی است که از هیچ دین و آیینی نشات نگرفته است. تغییر موضع ناگهانی لوتر بیشتر با این تحلیل قابل توجیه است که وی با انجام کامل ماموریت خویش در پایان عمر، پروتستانتیزم را از اتهام یهودی بودن رهاند و به این مکتب جدید اجازه ادامه حیات برای سال‌های طولانی تر را داد.

به این ترتیب دومین انحراف بزرگ در دین مسیحیت پس از پولس به دست لوتر انجام شد و این گامی دیگر به سمت تبدیل شدن به حزب شیطان برداشت.

انتهای پیام/

منبع: کتاب تاریخ تمدن و ملک مهدوی(دکتر محمد‌هادی همایون)، چاپ دوم ۱۳۹۱، انتشارات دانشگاه امام صادق(ع)، صص ۵۰۷_۵۰۸

پی نوشت؛

1 - صاحب خلق، نصیر، پروتستانتیزم، پیوریتانیسم و مسیحیت صهیونیستی، صص ۲۵_۳۳

یادداشت | اهداف اهانت به مقدسات

معمولاً هدف از ا‌هانت این است که با ایجاد وضعیتی ناراحت کننده، باعث شوند که مسلمانان از اصول خود یا راه صحیح خود منصرف شوند.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ در طول تاریخ مسلمانان و مؤمنان شاهد ا‌هانت به مقام شامخ پیامبر اکرم(ص) و ائمه معصومان(ع) و دیگر اولیاء دین بوده و هستند. در برابر این موج از تخریب‌ها و ا‌هانت‌ها چه باید کرد؟ این سوالی است که بسیاری از مؤمنان با آن مواجه شد‌ه‌اند.

هنوز هم با وقوع این ا‌هانت‌های رذیلانه و تبلیغاتی که بر روی آن صورت می‌گیرد، شاهد هستیم که خیل عظیمی‌ از متدینان دچار حالتی از سردرگمی‌ می‌شوند. بخشی از این حیرت از این روست که باور نمی‌کنند، کسی اینچنین در مراتب انسانیت نزول کند که حاضر باشد به مقدسترین و پاکترین جلوه‌های ارزش‌های الهی ا‌هانت کند.

اما بخش دیگری از این سردرگمی‌ حاصل آن است که ایشان نمی‌دانند که در این شرایط بغرنج، وظیفه آن‌ها چیست. به دلیل ندانستن همین وظیفه دینی است که گاهی برخورد‌هایی نابجا صورت می‌گیرد که اهداف دشمن را تقویت کرده و جلو می‌برد و مؤمنان بدون این‌که متوجه باشند، برنامه هوشمندانه دشمن را تکمیل می‌نمایند.

 

1 - سابقه ا‌هانت به اولیاء الهی

در حدیث و تاریخ مسئله ا‌هانت به اولیاء الهی از جمله پیامبران خدا و معصومان(ع) امری جدید نیست و سابق‌های طولانی دارد. امام صادق(ع) در ضمن روایتی طولانی به این مطلب اشاره می‌نماید که ا‌هانت از سوی مخالفان سابق‌های طولانی از زمان انبیاء دارد. انبیاء و حجج الهی هیچ گاه از شرّ زبان مردم زمان خویش در امان نبود‌ه‌اند.

 

2 - سیره معصومان(ع) در مواجهه با ا‌هانت کنندگان

بررسی کامل سیره و سنت اهل‌بیت(ع) در برخورد با ا‌هانت کنندگان، نیازمند مجالی واسع و فرصتی مفصل است که در آن باید به همه موارد نقل شده در تاریخ در این زمینه دست یافت و سپس به تحلیل و بررسی و درس گرفتن از آن پرداخت. اما اگر بخواهیم با توجه به مجال حاضر به ذکر برخی از نکات این سیره شریف بپردازیم، می‌توان موارد زیر را در سیره و سنت اهل‌بیت(ع) در مقابله با جریان ا‌هانت مشاهده کرد.

پرهیز از دامن زدن به اهانت: اولین وظیفه این است که به اهانت دشمن دامن نزده و اقدامات هیجان زده و شتاب آلود انجام ندهیم.

نفی رویکرد تلافی جویانه: از جمله روش‌های غلط برخورد با اهانت، عصبانی شدن و در پیش گرفتن رویکرد تلافی جویانه است.

تفکیک میان اهانت کننده نادان و مغرض: یکی از راهبردهای اصلی موجود در سیره اهل‌بیت(ع) در مقابله با اهانت، تفکیک میان اهانت کننده نادان از اهانت کننده مغرض است

.رفع بهانه‌های اهانت: در مقابله با مسئله اهانت به اولیاء الهی یکی از مسائلی مهمی که باید رعایت شود این است که بهانه‌های اهانت زدوده شود.

شناخت اهداف دشمن: یکی از روش‌های مهم متخذ از سیره معصومان(ع) در مواجهه با اهانت، شناسایی اهداف دشمن در ایجاد و مانور تبلیغاتی بر روی این اهانت‌هاست.

 

3 - معرفی برخی از اهداف دشمن در ا‌هانت به مقدسات

با توجه به روایات متعدد و گزارش‌های تاریخی فراوانی که ذکر شد، می‌توان چنین نتیجه گرفت که برخی از اهدافی که دشمن می‌تواند به دنبال آن باشد چنین است

1 - ایجاد سرخوردگی و پشیمانی و تزریق روحیه یأس در میان متدینان و جلوگیری از تداوم راه صحیح، همانند ا‌هانت‌هایی که دشمنان پیامبران به ایشان روا می‌داشتند تا آنان و اطرافیان آن‌ها را از تداوم راه حق باز دارند.

2 - گریزان کردن دیگران از راه حق و کریه جلوه دادن مسیر هدایت و دور کردن افراد از مسیر حق، همانند ا‌هانت‌هایی که مخالفان راه انبیاء، علیه انبیاء روا می‌داشتند و انبیاء الهی را به سحر و جادو متهم می‌نمودند.

3 - خراب کردن چهره و خشونت طلب نشان دادن مؤمنان با وارد کردن آن‌ها به دور مقابله و برخورد عملی، همانند روش جاری در بسیاری از روزنامه‌ها و رسانه‌های غربی که ا‌هانت به مقدسات و اولیاء دین را به عنوان آزادی بیان معرفی می‌کنند و مخالفت با آن را خشونت طلبی می‌دانند.

4 - ایجاد درگیری داخلی میان مسلمانان خصوصاً در ا‌هانت به نماد‌ها و بزرگان فرقه‌ها، همانند زمینه‌سازی بسیاری از شبکه‌های ماهوار‌های که در آن به مقدسات و اولیاء دین و فرقه‌های گوناگون ا‌هانت می‌شود، تا میان این گروه‌ها درگیری ایجاد شود.

5 - ایجاد بحران‌ها و حاشیه‌هایی برای ایجاد انحراف در اذ‌هان عمومی‌، همانند مواردی که دشمن برای سرپوش گذاشتن بر مسائل اساسی موجود در میان مسلمین از ا‌هانت به عنوان ابزاری برای منحرف کردن اذ‌هان عمومی‌ استفاده می‌کند و مثلا در حالی که رژیم صهیونیستی خطر جدی علیه اسلام است، با ترویج ا‌هانت به مقدسات فرقه‌های مختلف،مسلمین را به یکدیگر مشغول می‌سازد.

 

4 - استقامت و پایداری؛ مهمترین راهکار مقابله با ا‌هانت

پس از شناخت اهداف اصلی دشمن و اتخاذ تصمیمات همراه با درایت و حزم، باید راه اصلی خود را با قدرت ادامه دهیم. معمولاً هدف از ا‌هانت این است که با ایجاد وضعیتی ناراحت کننده، باعث شوند که مسلمانان از اصول خود یا راه صحیح خود منصرف شوند.

انتهای پیام/

نویسنده: سید مجتبی عزیزی

تحلیل | لابی صهیونیسم در آمریکا

اختلافات یا تفاوت منافع بخشی از یهودیان آمریکا با اسراییل که اساسا نوع نگاه و عملکرد اسراییل را مناسب منافع آمریکا و اسراییل نمی‌دانستند و عملا تفکراتی لیبرال و مسالمت آمیز تر نسبت به تفکرات داخل اسراییل داشتند.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ با مطالعه و بررسی‌‌های انجام شده می‌توان گفت لابی صهیونیسم در ایالات متحده آمریکا یکی از لابی‌‌های پر نفوذ و موثر در دستگاه هیئت حاکمه است و یهودیان در آمریکا دیگر اقلیت نیستند بلکه بخشی از اکثریت هستند و اکنون در جامعه آمریکا پذیرفته شده و توانایی دستیابی و پیشرفت دارند. این بررسی نشان داد که یهودیان ایالات متحده از دوران بعد از جنگ ج‌هانی دوم در آمریکا به شکل منظم و تشکیلاتی و با استفاده از پتانسیل‌‌های اکتسابی چون ویژگی انسجام، سازماندهی و سطح نخبگی که وام گرفته از عملکرد و فعالیت ایشان بوده، خاستگاه لابی یهودیان با اعمال نفوذ و تخصیص منابع مادی و معنوی لازم، خاستگاه رسانه ای که به عنوان بازوی قدرتمند اقناع افکار عمومی‌در آمریکا و خاستگاه قدرت یهودیان در حضور در قوای مقننه و مجریه به قدرت موثر در آمریکا دست یافتند.

خصوصیات جامعه یهودی که حاکی از اتحاد و همدلی و حمایت از همدیگر بود، استراتژیک بودن حمایت آمریکا از اسراییل که البته در دوران نیکسون مفهوم جدیدی به خود گرفت. دسترسی آن به منابع قدرت که در حوزه‌‌های سیاست، اقتصاد، رسانه و فرهنگ پراکنده بود، وجود افراد و بروکراسی لایق و کارآمد و مشارکت سیاسی 90 درصدی جامعه یهودی در انتخابات،از عوامل تقویت کننده و قدرت بخش لابی صهیونیسم در ایالات متحده است. هرچند که راهبردی بودن منافع اسراییل و ایالات متحده مهم‌ترین عامل در اثر بخشی توصیه‌‌های لابی در ایالات متحده به شمار می‌رود.

این تعلق استراتژیک با ظهور دولت‌‌های کندی و جانسون و تصدی پست‌‌های حساس توسط یهودیان کم کم زمینه پیدا کرد تا آنجا که در دوران نیکسون از این تعلق به عنوان سرمایه استراتژیک یاد شد. لذا لابی صهیونیست بعد از این دوره است که به سرعت رشد می‌کند و به عنوان عامل تاثیر گذار در صحنه سیاسی، اقتصادی و... ایالات متحده مطرح می‌شود.

شایان ذکر است؛ ایالات متحده آمریکا به صورت رسمی‌فعالیت گروه‌‌های ذی نفوذ (لابی ) را پذیرفته است در این کشور گروه‌‌های فشار متعددی وجود دارند که اهداف سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، خارجی، هنری و... را دنبال می‌کنند. این گروه‌‌ها خواسته‌‌های خود را به سیاستمداران منتقل کرده و خواستار لحاظ شدن آن در تصمیم گیری‌‌های رسمی‌و سیاسی هستند. البته این گروه‌‌ها براساس قانون آمریکا باید به ثبت هم برسند و کاملا قانونی باشند. حتی کاندیدا‌های ریاست جمهوری آمریکا پیش از برگزاری انتخابات به دیدار چنین گروه‌‌هایی می‌روند و سعی می‌کنند با دادن وعده‌‌هایی مبنی بر تحقق خواسته‌‌هایشان نظر مساعد آنان را برای گرفتن رای جلب کنند. البته باید یادآور شد که این دسته با موجودیت رژیم صهیونیستی مخالف نیستند و به همین دلیل برخی‌‌ها تشکیل این سازمان‌ها را حربه ای از سوی صهیونیسم بین الملل برای حمایت از رژیم صهیونستی تفسیر می‌کنند.

به هر حال در موج جدیدی که طی سال‌های اخیر برای تشکیل سازمان‌های صهیونیستی منتقد رژیم صهیونیستی ایجاد شد، لابی جی استریت در آمریکا از دل لابی بزرگ آیپک به وجود آمده است. پیدایش این سازمان را می‌توان به نوعی در تحولات سال‌های اخیر آمریکا ریشه یابی کرد.

تحولاتی که درباره پیامد‌های منفی حمایت بی قید و شرط امریکا از اسراییل برای منافع ملی امریکا به دنبال آورده است در موارد زیر خلاصه می‌شود:

1 - اختلافات یا تفاوت منافع بخشی از یهودیان آمریکا با اسراییل که اساسا نوع نگاه و عملکرد اسراییل را مناسب منافع آمریکا و اسراییل نمی‌دانستند و عملا تفکراتی لیبرال و مسالمت آمیز تر نسبت به تفکرات داخل اسراییل داشتند.

2 - فشار افکار عمومی‌ناشی از رفتار‌های ضد انسانی و ضد بشری دولت حاکم اسراییل در برخورد با فلسطینیان که هرچه بیشتر صدای سازمان‌‌های حقوق بشر و وجدان بیدار بشری را به درد آورده بود و بیش از پیش رژیم صهیونیستی را منزوی و منفور می‌ساخت.

3 - شکست اسراییل در جنگ 33 روزه، شکست اسراییل در جنگ 22 روزه، گزارش گلدستون، محاصره غزه، حمله به کشتی آزادی و منزوی شدن بیش از حد اسراییل در محافل بین المللی، بحران مشروعیت و هویت اسراییل.

4 - تغییر نگاه دولت مردان آمریکایی با روی کار آمدن اوباما با شعار تغییر و حل بحران خاورمیانه (اسراییل فلسطین ) و مطرح ساختن طرح دو دولت (اسراییلی فلسطینی ) برای پایان دادن به بحران خاورمیانه از جمله عواملی بودند که سبب ایجاد تحول درلابی‌‌های مخالف و لیبرال یهودی در آمریکا و اروپا گشت.

5 - ظهور لابی جی کال در اروپا با همان منطق جی استریت و پیوستن حدود چ‌هار هزار یهودی سرشناس به آن شاخص دیگری بر این تحول است.

6 - مواضع دولت راستگرای بنیامین نتانیاهو مطابق با دیدگاه آیپک و سایر سازمان‌های صهیونیستی راستگرا در امریکاست. این درحالی است که دولت باراک اوباما با چنین دیدگاهی موافق نیست و علت عدم حضور نخست وزیر اسراییل در کنفراس سالانه آیپک که در آن مقامات ارشد امریکایی از تشکیل دو دولت صحبت می‌کردند، به همین موضوع بر می‌گردد. جرمی‌بن عامی‌درباره نتانیاهو می‌گوید: وی راهش را تغییر نمی‌دهد و ممکن است در ظاهر برای جلب نظر مقامات آمریکا از تشکیل دو دولت حمایت کند ولی راهی که او می‌رود نه به سود امریکا و نه اسراییل است، به هر حال تشکیل جی استریت متاثر از شرایط داخلی امریکا و نیز اقدامات رژیم صهیونیستی طی سال‌های اخیر است و این سازمان با توجه به بستر نسبتا مساعد در امریکا در آینده نزدیک گام‌هایی برای رسیدن به اهداف خود بر می‌دارد.

انتهای پیام/

یادداشت | یهود و ‌اسطوره‌‌های ‌دروغین

تولید فیلم در ‌‌هالیوود و توزیع آن در 50 سال نخست حیات هالیوود، تحت سلطه یهودیان مهاجر صورت می‌گرفته است و در حال حاضر نیز قسمت اعظم فیلمسازی در آمریکا تحت کنترل یهودیان است.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛‌‌ هالیوود مرکز فیلمسازی آمریکا با سود خالص بیش از20 میلیارد دلار در سال، 78درصد سینما‌های جهان را تغذیه می‌کند و اهداف خود را به زبان تصویر ترجمه و القا می‌کند.

‌‌هالیوود اگر چه در جهان به عنوان یک صنعت سینمایی با تولید سالانه حدود 700 فیلم شناخته شده است ولی عملکرد آن اثبات کرده که این صنعت بیش از آنکه در خدمت هنر باشد در خدمت سیاستمداران آمریکایی و صهیونیسم و اهداف جنگ‌طلبانه آن‌هاست.

شاید به نظر برسد که قدرتمندان اصلی در ‌‌هالیوود کارگردان‌‌ها، ستارگان و یا حتی تهیه کنندگان هستند اما در این میان نباید سایه صهیونیست‌‌ها را بر پیکره صنعت فیلمسازی نادیده گرفت. سینمای آمریکا هر روزه مشغول ساخت فیلم‌هایی است که به حمایت آشکار از صهیونیست‌‌ها می‌پردازد.

پژوهش و تحقیقات نشان می‌دهد ‌‌هالیوود از بدو پیدایش تا امروز، همواره برآورنده خواسته‌‌ها و نمایانگر سیاست‌‌های جهانی صهیونیسم‌ بوده است. بسیاری از افراد گمنام دیروز و مطرح امروز در عرصه سینما به دلیل برخورداری از حمایت صهیونیسم، یک شبه ره صد ساله پیمودند و در ردیف بزرگان سینما قرار گرفتند.

با اینکه یهودیان تنها 3 درصد از جمعیت آمریکا را تشکیل می‌دهند، کاملا کنترل هالیوود را در دست دارند و با تمام نیرو فیلم‌هایی می‌سازند که هدف آن تخریب و تحقیر دیگر ملل است. صهیونیسم که مدت‌‌هاست در ‌هالیوود به عنوان مرکز قدرت سینمای جهان نفوذ کرده در سال‌‌های اخیر مسیر دیگری را برای نفوذ در سینمای جهان و به خصوص در خاورمیانه دنبال می‌کند.

صهیونیست‌‌ها با نفوذ در پست‌‌های کلیدی هالیوود تلاش کردند تا در مسیر تولید جهانی به نفع خود بهره‌برداری کنند و کمتر به طور مستقیم در مجامع جهانی شرکت کنند. بزرگترین استودیو‌های هالیوود از جمله کلمبیا، مترو گلدوین مایر، برادران وارنر، پارامونت، یونیورسال و فاکس قرن بیستم توسط یهودیان تاسیس شد‌ه‌اند و به واسطه یهودیان اروپای شرقی اداره می‌شوند.

تولید فیلم در ‌‌هالیوود و توزیع آن در 50 سال نخست حیات هالیوود، تحت سلطه یهودیان مهاجر صورت می‌گرفته است و در حال حاضر نیز قسمت اعظم فیلمسازی در آمریکا تحت کنترل یهودیان است. این نفوذ از همان ابتدا نه تنها در مدیریت بلکه با حمایت از هنرمندان یهودی شدت گرفت. امروز بسیاری از ا‌هالی هالیوود را هنرمندان یهودی تشکیل می‌دهند.

سینمای هالیوود در آمریکا دو هدف عمده را دنبال می‌کنند اول اهداف مادی و به دست آوردن سود‌های کلان و دوم تسخیر اندیشه انسان‌‌ها از طریق انتشار افکاری که مؤید اهداف سیاسی و اجتماعی آن‌ها باشد.

تاریخ حضور صهیونیسم در سینما به کنفرانس صهیونیستی «بازل» در سال 1879 بازمی‌گردد. پس از کنفرانس بازل صهیونیست‌‌ها به ساخت فیلم‌‌هایی برگرفته از داستان‌‌های تورات پرداختند و به تدریج سعی کردند این اندیشه را القا کنند که فلسطین سرزمین موعود است.

بعد از وعده «بالفور» در سال 1917و اعلام فلسطین به عنوان اسراییل جدید، سینمای صهیونیسم با فیلم‌هایی مانند «پسر زمین» و «ده فرمان» در سال1925 و فیلم «صابر» به کارگردانی «الکساندر فورد» یهودیان پراکنده را برای مهاجرت به فلسطین تشویق کرد.

پس از تاسیس رژیم صهیونیستی صهیونیست‌‌ها به ساخت فیلم‌‌هایی روی آوردند که در آن، این مساله را تلقین می‌کرد که اسراییلی‌‌ها نماینده فرهنگ و تمدن پیشرفته بشریت هستند و در کنار آن اعراب را بادیه نشینانی بی فرهنگ با خوی و منش غیرانسانی و مسلمانان را افرادی خشن و گروه‌‌هایی تروریست معرفی می‌کردند تا از آن‌ها تصویری نامطلوب در اذ‌هان به وجود آورند و خود را ملتی با تمدن و دارای فرهنگ اصیل نشان می‌دادند.

پس از جنگ 1346که دوره طلایی سینمای اسراییل نیز محسوب می‌شود، فیلم‌‌هایی ساخته شد که در آن این مضمون را تلقین می‌کرد که اعراب باید قضیه فلسطین را فراموش و وجود رژیم صهیونیستی را قبول کنند.

مردم جهان نیز باید این مساله را بپذیرند که حق یهود در فلسطین از آن‌ها غصب شده بود که بعد از قرن‌‌ها یهودیان توانسته اند این حق را اعاده کنند.

در این رابطه می‌توان به فیلم «جنگ سینا»(سال 1968) و «نامم را نجوا کن»(سال1972) با کارگردانی «جیمز کاموللر » اشاره کرد. پس از مذاکرات «کمپ دیوید» و صلح بین مصر و اسراییل در سال1976که سینما در همه ابعاد زندگی نفوذ کرده بود، سینمای صهیونیسم گاهی به تبلیغ اندیشه یهودیان و قهرمانی آن‌ها می‌پرداخت که نمونه آن فیلم «روز استقلال» به کارگردانی «رونالدا میریچ» در سال1996 بود که جوایز بسیاری از جشنواره‌‌ها را به خود اختصاص داد.

بعضی اوقات نیز کارگردانان با ساخت برخی فیلم‌‌های مربوط به قضیه «هولوکاست» به برانگیختن احساسات جهانیان و یا به دست آوردن دلار تکیه می‌کنند که بهترین مصداق آن فیلم «فهرست شیندلر» ساخته «استیون اسپیلبرگ» در سال 1994است.

این فیلم 7جایزه اسکار را به خود اختصاص داد. تا قبل از جنگ1967فعالیت سینمایی صهیونیست‌‌ها محدود به سریال‌‌های کوتاه بود اما از این سال به بعد با همکاری شرکت‌‌های بزرگ سینمایی آمریکایی چون هالیوود به تولید فیلم روی آورد.

مهاجرت یهودیان به آمریکا با حمایت سرمایه‌داران یهودی آغاز شد و مهم ترین حرفه‌‌های سنتی یهودیان نیز که شامل ایجاد شبکه گسترده تجارت مشروبات الکلی و عتیقه جات و مواد مخدر، فحشا، قمار، بانکداری ربوی و تبهکاری سازمان یافته بود به آمریکا منتقل شد.

در میان نخستین نسل مهاجرین یهودی که توسط لرد روچیلد و بارون هرش(سرمایه داران یهودی) به آمریکا اعزام شدند، بنیان گذاران صنعت سینمای آمریکا و هالیوود مانند لویی میر، برادران شنک، شموئل گلب فیش(که بعد‌ها نام خود را به ساموئل گلدوین تغییر داد) لویی زلنیک، برادران وارنر، سام اشپیگل، ال‌جانسون اسرائیل بالین (ایروینگ برلین) و غیره قرار داشتند.

یهودیان ابتدا سالن‌‌های سینما را در اختیار گرفته و آن را گسترش دادند و سپس به تولید فیلم هم پرداختند و با استفاده از بازیگران معروف سعی کردند تا آمریکایی‌‌های سنتی را جذب سینما کنند.

بالاخره با تلاش یهودیان انحصار فیلم سازی که متعلق به ادیسون و ساحل شرقی بود، از بین رفت و یهودیان عازم ساحل غربی شدند تا «‌‌هالیوود » را بنیان گذارند.

آن‌ها استودیو‌های ششگانه آمریکایی هالیوود را در دهه 1920 در حومه لس‌آنجلس تشکیل دادند و تا حدود 30 سال حاکم مطلق بودند. صاحبان این کمپانی‌‌ها، یهودی و از مهاجرین اروپای شرقی بودند.

 

صهیونیسم در سینما چند هدف را دنبال می‌کند از جمله:

بسط ارزش‌‌های مادی گرایانه که امروزه در ارزش‌‌های آمریکایی متبلور است که شامل انحرافات جنسی، خشونت، وهم‌انگاری و جادوگری، علوم تجربی و پوزیتیویستی و شکاکیت می‌شود.

جهانی کردن اسطوره‌‌ها و خرافات و دروغ‌‌های صهیونیستی یهودی

صهیونیست‌‌ها برای باوراندن دروغ‌‌های بزرگی چون کشته شدن 6 میلیون یهودی درجنگ جهانی دوم و دادرسی دادگاه نورمبرگ و فاشیسم ستیزی یهودیان، فیلم‌هایی چون «اردوگاه آشویتس»، «فهرست شیندلر»، «هولوکاست(اتاق‌های گاز)»، «شوآ» و «سلام آلمان» را دقیقاً در همین راستا ساخته اند.

جلوگیری از اعتراض و فشار افکار عمومی داخلی و جهانی به سیاست‌‌های اشغال گرانه و توسعه طلبانه صهیونیست‌‌ها و غربی‌‌ها در کشور‌های مختلف خصوصا فلسطین اشغالی.

بی تمدن و عقب مانده و تروریست جلوه دادن و تحقیر دشمنان واقعی و خیالی خود خصوصا مسلمانان. فیلم‌‌هایی چون «محاصره» و «دروغ‌‌های حقیقی» در همین راستا تولید شده است.

الگودهی و آموزش نسل جدیدکشور‌های مختلف همان گونه که خود می‌پسندند. بسیاری از فیلم‌‌های قهرمان‌پرور غربی مانند فیلم‌‌های «آرنولد شوارتزنگر» و «ژان کلود ون دام» با همین هدف ساخته شده اند.

کسب و تجارت سود آور گیشه‌‌ها به هر ب‌هایی و به وجود آوردن مصرف کنندگان منفعل و تنبل.

ترویج و تقویت روحیه درونی قوم بنی اسرائیل مثل تقویت زبان عبری و نماد‌های توراتی چون شمعدان هفت شاخه، عقاب، خروس، شیر، شاخه زیتون، تاج، ستون‌‌های معبد سلیمان، ستاره داوود، عرقچین مخصوص یهودیان، کلاه شاپو و کت و شلوار سیاه رنگ، بلندگذاشتن مو‌های بنا گوش (کلاله) در مردان.

برتر جلوه دادن یهودیان و قوانین آن‌ها درتمام عرصه‌‌ها و تحقیر دیگر ادیان.

در دست گرفتن جشنواره‌‌های بین المللی فیلم و دادن جایزه به فیلم‌‌های مورد نظر خود.

جذب و خرید هنرمندان و سینماگران کشور‌های مختلف و خط دادن به این صنعت در اقصی نقاط جهان و کمرنگ کردن تلاش‌‌های معدود سینماگران متعهد جهان در افشای چهره حقیقی آن‌ها.

‌هالیوود در آغاز هزاره سوم رنگ نژادی یهود را بر خود دارد و مدیران برجسته و تصمیم گیرندگان آن از یهودیان هستند. همچنین تعداد زیادی از نویسندگان و تولیدکنندگان و کارگردانان یهودی هستند و در یک تحقیق مشخص شده که 59 درصد از فیلم‌‌های یهودی از جمله بزرگترین و پر فروش ترین فیلم‌‌ها هستند.

این ثقل مشترک و عمومی یهودیان در یکی از قدرتمندترین و مؤثرترین صنایع در امریکا به یهودیان هالیوودی توان سیاسی بسیاری بخشیده است چرا که آن‌ها همیشه یکی از اصلی ترین تامین کنندگان مالی نامزد‌های ریاست جمهوری بوده و از این رو بعد از پیروزی نامزد‌ها با فشار و تلاش آن‌ها امتیازات بسیاری را از آن خود می‌کنند.

آن‌ها با متمرکز کردن نقش خود در رسانه‌‌های امریکا، یهودیان را از بزرگترین اندیشمندان و افراد دیگر دوست و قابل اعتماد و از جمله افرادی که می‌توان با آن‌ها مهربانی پیشه کرد و شایسته حمایت و جانبداری هستند، جلوه داده اند.

در حالی که میلیون‌‌ها تن از امریکایی‌‌ها عملاً این تصویر تکراری را پذیرفته اند ولی همگان نیز در سایه تاثیر از آن قرار ندارند. آنان با دقت تمام مسوولیت‌‌هایی را که برعهده دارند، انجام می‌دهند و‌‌هالیوود را به دقت تحت اداره و مدیریت خود گرفته اند. یهودیان اکنون مالک این صنعت هستند و درباره اسرائیلی‌‌ها که آن‌ها را افرادی در رنج می‌نامند تلاش زیادی می‌کنند.

برای مخدوش کردن هر چیز بهترین وسیله هنر تصویر است. ‌‌هالیوود صهیونیستی هنر را در سیطره خودش در می‌آورد و از این وسیله در جهت رسیدن به اهداف پلیدش استفاده می‌کند. هنر و تکنولوژی پیشرفته سینما در خدمت آن‌ها و برای پیشبرد منافع شان برای کنار زدن رقیب‌‌ها است.

انتهای پیام/

نویسنده: مهری توکلیان‌

یادداشت | کشتار سرخ پوستان؛ استثمار سیاه پوستان

آمریکاییان‌ پس‌ از استقلال‌ با اینکه خود را مردمی‌ آزادیخواه‌ می‌دانستند، دست‌ از جنایت‌ علیه‌ سرخ‌پوستان‌ نکشیدند. در دوران‌ جرج‌ واشنگتن‌ کشتار این‌ صاحبان‌ خانه‌ نیز متوقف‌ نشد و این‌ بار آنان‌ را به‌ اتهام‌ مزدوری‌ برای‌ انگلیس‌ مورد تاخت‌ و تاز قرار دادند.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ ماهیت نظام آمریکا، ماهیتی است که بر غصب، کشتار، منفعت‌طلبی کاسبکارانه، زور گویی و بی عدالتی شکل گرفته و فرایند چنین نظامی غیر قابل اطمینان بودن، پیمان شکنی، و سلطه است. این امر ریشه در تاریخ این کشور داشته و در کشتار سرخ پوستان و اسارت و بردگی آفریقائیان نمود ویژه یافته است. اما امروز هم ماهیت تاریخی نظام آمریکا تغییری نکرده و خوی برتری طلبی آمریکایی ادامه دارد؛ چرا که هنوز هم سرخ پوستان در تبعیض هستند، سیاه پوستان شهروند درجه دو محسوب می‌شوند.

 

کشتار سرخ‌پوستان‌

مهاجران‌ اروپایی‌ از ابتدای‌ ورود به‌ قاره‌‌ آمریکا بنای‌ بدرفتاری‌ و کشتار را با ساکنان‌ بومی‌ سرخ‌پوست‌ گذاشتند. حال‌ آنکه‌ این‌ مردم‌ بومی ‌بسیار مهربان‌ و سرشار از عواطف‌ انسانی‌ بودند. اینان‌ حتی‌ «بیگانگان‌ را با مهر و محبت‌ پذیرا می‌شدند. بنابر عادت‌ هدایایی‌ به‌ کریستف‌ کلمب‌ و یاران‌ او تقدیم‌ کردند و با ایشان‌ به‌ عزت‌ و احترام‌ رفتار نمودند» تا جایی‌ که‌ وی‌ به‌ «پادشاه‌ و ملکه‌ اسپانیا نوشت: این‌ مردم‌ به‌ قدری‌ ملایم‌ و مهربان‌ و سلیم‌النفس‌اند که‌ من‌ می‌توانم‌ به‌ اعلیحضرتین‌ اطمینان‌ بدهم‌ که‌ در دنیا ملتی‌ بهتر از ایشان‌ پیدا نمی‌شود. هم‌نوعان‌ خود را مانند کسان‌ خود دوست‌ می‌دارند. گفتارشان‌ همواره‌ شیرین‌ و ملایم‌ و مهرآمیز و همراه‌ با لبخند است‌».  اما مردان‌ مهاجر و حریصی‌ که‌ به‌ دنبال‌ طلا، این‌ خاک‌ دست‌نخورده‌ را زیر و رو می‌کردند، با میزبانان‌ مهربان‌ خود هیچ‌ عادلانه‌ رفتار نکردند و احترامشان‌ را پاس‌ نداشتند. «آبادی‌های‌ سرخ‌پوستان‌ را تاراج‌ کردند و به‌ آتش‌ کشیدند و صدها مرد و زن‌ و بچه‌ را به‌ زور ربودند و به‌ مقصد اروپا بر کشتی‌ها سوار کردند تا در آنجا به‌ غلامی‌ بفروشند. مقاومت‌ افراد قبیله‌ «آراواک‌» بهانه‌ شد تا سلاح‌های‌ آتشین‌ و شمشیرها را آزمایش‌ کنند و در نتیجه‌ در دهه‌های‌ بعد از 12 اکتبر 1492 (یعنی‌ روزی‌ که‌ کریستف‌کلمب‌ نخستین‌ بار قدم‌ بر ساحل‌ سان‌ سالوادور گذاشت‌) قبایلی‌ تماماً قتل‌ عام‌ شدند و صدها هزار سرخ‌پوست‌ به‌ قتل‌ رسیدند».

آمریکاییان‌ پس‌ از استقلال‌ با اینکه خود را مردمی‌ آزادیخواه‌ می‌دانستند، دست‌ از جنایت‌ علیه‌ سرخ‌پوستان‌ نکشیدند. در دوران‌ جرج‌ واشنگتن‌ کشتار این‌ صاحبان‌ خانه‌ نیز متوقف‌ نشد و این‌ بار آنان‌ را به‌ اتهام‌ مزدوری‌ برای‌ انگلیس‌ مورد تاخت‌ و تاز قرار دادند. این‌ کشتار با همین‌ اتهام‌ در دوران‌ چهارمین‌ رئیس‌جمهوری‌ آمریکا، جیمز مدیسون‌، شدت‌ گرفت‌ و جنگ‌های‌ خونینی‌ بین‌ سرخ‌پوستان‌ و ارتش‌ آمریکا در گرفت‌ و قسمت‌های‌ وسیعی‌ از سرزمین‌ محل‌ سکونت‌ آنان‌ در دو طرف‌ رودخانه‌ می.‌سی.سی.پی‌ به ‌اشغال‌ نظامیان‌ درآمد و تار و مار شدند.

در زمان‌ آندرو جکسو هفتمین‌ رئیس‌جمهور آمریکا، به‌ علت‌ نابودی‌ شدید سرخ‌پوستان‌ به‌ عصر «ازاله‌» معروف‌ شد. وی‌ «با سربازان‌ خود به‌ جان ‌سرخ‌پوستان‌ افتاد و هزاران‌ تن‌ از قبایل‌ «چیروکی‌» و «چیکاساو» و «چکتا» و «کریک‌» و «سمینول‌» را قتل‌ عام‌ کرد». 

جنایات‌ حکومتگران‌ آمریکا علیه‌ سرخ‌پوستان‌ هیچ‌گاه‌ متوقف‌ نشد. در سال ‌1867م‌ کنگره‌‌ آمریکا در زمان‌ جانسون‌، هفدهمین‌ رئیس‌جمهور آمریکا، قانونی‌ را به ‌تصویب‌ رساند که‌ به‌ موجب‌ آن‌ سرخ‌پوستانی‌ که‌ به‌ خاطر ستم‌های‌ آمریکاییان‌ در سرتاسر کشور پراکنده‌ شده‌ بودند، باید جمع‌آوری‌ و در داکوتای‌ جنوبی‌ و اوکلاهما در کمپ‌های‌ مخصوصی‌ اسکان‌ داده‌ می‌شدند. سرخ‌پوستان‌ در مقابل‌ این‌ ستم‌ مضاعف‌ دست‌ به‌ مخالفت‌ زدند و در نتیجه‌ بین‌ ارتش‌ و آنان‌ جنگ‌های‌ سختی‌ درگرفت‌. سرانجام‌ «سرخ‌پوستان‌ آمریکا با از دست‌ دادن‌ بخش‌ قابل‌ ملاحظه‌ای‌ از نیروی‌ انسانی‌ و خانواده‌های‌ خود ناگزیر شدند اقامت‌ اجباری‌ در ایالات‌ تعیین‌ شده‌ را بپذیرند».

دولت‌مردان‌ آمریکایی‌ رفتار واحدی‌ با سرخ‌پوستان‌ نداشتند تا صاحبان‌ سرزمین‌ آمریکا تکلیف‌ خود را با میهمانان‌ تازه‌ وارد بدانند؛ اما آمریکاییان‌ اگر رفتاری‌ واحد نداشتند، هدفی‌ واحد داشتند و آن‌ نابودی‌ سرخ‌پوستان‌ بود. هنوز مرکب‌ قانون‌ اسکان‌ اجباری‌ کنگره‌ خشک‌ نشده‌ بود و جنگ‌ همچنان‌ ادامه‌ داشت‌ که‌ رئیس‌جمهور بعدی‌، اولیس‌ گرانت‌، تصمیم‌ گرفت‌ سرخ‌پوستان‌ را از ایالت‌ اوکلاهما و داکوتای‌ جنوبی‌ اخراج ‌کند. بهانه‌ او این‌ بود که‌ در داکوتای‌ جنوبی‌ معادن‌ طلا کشف‌ شده‌ و سرخ‌پوستان‌ مزاحم‌ استخراج‌ آن‌ هستند. ژنرال‌ گرانت‌ اگر در مورد جلای‌ وطن‌ اسکان ‌یافتگان‌ داکوتای‌ جنوبی‌ دلیل‌ داشت‌، برای‌ تبعید سرخ‌پوستان‌ اوکلاهما هیچ‌ عذری‌ نداشت‌؛ اما نبرد غافلگیرانه‌‌ ارتش‌ به‌ هر دو ایالت‌ کشیده‌ شد که‌ منجر به‌ قتل‌عام‌ بزرگ‌ سرخ‌پوستان‌ شد. این‌ جنگ‌ تا هفت‌ سال‌ دیگر به‌ طول‌ انجامید. «اوج‌ این‌ درگیری‌ها در سال‌ 1876 م‌ بود که‌ صدها تن‌ از زنان‌ و مردان‌ و کودکان‌ سرخ‌پوست‌ در داکوتا قتل‌ عام‌ شدند و اجساد آنان‌ در گورهای‌ دست‌جمعی‌ دفن‌ شد».

طبق‌ آمار موجود، ایالات‌ متحده‌‌ آمریکا 2/400/000 بومی‌ داشت‌ که‌ از هنگام‌ ورود اروپاییان‌ به‌ آمریکای‌ شمالی‌ در آغاز قرن‌ هفدهم‌ تا اول‌ قرن‌ بیستم‌ در طول‌ سیصد سال‌ بومیان‌ آنجا را نابود کردند. «مهاجرنشینان‌ آمریکایی‌ همه‌ آن‌ها را از مرد و زن‌ و کودک‌ کشتند. جایزه‌ای‌ معادل‌ چهل‌ لیور استرلینگ‌ برای‌ آوردن‌ گیسوی‌ آویخته‌ به‌ سر یک‌ بومی‌ و یا یک‌ سرخ‌پوست‌ اسیر تعیین‌ کرده‌ بودند. این‌ جایزه‌ بعد از مدتی‌ به‌ صد لیور ارتقاء یافت‌».

هم‌اکنون‌ نیز باقی‌مانده‌ سرخ‌پوستان‌ از تبعیض‌نژادی‌ رنج‌ می‌برند. گرچه‌ ایالات‌ متحده‌ تاکنون‌ ده‌ها قانون‌ ضدتبعیض‌نژادی‌ را به‌ تصویب‌ رسانده‌ است‌، اما عملاً سرخ‌پوستان‌ جزء طبقه‌‌ فرودست‌ جامعه‌‌ آمریکا محسوب‌ می‌شوند. «در حال‌ حاضر بیش‌ از یکصد محدوده‌ معین‌ سرخ‌پوست‌‌نشین‌ به‌‌طور پراکنده‌ در ایالات‌ متحده‌ ‌آمریکا وجود دارد. میزان‌ بیکاری‌ ده‌ برابر بیش‌ از میزان‌ متوسط‌ در سطح‌ کشور است‌ و درآمد یک‌ خانواده‌‌ متوسط‌ سرخ‌پوست‌ تنها یک‌ سوم‌ درآمد خانواده‌ متوسط ‌سفیدپوست‌ است‌. مرگ‌ومیر در محدوده‌ها بالاترین‌ رقم‌ موجود در ایالات‌ متحده‌ است‌... 50 درصد خانواده‌های‌ سرخ‌پوست‌ در کلبه‌های‌ محقر زندگی‌ می‌کنند و آب‌ آشامیدنی‌ خود را از منابع‌ بالقوه‌‌ خطرناک‌ به‌ دست‌ می‌آورند که‌ سبب‌ گسترش‌ اسهال ‌خونی‌ و دیگر بیماری‌های‌ مسری‌ و عفونی‌ می‌شود... کودکان‌ سرخ‌پوستی‌ که‌ می‌توانند تحصیلات‌ متوسطه‌ داشته‌ باشند کم‌اند و برای‌ یکصد محدوده‌، تنها کمتر از پنجاه ‌مدرسه‌ وجود دارد».

جنایات‌ آمریکاییان‌ نسبت‌ به‌ سرخ‌پوستان‌، به‌ جنایات‌ مغولان‌ نسبت‌ به‌ ایرانیان ‌شباهت‌ دارد. با این‌ تفاوت‌ که‌ مغولان‌ مهاجم‌ پس‌ از کشتار اولیه‌، مردم‌ ایران‌ را به ‌رسمیت‌ شناختند و سپس‌ جذب‌  فرهنگ‌ اسلامی‌ ایرانیان‌ شدند؛ ولی‌ اروپاییان‌ مهاجر بومیان‌ را به‌ رسمیت‌ نشناخته‌ و دست‌ از کشتارشان‌ برنداشتند؛ فرهنگ‌ آنان‌ را محو کردند و از آنان‌ جز مردمان‌ بی‌هویت‌ که‌ تنها وراثتشان‌ در رنگشان‌ تجلی‌ کرده‌، چیزی‌ باقی‌ نگذاشتند.

 

استثمار سیاه‌پوستان‌

مهاجرین‌ اروپایی‌ برای‌ توسعه‌‌ کشاورزی‌ احتیاج‌ به‌ کارگر ارزان‌ قیمت‌ داشتند. سرخ‌پوستان‌ بومی‌ به‌ دلیل‌ سرکشی‌ و ستیزه‌جویی‌ با غاصبان ‌اروپایی‌ کمتر تن‌ به‌ بردگی‌ یا استثمار می‌دادند؛ لذا تجارت‌ بردگان‌ آفریقایی‌ از همان‌ اوایل ‌قرن‌ هفدهم‌ تا نیمه‌‌ دوم‌ قرن‌ نوزدهم‌ به‌ صورت‌ رسمی‌ و قانونی‌ رونق‌ گرفت‌. تاجران‌ برده‌ با کشتی‌های‌ مخصوص‌ حمل‌ برده‌ به‌ سواحل‌ آفریقایی‌ می‌رفتند و با شکار سیاهان ‌یا خرید اسیران‌ جنگی‌ ـ که‌ به‌ حکم‌ قوانین‌ بومی‌ آفریقا برده‌ قبیله‌‌ غالب‌ بودند ـ از رؤسای‌ قبایل‌، آن‌ها را از اقیانوس‌ اطلس‌ به‌ آمریکا منتقل‌ می‌نمودند.

تاجران‌ برده‌، سیاهان‌ را در بدترین‌ شرایط‌ با کند و زنجیر داخل‌ قفسه‌هایی‌ مانند کتاب‌ جای‌ می‌دادند و از ترس‌ شورش‌، آن‌ها را جدا از یکدیگر نگه‌ می‌داشتند. وضعیت‌ بد هوا و غذا و بهداشت‌ موجب‌ می‌شد وقتی‌ کشتی‌ به‌ مقصد می‌رسید «از هر صد برده‌ای‌ که‌ اسیر می‌شدند در حدود بیست‌ و پنج‌ نفر آن‌ها در آفریقا یا در راه‌ سفر جان ‌می‌سپردند». ‌ خریداران‌ آن‌ها را با علامتی‌ آهنین‌ که‌ در آتش‌ گداخته‌ بودند به‌ نشانه‌ مالکیت‌ داغ‌ می‌نهادند. بردگان‌ سیاه‌ وقتی‌ به‌ مزارع‌ آمریکاییان‌ می‌رسیدند، فلاکتشان ‌شدت‌ می‌یافت‌؛ لذا «دو سال‌ بعد یک‌ سوم‌ بردگان‌ تازه‌ وارد می‌مردند».

انقلاب‌ صنعتی‌ موجب‌ پیشرفت‌ بزرگی‌ در منسوجات‌ و کشت‌ پنبه‌ خصوصاً در ایالات‌ جنوبی‌ آمریکا شد. کشتزارهای‌ پنبه‌ به‌ سرعت‌ احتیاج‌ بیشتری‌ به‌ کارگر پیدا کرد و به‌ همین‌ جهت‌ بردگان‌ بیشتری‌ از آفریقا به‌ آمریکا منتقل‌ می‌شدند. «در سال‌ 1790م‌ در ایالات‌ متحده‌‌ آمریکا  697/000 برده‌ بود و در سال‌ 1861م‌ تعداد آن‌ها به 4/000/000  نفر افزایش‌ یافت‌».‌ تا پایان‌ قرن‌ نوزدهم‌ آمار نشان‌ می‌دهد که‌ «حداقل ‌چهارده‌ میلیون‌ آفریقایی‌ از این‌ طریق‌ به‌ عنوان‌ برده‌ فروخته‌ شدند».

آمریکاییان‌ برای‌ برده‌های‌ سیاه‌ هیچ‌ حقوق انسانی‌ قایل‌ نبودند؛ حتی‌ به‌ آن‌ها اجازه‌ ‌ازدواج‌ نمی‌دادند؛ «چون‌ خرج‌ نگهداری‌ اطفال‌ از هزینه‌ وارد کردن‌ برده‌ از آفریقا بیشتر بود!»

مجازات‌ شورش‌ در برابر ارباب‌ بسیار سخت‌ و خشونت‌آمیز بود. به‌ عنوان‌ نمونه‌: «از پنج‌ برده‌ای‌ که‌ در سال‌ 1728م‌ متهم‌ به‌ توطئه‌ علیه‌ اربابان‌ خود شدند دو نفر را زنده‌ در آتش‌ افکندند، یکی‌ را به‌ دار آویختند و دیگری‌ را در رودخانه‌ انداختند و سپس‌ شقه ‌کردند و نفر پنجم‌ را به‌ سواحل‌ اسپانیا تبعید نمودند».

بردگان‌ سیاه‌ حاضر بودند تن‌ به‌ هر کاری‌ بدهند؛ ولی‌ فکر فرار را از سرشان‌ بیرون ‌کنند؛ زیرا اگر برده‌ای‌ فرار می‌کرد، «دست‌هایش‌ را می‌بریدند، سپس‌ باقی‌مانده‌‌ دست‌ مجروح‌ را در قیر جوشان‌ فرو می‌بردند و آن‌گاه‌ وی‌ را به‌ دار می‌آویختند».

لینچ کردن‌ یکی‌ از روش‌های‌ کشتار سیاه‌پوستان‌ در سده‌های‌ گذشته‌ آمریکا بود. در سده‌ گذشته‌ هزاران‌ سیاه‌پوست‌ طبق‌ این‌ قانون‌ و حشیانه‌ به‌ قتل‌ رسیدند.

با همه‌‌ این‌ سختگیری‌ها و خشونت‌های‌ غیرانسانی‌ جنبش‌های‌ ضدبرده‌داری‌ در آمریکا شروع‌ شد. در ایالات‌ شمالی‌ آمریکا به‌ دلیل‌ صنعتی‌ بودن‌ و بی‌نیازی‌ از برده‌داری‌، تبلیغاتی‌ علیه‌ برده‌‌فروشی‌ و برده‌داری‌ آغاز شد. ابراهام‌ لینکلن‌ در فعالیت‌های‌ تبلیغاتی‌ نامزدی‌ ریاست‌ جمهوری‌، الغاء برده‌داری‌ را جزو شعارهای‌ انتخاباتی‌ خود قرار داد و سرانجام‌ در نوامبر 1860م‌ شانزدهمین‌ رئیس‌جمهور منتخب‌ شد. ایالات‌ جنوبی‌ از این‌ انتخاب‌، نارضایتی‌ خود را اعلام‌ کردند و سخن‌ از تجزیه‌ به ‌میان‌ آوردند. ابراهام‌ لینکلن‌ برای‌ رضایت‌ ایالات‌ جنوبی‌ اعلام‌ کرد منظورش‌ از الغاء برده‌داری‌ این‌ نیست‌ که‌ در هر جا برده‌داری‌ وجود دارد آن‌ را لغو کند، بلکه‌ می‌خواهد از توسعه‌‌ برده‌داری‌ به‌ استان‌های‌ دیگر جلوگیری‌ کند. عقب‌نشینی‌ لینکلن‌ سودی‌ نبخشید و از آوریل‌ سال‌ 1861م‌ جنگ‌های‌ تجزیه‌طلبانه‌‌ آمریکا آغاز شد و تا چهارسال‌ به‌ طول‌ انجامید.

با همه‌‌ تعریف‌ و تمجیدهایی‌ که‌ از لینکلن‌ شده‌ است‌، او هیچ‌گاه‌ مخالف‌ تبعیض‌ نژادی‌ نبود، او بر مبنای‌ مصالح‌ سیاسی‌ ـ حتی‌ اگر حمل‌ بر صحت‌ کنیم‌ ـ مدافع‌ الغاء برده‌داری‌ با حفظ‌ تبعیض‌ نژادی‌ بود.

لینکلن‌ با صراحت‌ تمام‌ در قبول‌ تبعیض ‌نژادی‌، گفت‌: «من‌ هرگز طرفدار برابری‌ اجتماعی‌ و سیاسی‌ نژادهای‌ سفید و سیاه‌، به‌ هر صورتی‌ که‌ باشد نبوده‌ام‌ و نیستم‌. من‌ هرگز طرفدار این‌ نبوده‌ام‌ و نیستم‌ که‌ به‌ سیاه‌‌پوستان‌ حق‌ انتخاب‌ کردن‌ یا انتخاب‌ شدن‌ داده‌ شود، یا بتوانند به‌ عضویت‌ هیئت‌ منصفه‌ درآیند، یا به‌ مشاغل‌ دولتی‌ منصوب‌ شوند، یا به آن‌ها اجازه‌ داده‌ شود که‌ با سفیدپوستان‌ ازدواج‌ کنند، و حتی‌ اضافه‌ می‌کنم‌ که ‌بین‌ نژاد سفید و سیاه‌ یک‌ اختلاف‌ طبیعی‌ اساسی‌ وجود دارد که‌ تصور می‌کنم‌ که‌ برای ‌همیشه‌ مانع‌ شود تا آن‌ها بتوانند بر پایه‌‌ برابری‌ اجتماعی‌ و سیاسی‌ با هم‌ زندگی‌ کنند، و با هم‌ به‌ سر برند و از طرفی‌ هم‌ ناگزیرند که‌ در جوار هم‌ زندگی‌ کنند، ناچار یکی‌ از این‌ دو نژاد باید وضع‌ و موقعیتی‌ برتر و دیگری‌ وضع‌ و موقعیتی‌ پایین‌تر داشته‌ باشد. من‌ نیز مثل‌ همه‌، طرفدار دادن‌ این‌ برتری‌ به‌ نژاد سفید هستم‌».

با این‌ تفکر نژادپرستانه‌ بسیار بعید می‌نماید که‌ ابراهام‌ لینکلن‌ با انگیزه‌های ‌بشردوستانه‌ در تلاش‌ برای‌ آزادی‌ بردگان‌ بوده‌ است‌. او در سخنرانی‌ دیگری‌ می‌گوید: «اگر در بین‌ ما کسی‌ باشد که‌ به‌ مشکلاتی‌ که‌ نظام‌ برده‌داری‌ ایجاد کرده‌ است‌ توجه ‌نداشته‌ باشد و بی‌درنگ‌ و به‌ نحوی‌ مؤثر، خود را از شر برده‌داری‌ خلاص‌ نکند... او حق‌ ندارد که‌ با ما باشد».

از این‌ رو به‌ نظر می‌رسد که‌ مشکلات‌ یا مصالح‌ سیاسی‌ و اجتماعی‌ نظام‌ برده‌داری‌ انگیزه‌،‌ اصلی‌ لینکلن‌ بوده‌ است‌.

جنگ‌ بین‌ شمال‌ و جنوب‌ امیدی‌ در دل‌ بردگان‌ سیاه‌ جنوبی‌ دمید و تعداد زیادی‌ از آن‌ها از جنوب‌ فرار کردند و خود را به‌ شمال‌ رساندند و به‌ ارتش‌ لینکلن‌ پیوستند. سرانجام‌ جنگ‌ شمال‌ و جنوب‌ به‌ دلیل‌ صنعتی‌ بودن‌ و پرجمعیت‌ بودن‌ شمال با پیروزی‌ شمالی‌ها خاتمه‌ یافت‌ و اعلامیه‌‌ آزادی‌ بردگان‌ صادر شد؛ اما این‌ آزادی‌ نیز به‌ نفع‌ بردگان‌ تمام‌ نشد؛ زیرا سیاهان‌ از این‌ پس‌ احتیاج‌ به‌ مسکن‌، نان‌ و ازدواج‌ داشتند. نه‌ کار صنعتی‌ می‌دانستند که‌ در شمال‌ مشغول‌ کار شوند و نه‌ جنوبی‌ها به‌ آنان‌ کار می‌دادند؛ زیرا سیاهان‌ را عامل‌ شکست‌ خود می‌دانستند. بعدها سیاه‌پوستی‌ در این‌ مورد گفت‌: «خیمه‌ها و چادرها برکنده‌ شدند، نه‌ جایی‌ برای‌ اقامت‌ و نه‌ چیزی‌ برای‌ خوردن‌ وجود دارد. این‌ است‌ آزادی‌ بزرگ‌».

جنبش‌های‌ ضد برده‌داری‌، اعلامیه‌‌ آزادی‌ بردگان‌، و قوانین‌ کنگره‌ هرگز نتوانست‌ نژادپرستی‌ را در آمریکا به‌ پایان‌ برد. سیاهان‌ هنوز به‌ عنوان‌ شهروند درجه2 و از طبقه‌ ‌زیردست‌ جامعه‌‌ آمریکا محسوب‌ می‌گردند. تبعیض‌ در استخدام‌، بی‌کاری‌ مضاعف ‌نسبت‌ به‌ سفیدپوستان‌، درصد بالای‌ فقر و بی‌سوادی‌، کثرت‌ زندانیان‌ سیاه‌پوست‌، برخورد خشن‌ و تبعیض‌آمیز پلیس‌ و... همه‌ نشان‌ از تبعیض‌ نژادپرستانه‌‌ ایالات‌ متحده‌ آمریکا می‌دهد. رفتار نهادینه‌ شده‌‌ آمریکاییان‌ با نژاد سیاه‌ هنوز خبر از آن‌ می‌دهد که‌ تا یک‌ قرن‌ و نیم‌ بعد از اعلامیه‌‌ آزادی‌ بردگان‌، رفتار با سیاهان‌ تغییری‌ نکرده‌ است‌. هنوز جنبش‌های‌ سیاهان‌ آمریکا خبر از رفتار تبعیض‌آمیز می‌دهند.

منبع: سه سال ستیز مرجعیت شیعه در ایران(1343 - 1341)

برشی از یک کتاب | هالیوود صهیونیستی

با بررسی اسطوره‌های قدیم و جدید صهیونیستی می‌توان اسطوره‌های سینمایی هالیوود و سینمای غرب را شناخت، زیرا به گفته‌ی کارشناسان، حدود نود درصد هالیوود، یهودی صهیونیستی است.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ شاید بتوان گفت به دلیل اهمیت فراوان سینما و تلویزیون در دوره‌ی معاصر بود که صهیونیست‌ها، اصلی‌ترین شرکت‌های فیلم‌سازی را در «آمریکا» پدید آوردند؛ سپس هالیوود را به عنوان پایتخت سینمای جهان معرفی کردند و با سرمایه‌گذاری گسترده‌ای، یهودیان سینماگر فعال را از سراسر جهان به هالیوود آوردند و اسطوره‌ها را وارد دنیای سینما کردند. با بررسی اسطوره‌های قدیم و جدید صهیونیستی می‌توان اسطوره‌های سینمایی هالیوود و سینمای غرب را شناخت، زیرا به گفته‌ی کارشناسان، حدود نود درصد هالیوود، یهودی صهیونیستی است.(1)

نام برخی از مهم‌ترین کارگردانان و تولید کنندگان قدیم و جدید یهودی صهیونیستی هالیوود را می‌آوریم تا بیشتر با این افراد آشنا شوید:

استیون اسپیلبرگ، رومن پولانسکی، استنلی کوبریک، تیم برتون، وودی آلن(با نام یهودی: آلن کونیگسبرگ)(2) مل بروکس(با نام یهودی: ملوین کامینسکای)، بیلی وایلدر، سیدنی پولاک، ژوزف فون اشترنبرگ، جوئل سیلور، برانکو لاستینگ، آدولف زوکر، ساموئل زلتسر، رابرت مردوخ، میشل ایزنر، سام گلدوین، جفری کاتزنبرگ، کارل لامل، مارکوس لوی، لوئیس بی‌مایر، جک وارنر، لی وازِرمن، دارلی زانوک، سامنر رداستون(با نام یهودی: موری راث استاین)، میشل شلموف، چارلی چاپلین(با نام یهودی: چارلز اسپنسر چاپلین)، جری لوئیس، پل نیومن، سام ریمی، اُلیور استون، اریک فون اشتروهایم، دیوید زوکر، جری زوکر، جری بروکهایمر، لئونارد گلدبرگ، دیوید کوهن، برایان سینگر، هارون اسپلینگ و…(3)

با توجه به سیاست‌های حاکم بر هالیوود که توسط این کارگردانان و تهیه کنندگان و بازیگران اجرا می‌شوند، هیچ شکی نمی‌ماند که تقریباً هیچ خبری از مخالفان صهیونیسم در بین این عوامل سینمایی نیست. صهیونیست‌ها در سینمای «آمریکا» آن‌چنان نفوذ دارند که مصطفی عقاد کارگردان فیلم الرّساله / محمّد رسول‌الله(ص) از معدود سینماگران مسلمانی که توانست سال‌ها محیط هالیوود و آمریکا را تجربه کند و در آنجا چندین فیلم بسازد، این راز را این چنین برملا کرده است:

در هالیوود همه چیز کنترل می‌شود، حتی سوژه‌ی فیلم‌ها. در آنجا همه‌کاره، تولیدکنندگان و تأمین‌کنندگان مالی صهیونیست هستند که هرگز حتی اجازه‌ی مطرح کردن سوژه‌ی کاری خلاف نظرشان را به کارگردانان [مستقل] نمی‌دهند.(4)

برای تبیین مطلب فوق، لازم است نگاه مختصری به تسلط زیاد صهیونیست‌ها در ارکان حکومت و فرهنگ «آمریکا» که هالیوود در آنجا قرار دارد، داشته باشیم:

از سال 1898م. که اتحاد صهیونیست‌های آمریکا در «نیویورک» شکل گرفت، تا زمان روی کار آمدن فرانکلین روزولت(1945 1939م.) در ریاست جمهوری «آمریکا» و حمایت از تشکیل اسرائیل در «فلسطین»(در ژوئن 1939م. توسط نماینده‌ی دولت آمریکا) و اقدامات رئیس‌جمهور بعدی آمریکا، ترومن در فشار به دولت «انگلستان» در جهت مهاجرت یک صد هزار نفر یهودی به فلسطین در سال 1946م، قدرت صهیونیست‌های یهودی در آمریکا بیشتر می‌شد تا حدی که در سال 1948م. بعد از اعلان سازمان ملل مبنی بر اتحاد کشور اسرائیل در فلسطین، دولت آمریکا یازده دقیقه بعد، اسرائیل را به رسمیت شناخت!(5)

لابی بسیار قدرتمند رسمی صهیونیسم در آمریکا با نام بنیاد امور عمومی آمریکا و اسرائیل(American Israel public Affairs committee) که به اختصار ایپاک AIPAC نامیده می‌شود، امروزه آن‌چنان در سیاست و هالیوود تأثیرگذار است که برخی آن را سلطان واشنگتن(6) نامیده‌اند و پل فیندلی نویسنده‌ی جنجالی مغضوبِ صهیونیست‌ها در کتاب معروفش، «آنها بی‌پرده سخن می‌گویند»، می‌نویسد:

تمامی نمایندگان در مجلس آمریکا، بدون استثنا می‌کوشند از دستورهای این بنیاد فرمان برند؛ زیرا بیشترشان ایپاک را نماینده‌ی سیستم «کاپیستون هیل»(کاخ کنگره) و دارای چنان قدرت سیاسی می‌دانند که آنها را در مقابل موقعیت‌های پیروزی یا شکست در انتخابات قرار می‌دهد.(7)

نصیر صاحب خلق در کتاب «تاریخ ناگفته و پنهان آمریکا» فصلی به مغضوبان ایپاک اختصاص داده و عاقبت سیاست‌مدارانی چون چارلز پرسی(8)، آدلای استیونسن(9)، جورج بال(10)، جی. ویلیام فول برایت(11)، پاول مک کلوسکی و پل فیندلی را بررسی کرده است که پس از مخالفت با سیاست‌های رسانه‌‌ای سیاسی ایپاک، مورد هجوم گسترده‌ی رسانه‌های صهیونیستی، مؤسسات مالی، سیاسی و یهودی صهیونیست قرار گرفته‌اند.

از دیگر سازمان‌های قدرتمند صهیونیستی آمریکا فقط، به نام ADL شاخه‌ای از سازمان یهودی بنای بریث و JDL یا همان ائتلاف دفاع از یهود(12) و سازمان‌های مختلف فراماسونری اشاره می‌کنیم، گرچه سازمان‌های یهودی «آمریکا» که اکثریت قریب به اتفاق آنها صهیونیستی هستند، بیش از دویست سازمان مهم(همراه با شعبات مختلف) هستند.(13) یهودیان هالیوود، خصوصاً تهیه‌کنندگان و پشتیبانان مالی اصلی، کاملاً به لابی‌های مختلف صهیونیستی و اسرائیلی وابسته هستند.

نمونه‌ی کاملاً واضح آن رابرت مردوخ(روپرت مرداک) یهودی استرالیایی الاصل است که در «انگلیس» و «آمریکا» و «استرالیا» نفوذ بسیار گسترده‌ای دارد. وی صاحب چندین کمپانی معظم رسانه‌ای، انتشاراتی و فیلم‌سازی است. مهم‌ترین دارایی رسانه‌ای مرداک، شرکت عظیم نیوز کرپوریشن(14) است. این اَبَر شرکت فقط در سال 1996م. حدود 10 میلیارد دلار سود کرد.(15) در حال حاضر، این شرکت بیش از 130 روزنامه را در جهان تحت سلطه دارد و با مراجعه به دایرةالمعارف‌های اینترنتی مانند «ویکی پدیا»، نام چندین شرکت و رسانه‌ی تابع آن خودنمایی می‌کند(16)

شرکت فیلم‌سازی فاکس قرن بیستم(17) که تسلط او بر هالیوود را هموار می‌کند، شبکه‌ی تلویزیونی ماهواره‌ای فاکس و فاکس نیوز(18) که نزدیک به سیاست‌های نومحافظه‌کاران صهیونیست آمریکایی است؛ همچنین نیوزکروپ در «انگلستان»، شبکه‌ی تلویزیونی «اسکای»(19) و سه روزنامه‌ی کثیرالانتشار «تایمز»، «ساندی تایمز» و «سان»(20) را در اختیار دارد و رقیب بسیار قدرتمند تلویزیون «B.B.C» محسوب می‌شود. به طور کلی، «نیوزکروپ» به تنهایی حدود یک چهارم کل رسانه‌های شنیداری و دیداری و چاپی جهان را تحت تملّک خود دارد.(21)

بسیاری از مجلات زرد و نشریات مبتذل را نیز او تحت سلطه‌ی خود دارد و اهداف صهیونیستی خود را با این حجم انبوه از رسانه‌ها به مخاطبانش در «آمریکا»، «استرالیا»، «چین»، «هند»، «هنگ‌کنگ»، «ژاپن»، «آمریکای لاتین» و منتقل می‌کند.

یکی دیگر از معروف‌ترین صهیونیست‌های پرنفوذ هالیوود، استیون اسپیلبرگ است که پس از ساخت فیلم‌هایی با حمایت دولت نژاد‌پرست صهیونیست مانند فهرست شیندلر و تصاحب جوایز فراوانی که صهیونیست‌ها به دلیل مظلوم‌نمایی فراوان اسپیلبرگ از یهودیان در جریان جنگ جهانی دوم، در این فیلم سه ساعته، به او دادند،(22) توانست شرکت بزرگ «دریم ورکز»(23) را تأسیس کند.

این شرکت تا سال 2006م. حدود 80 فیلم و انیمیشن تولید کرده است. انیمیشن شاهزاده‌ی مصر(24) و فرار جوجه‌ای(25) دو نمونه از آنها هستند که با قرائت‌های صهیونیستی داستان زندگی حضرت موسی(ع)، داستان خروج بنی‌اسرائیل از ستم فرعونیان، مظلومیت یهود، جنگ جهانی دوم و زندان‌های مخوف آلمان‌ها را به تصویر کشیده‌اند. اسپیلبرگ روابط بسیار گرمی هم با سران اسرائیل دارد.(26) اینها تنها دو تن از قدرتمندان یهودی هالیوود هستند که در تفکرات صهیونیستی غوطه‌ور بوده و عوامل و افراد زیادی را به دنبال خود می‌کشند.

منبع: محمدحسین فرج‌نژاد ، اسطوره‌های صهیونیستی در سینما ، تهران: هلال، چاپ اول

پی‌نوشت‌ها:

1 - برای مطالعه‌ی بیشتر نک: دکتر مجید صفاتاج، «سلطه‌ی پنهانی، سیطره‌ی نامرئی صهیونیسم بر سیاست، فرهنگ و افکار ملّت‌ها»، تهران، نشرآرون، 1383، ج1، صص 108 و 125؛ زیاد ابوغنیمه. «یهود در فرهنگ تبلیغات و رسانه‌های غرب»، ترجمه: عبدالفتّاح احمدی، تهران، نشر مؤسسّه‌ی فرهنگی پژوهشی ضیاء اندیشه، 1380، ص108.

2 - تغییر نام به نام‌های مأنوس در جامعه‌های در حال استعمار و تغییر چهره با جراحی پلاستیک و حتی تغییر تاکتیکی و موقتی دین، از روش‌های قدیمی صهیونیست‌ها برای تأثیرگذاری بیشتر است.

3 - برای دست‌یابی به نام بازیگران، تهیه‌کنندگان، کارگردانان و دیگر عوامل یهودی سینما می‌توانید در دایرةالمعارف اینترنتی www.Thefreedictionary.com یا «Wikipedia» عبارت «list of noted jewish» را جست‌وجو کنید تا به فهرست کاملی(بیش از هزار نفر) از یهودیان دست یابید.

4 - مجله «سوره»، حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی، ش3.

5 - محسن اسلامی، لابی صهیونیسم در ایالات متحده آمریکا»، قم، نشر فقاهت، 1384، چ1، ص108 به بعد، فصل پیدایش و و نحوه ظهور لابی صهیونیسم در آمریکا.

6 - هارون یحیی(عدنان اکتار)؛ «تاریخ ناگفته و پنهان آمریکا»، ترجمه و تدوین: نصیر صاحب خلق، تهران، نشر هلال، 1385، چ2، ص104.

7 - پل فیندلی، «آنها بی‌پرده سخن می‌گویند»، ترجمه: حیدر سهیلی اصفهانی، تهران، نشر قدر 1372، ص33.

8 - Charles percy.

9 -. Adlai stevensen.

10 -. George ball.

11 -. William Full bright.

12 -. Leagve JDL. Jewish Defence.

13 - سالنامه یهودیان آمریکایی». نک: سازمان‌های یهودیان آمریکا(بنای بریث، لابی‌ها، کنگره‌ی یهودیان)، لی اویرین، ترجمه: ع. ناصری، نشر مؤسسه تحقیقاتی انتشاراتی نور، 1375، چ2.

14 -. News corporation یا newscrop.

15 - نک. ویلیام شاوکراس، امپراتوری رسانه‌ای روبرت مردوخ، ترجمه: امیرحسین بابایی، تهران، نشر ساقی.

16 - به این آدرس مراجعه کنید: www.wiki pedia.org/wiki/news corporation

17 -. Fox 20 contery

18. Fox news.

19. Sky.

20 -. Sun

21 نک: مقاله «مرزهای ناپیدای امپریالیسم رسانه‌ای(6 خواهران امپریالیستی)»، اثر مهدی علیخانی از سایت روزنامه جام‌جم: www.jamjamonline.ir و هم‌چنین علی‌رضا سلطان‌شاهی، مقاله «امپراتوری تباهی و فساد صهیون، از رابرت مورداک چه می‌دانید؟» روزنامه‌ی «کیهان»، 1385/5/8.

22 - از جمله بانک معروف صهیونیستی «چیس مانهاتان»، سه میلیارد دلار برای حمایت از اسپیلبرگ اختصاص داد و AIPAC(بزرگ‌ترین و قوی‌ترین لابی صهیونیسم در آمریکا) در اوایل سال 1995 م. طی بیانیه‌ای از تمام شرکت‌های عظیم یهودی خواست که اسپیلبرگ را مورد حمایت مادی و معنوی خود قرار دهند. نک: دکتر مجید صفاتاج، «سلطه‌ی پنهانی» ص143.

23 -. Dreamwoks S.K.J.

24 -. Prince of egyp.

25 -. Chicken Run.

26 - نک: سلطه‌ی پنهانی، ص133.

یادداشت | مسیحیت و خرافات

ما مسلمانان، خود را مسیحی واقعی دانسته و تمام دستورات عیسی(ع) را انجام داده‌ایم و به پیامبری ایمان آوردیم که عیسی(ع) به او بشارت داده بود. ما معتقدیم آنچه مسیحیان امروزی، دین مسیحی می‌نامند، انتسابی نادرست به عیسای مسیح بوده و او هرگز بر این راه و اعتقاد دستور نفرموده است.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ پیش از اینکه به نقد دین مسیحیت امروزی بپردازیم، لازم است به نکاتی توجه نماییم:

1. در اسلام، عیسای مسیح(ع) به عنوان پیامبری الهی و اولوا العزم شناخته شده و قرآن در مورد او می‌فرماید: «مسیح عیسى بن مریم؛ فقط فرستادۀ خدا، و کلمه(و مخلوق) اوست، که او را به مریم القا نمود؛ و روحى (شایسته) از طرف او بود. بنابر این، به خدا و پیامبران او، ایمان بیاورید!».[1] ما مسلمانان به پیامبری حضرت عیسی، عصمت عیسی و استاد اخلاق بودن او، ایمان داریم و تمام آنچه را او گفت می‌پذیریم؛ از جمله گفته‌های او، ایمان و اعتقاد به پیامبر اسلام(ص) است. بنابر این، ما مسلمانان، خود را مسیحی واقعی دانسته و تمام دستورات عیسی(ع) را انجام داده‌ایم و به پیامبری ایمان آوردیم که عیسی(ع) به او بشارت داده بود.[2]

2. آنچه ما بدان معتقد نیستیم، اعتقاداتی است که امروزه بدان، دین مسیحیت می‌گویند و در آن حق و باطل، خرافات و حقیقیات و ... وجود دارد. ما معتقدیم آنچه مسیحیان امروزی، دین مسیحی می‌نامند، انتسابی نادرست به عیسای مسیح بوده و او هرگز بر این راه و اعتقاد دستور نفرموده است. دلیل بر این اعتقاد؛ وجود دروغ‌ها، خرافات، اسطوره‌سازی‌ها و ... است که در این مختصر تعدادی از این اعتقادات مخالف صریح عقل، خرافات و باور نکردنی‌های دین مسیح را بیان داشته و  معتقدیم عیسایی که در قرآن از او نام برده شده، بسیار باورپذیرتر و اخلاقی‌تر از عیسایی است که در مسیحیت امروز از آن یاد می‌شود.

3. نقد بر مسیحیت، به معنای رد و انکار تمام اعتقادات و باور‌های آنها نیست؛ زیرا آنها نیز با پیامبری الهی مأنوس بوده و کتاب آسمانی داشته‌اند، انسان‌های بزرگی در پیروی از دین مسیح به کتابت و موعظه پرداخته‌اند، مجموع اینها و بسیاری از عوامل دیگر سبب وجود برخی دستورات اخلاقی و محبت‌آمیز شده و به همین جهت مسیحیت را دین محبت و اخلاقی می‌دانند، مسلکی که دین اسلام نیز آن‌را تأیید می‌کند. بنابر این، آنچه بر مسیحت مورد انتقاد است، اعتقاداتی است که نه اخلاقی و نه عقلانی است و مسلمانان نیز بر همان‌ها انتقاد دارند، مواردی که سبب شده مسیحت امروز از آموزه‌های عیسی(ع) دور گشته و به او نه به عنوان پیامبر الهی و استاد اخلاق، بلکه فرزند خدا که تنها با اعتقاد به او می‌توان به کامیابی رسید، نگاه شود.

اما در این مختصر تعدادی از خرافات و اعتقادات توجیه‌ناپذیر مسیحیت بیان می‌شود که در میان مردم کمتر به اصل آن پرداخته شده است:

 

اثر گناه نخستین در میان تمامی نسل‌های بشر

داستان نافرمانی حضرت آدم(ع) و خوردن میوه ممنوعه، داستانی است که در تمام ادیان آسمانی، وجود دارد. آنچه مورد نظر ما در این بحث است، نگرش اعتقادی به این داستان بوده که در نظام الهیاتی مسیحی، بسیار اثرگذار است و اعتقادات مختلفی چون تثلیث و فدا شدن عیسی(ع) برای پاک کردن گناه تمام انسان‌ها و ... از این اعتقاد سرچشمه گرفته است.

در اعتقاد مسیحیان، آدم به صورت پاک و تقدّس یافته آفریده شد،[3] ولی هنگامی که از درخت ممنوعه خورد این نافرمانی سبب شد، تقدس یافتگی اولیه­اش را از دست بدهد که در نتیجه این گناه، طبیعت آدمی، فاسد و گناه‌کار گردید. در الهیات مسیحی به نافرمانی آدم و حوا که منجر به سقوط انسان شد، گناه نخستین می‌گویند. اثر این گناه، تنها در شخص آدم نبود، بلکه در رابطه میان تمام نسل آدم و خداوند اثر داشت.

در نتیجه این گناه، تمام ابنای بشر گناه‌کار شدند و تمام نسل‌ها از رحمت الهی دور گشتند. بعد از این گناه، رابطه میان انسان و خداوند به حدی بد بوده که پولس قدیس در کتاب مقدس مسیحی، از آن به دشمنی تعبیر می‌کند.[4] این اعتقاد نقش بسیار کلیدی در زندگی مسیحی دارد؛ زیرا آنان بر اساس این اعتقاد، می‌گویند خداوند برای از بین بردن این رابطه فرزند خود را فرستاد تا قربانی شود و ما (مسیحیان) با ایمان آوردن به مسیح و این‌که او برای پاک شدن ما قربانی شده، نجات خواهیم یافت.[5] آگوستین، یکی از بزرگ‌ترین الهی دانان مسیحی در این‌باره می‌گوید:

«تمام ابنای بشر به علت سقوط آدم به گناه آلوده شدند. گناه، ذهن انسان را تیره و تار ساخت و سبب شد، فرد گناه‌کار نتواند به درستی بیندیشد و در واقع گناه‌کار بودن ما کاملاً از کنترل ما خارج است؛ وضعیتی که زندگی ما را از بدو تولد آلوده می‌سازد و پس از آن نیز بر ما مسلط می‌شود. گناه، جزء طبیعت بشر شده است و گناه اولیه آدم یک بیماری ارثی را برای بشر حاصل کرد که به صورت ارثی از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌شود و بشر را در اسارتی فرو برده که خود به خود قادر نیست از چنگال آن رهایی یابد و در حقیقت از نظر یک مفهوم حقوقی، تقصیری را از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌کند و گناه پدری بر تمام فرزندانش بار می‌شود».[6]

این اعتقاد در کتاب مقدس نیز با صراحت بیان شده است و پولس در نامه‌های خود آغاز کننده این اعتقاد است.[7]

حال بر این اعتقاد که نقش کلیدی در ادبیات اعتقادی مسیحی است، می‌توان پرسید که چگونه گناه یک شخص بر تمام ابنای بشر و در تمام دوران‌ها باقی بوده است؟ چگونه می‌توان پذیرفت، شخصی را به جهت گناه یکی از اجداد او در هزاران سال پیش، مؤاخذه کنند و ذات او را گناه‌کار بدانند و رستگاری را از او بگیرند؟ این اعتقاد چگونه با رحمانیت خداوند سازگار است، که به جهت یک گناه با تمامی ابنای بشر قهر کرده و با آنها دشمن باشد و بعد برای جبران، پسر خود را بفرستد تا با قربانی شدن خود،‌ این گناه را از نسل بشر پاک گرداند. آیا این همان محبتی است که مبلغان مسیحی تلاش می‌کنند آن‌را به گوش همگان برسانند. شباهت این اعتقاد به اسطوره‌های ادیان ابتدایی بیشتر می‌ماند تا دینی که یک پیامبر آسمانی، مبلّغ آن بوده باشد.

 

نجات و رستگاری انسان

در ادامه گناه نخستین، این بحث پیش می‌آید که چگونه این بشرِ سقوط کرده، می‌تواند خداوند را از خود خشنود سازد. براساس اعتقاد مسیحی، برای جبران این گناه موجود در ذات ما، توبه کافی نیست بلکه برای جبران، نیاز اساسی به پرداخت کفاره و فدیه‌ای پاک و خالص بود. این قربانی باید سالم و بی‌عیب و نقص می‌بود تا بتواند غضب خدا را از بشر سقوط کرده، فرو نشاند. بشر، توانایی دادن قربانی را نداشت؛ زیرا تمام بشریت از نسل آدم بودند و میراث گناه بر تمام آنها حاکم بود، در نتیجه موجودی ناقص و معیوب بود. در مقابل، کسی که می‌بایست جایگزین انسان شود و جریمه و مجازات گناه بشر را متحمل گردد خود باید یک انسان باشد. در نهایت، به جهت نجات انسان از این وضعیت، ایثار کرده و پسرش را که هم ذات وی بود، به صورت یک انسان فرستاد و وی را در عوض گناهان بشر فدیه کرد و مرگ مسیح بر صلیب در حقیقت فدیه و تاوانی بود که پرداخت شد تا بشریت از وضعیت گناه نخستین رهایی یابد. در این نجات، قربانی شدن عیسی(ع) نیز نقش کلیدی دارد: «او برای گناهان ما قربانی داد. این قربانی را از کجا آورد، قربانی پاک و بی‌عیبی که بتواند تقدیم خدا کند؟ او خود را به عنوان قربانی تقدیم کرد؛ زیرا قربانی دیگری نیافت».[8]

حال هر شخصی که بخواهد به دین مسیحی وارد شود باید بپذیرد که عیسای مسیح در راستای بخشیده شدن گناه انسان فدا شده است و از طریق ایمان به چنین امری، ذات گناه‌کار انسان پاک می‌شود: «بعد از اجرای تمام روش‌های گذشته، بالأخره خود نجات دهنده ظاهر گردید. به وسیله مرگ خود، گناهان ایمان‌داران عهد عتیق و عهد جدید را کفاره کرد، اکنون خدا نجات توسط مسیح را به همه عرضه می‌کند ... تنها چیزی که از انسان خواسته می‌شود این است که آنچه را خدا در مسیح آماده کرده، استقبال نماید».[9]  این اعتقاد با صراحت در کتاب مقدس آمده و اصلی‌ترین اصول دین مسیحی است.[10]

 

تثلیث

آموزه «تثلیث» از جمله مهم‌ترین اعتقاد مسیحیان است. این اعتقاد با اناجیل چهارگانه هم‌خوانی چندانی ندارد، به گونه‌ای که تنها می‌توان برای تثلیث، شواهدی از کتاب مقدس استنباط کرد ولی ادله محکم و صریحی که دلالت بر این اعتقاد بزرگ نماید، وجود ندارد. امّا نظریه تثلیث همیشه مورد اتفاق کلیسا نبوده و بسیاری از مسیحیان، آن‌را مورد نقد و بررسی خود قرار داده‌اند و حتی اختلافات بسیاری در جامعه مسیحی پیرامون آن شکل گرفته است. گروهی از مسیحیان، با استناد به تعالیم تورات و سخنان مسیح، معتقد به یگانگی و توحید خداوند شده و عیسی(ع) را تنها پیامبر می‌دانستند. در مقابل، کسانی بودند که به پیروی از پولس، قائل به خداوندی عیسی(ع) شده و تثلیث را تأیید کردند. در نهایت این اختلاف، شورایی در کلیسای مسیحی برقرار شد که به آن شورای «نیقیه» می‌گویند. این شورا پس از بحث و گفت‌وگوهای بسیار، نظریه پیروان پولس را تأیید کرد و قول به تثلیث، قول ثابت کلیسای مسیحی گردید.[11] قولی که در درون خود تناقضاتی داشته و اعتقاد به خدای واحد را خدشه دار می‌کند و معتقد به تثلیثی می‌شود که هم خدای سه‌گانه را می‌پرستد و می‌گوید اینها سه خدا می‌باشند و در عین حال خدای واحدی هستند. بر این اعتقاد، ردیات بسیاری از مسیحیان و غیر مسیحیان وجود دارد.[12]

 

نقش صلیب

با توجه به مباحثی که در مورد گناه نخستین، تثلیث و نجات مطرح گردید، نقش صلیب نیز مشخص می‌شود؛ زیرا وقتی خداوند خود برای نجات بشر آمده و قربانی شد، انسان نجات پیدا می‌کند. در این اعتقاد، صلیب وسیله‌ای برای نجات بشر گردیده است. صلیب وسیله‌ای بود تا توسط آن انسان گناه‌کار با فدیه دادن خداوند، پاک و نجات یافته گردد. در نتیجه این عقائد، یک مسیحی به صلیب احترام می‌گذارد و با آن توسلی به عیسای مسیح کرده و خود را به یاد او و از جان‌گذشتگی او برای نسل انسان، می‌اندازد.

 

اناجیل مسیحیت

تمام عهد جدید که مجموعه‌ای از کتاب‌های مقدس مسیحیان است، بعد از عیسی(ع) نوشته شده و هیچ‌یک از گروه‌های مسیحی اعتقاد ندارد که این اناجیل توسط عیسی(ع) کتابت یافته باشد، برخی از این کتاب‌ها توسط بعضی از حواریون و برخی دیگر توسط رسولان و مبلغان مسیحی، نوشته شده است. آنها برخلاف ما مسلمانان معتقدند، حضرت عیسی هرگز کتابی نیاورده است و اصلاً لازم نبوده که کتابی بیاورد؛ زیرا عیسی(ع) خود خداست و عین وحی است و کتاب برای آنهایی است که بدان‌ها وحی می‌شود نه آن‌که خود خدا هستند. البته مسیحیان می‌گویند که نویسندگان اناجیل تحت سیطره روح القدس کتاب‌ها را نوشته‌اند و این گونه تقدس کتاب را برای خود درست می‌کنند. نویسندگان این اناجیل افرادی هستند که اسم آنها بر خود اناجیل نهاده شده است. بنابر این، در مسیحیت به کتاب مقدسی معتقد است که ادعایی در این‌که مسیح آورنده و نویسنده آن باشد، وجود ندارد.

 

فرار از شریعت

طبق آیات قرآن و برخی از اناجیل، عیسی(ع) مهر تأییدی بر شریعت یهود زده و همان شریعت را به مردم سفارش می‌کرده است و تنها در برخی از احکام تغییراتی داد:

«و آنچه را از تورات پیش از من بوده تصدیق می‌دارم و [آمده‏ام‏] تا برخى از چیزهایى را که [در گذشته به سزاى ستمکارى وگناهانتان‏] بر شما حرام شده حلال کنم، و براى شما نشانه‏اى [بر صدق رسالتم‏] از سوى پروردگارتان آورده‏ام پس [اى بنى‏اسرائیل!] از خدا پروا کنید و مرا فرمان برید»؛[13] «گمان مبرید که آمده‌ام تا تورات و انجیل با صُحف انبیاء را باطل سازم بلکه تا تمام کنم».[14] او حتی بر این امر تأیید نیز کرده و می‌گوید: «پس هر که یکی از این احکامِ کوچکترین را بشکند و به مردم چنین تعلیم دهد، در ملکوت آسمان کمترین شمرده شود؛ اما هر که به آن ‌عمل آورد و تعلیم نماید، او در ملکوت آسمان بزرگ خوانده خواهد شد. زیرا به شما می‌گویم تا عدالت شما بر عدالت کاتبان و فریسیان[15] افزون نشود، به ملکوت آسمان هرگز داخل نخواهید شد».[16] این نگاه در میان حواریون عیسی(ع) نیز وجود داشت و آنها نیز خود را یهودیانی مقید می‌دانستند، با این تفاوت که به مسیح بودن عیسی(ع) معتقد بودند.[17]

اما این نگاه خیلی زود در اقلیت قرار گرفت و حتی با گذر زمان از بین رفت، به گونه‌ای که امروزه شریعتی در دین مسیحی یافت نمی‌شود. پولس که ادبیات و بنیان‌های مسیحیت را شکل داده، نقش کلیدی در این تغییر دارد. مسیحی شدن پولس آغازی بر پایان زندگی کوتاه شریعت در میان مسیحیان بود. او بعد از این‌که اصل گناه نخستین را تقریر کرد و ذات انسان را گناه‌کار دانست، عیسی(ع) را منجی دانست و گفت با ایمان به مسیح و این‌که او برای پاک شدن گناه انسان قربانی شد، انسان نجات یافته و می‌تواند از اثر گناه نخستین رها گردد. حال وقتی ایمان به مسیح چنین اثری ایجاد می‌کند، دیگر چه نیازی به شریعت بوده است، بلکه شریعت برای دورانی بود که عیسی(ع) هنوز نیامده بود: «به خوبی می‌دانیم که انسان با اجرای احکام شریعت، هرگز در نظر خدا پاک و بی‌گناه به حساب نخواهد آمد، بلکه فقط با ایمان به عیسای مسیح، پاک و بی‌گناه محسوب خواهد شد. بنابراین، ما نیز به عیسای مسیح ایمان آوردیم تا از این راه مورد قبول خدا واقع شویم، نه از راه انجام شریعت یهود؛ زیرا هیچ‌کس هرگز با حفظ احکام شریعت، نجات و رستگاری نخواهد یافت».[18] این نظر پولس به علت‌های مختلف و با گذشت زمان، مورد قبول جامعه مسیحی می‌افتد و امروزه در جامعه مسیحی دستوری تحت عنوان عمل به شریعت وجود ندارد. البته اعمالی در قالب شعائر در کلیسای مسیحی وجود دارد که بیشتر آیین‌های کلیسایی دارند نه آنچه در تحت مفهوم شریعت قرار می گیرد.[19]

نظریه پولس مخالف نظر خود عیسی(ع) بوده است و حتی مناظره و گفت‌وگوهایی در این مورد میان او و حواریون عیسی(ع) شکل گرفت و حواریون نظریه او در رد شریعت را نمی‌پذیرفتند و برخی از آنها رساله‌ای در این موضوع نوشته‌اند.[20] با این حال جامعه مسیحی نظریه‌ای را پذیرفت که مخالف نظریه پیامبر و حواریون او بوده است. البته این انتقاد به غیر از نقدهایی است که بر اصل این نظریه وارد است.

 

عشای ربانی

در کتاب مقدس داستانی در مورد شب دستگیری عیسی(ع) نقل شده که اهمیت بسیاری دارد. عیسی(ع) در باغی که در همان‌جا دستگیر شد، به همراه شاگردانش بودند «و چون ایشان غذا می‌خوردند، عیسی(ع) نان را گرفته برکت داد و پاره کرد، به شاگردان داد و گفت بگیرید و بخورید، این است بدن من و پیاله را گرفته شُکر نمود و بدیشان داده گفت همه شما از این بنوشید، زیرا که این است خون من در عهد جدید که در راه بسیاری به جهت آمرزش گناهان ریخته می‌شود ...».[21] با توجه به این متن سنتی در کلیسا و در میان مسیحیان شکل گرفت که بدان عشای ربانی می‌گویند. «آنها در این مراسم، نان و شراب را به عنوان اینکه تبدیل به گوشت و خون عیسی(ع) می‌شود، می‌پذیرند. مسیحیان باور دارند که نان حقیقتا به گوشت مسیح و شراب به خون مسیح تبدیل می‌شود و این نان و شراب در بدنشان دفع نمی‌شود».[22]

پیرامون این اعتقاد رسم‌ و آیین‌های متفاوتی در میان فرقه‌های مختلف مسیحی شکل گرفته است. اما توجه به این نکته، مهم است که آنها به خصوص در کلیسای کاتولیک،[23] اعتقاد راسخ دارند که این نان و شراب تبدیل به گوشت و خون عیسی(ع) می‌شود و بحث‌های علمی نیز پیرامون آن شکل گرفته و حتی تلاش می‌کنند از نظر علمی و نوعی معجزه انگارانه این تبدیل را تقریر کنند.

نویسنده: محمد رادمنش

انتهای پیام/

 پی نوشت؛

[1]. نساء، 171.

[2]. صف، 6: «هنگامى که عیسى پسر مریم گفت: اى بنى اسرائیل! من که فرستاده خدا به سوى شما هستم توراتى را که نزد من است تصدیق می‌کنم و نیز بشارت دهنده رسولى هستم که بعد از من می‌آید، و نامش احمد است».

5330؛  نام احمد در انجیل

[3]. تیسن، هنری، الهیات مسیحی، ترجمه: کشیش میکائلیان، ص 175،حیات ابدی، تهران، بی‌تا.

[4]. نامه پولس به رومیان؛ 5: 10.

[5]. ر.ک: همان.

[6]. مک کراث، آلیستر، در آمدی بر الاهیات مسیحی، ترجمه دیباج، عیسی، مشاور الهیاتی: فاتحی، مهرداد، ص 475، کتاب روشن، تهران، 1385ش.

[7]. ر. ک: رومیان 5: 12- 19 ؛ قرنتیان، 15: 21 22.

[8]. در آمدی بر الاهیات مسیحی، ص 433.

[9]. الهیات مسیحی، ص 196.

[10]. ر. ک: رومیان، 3: 21 26.

[11]. سلیمانی اردستانی، عبدالرحیم، درسنامه ادیان ابراهیمی، ص 138 - 139، کتاب طه، قم، 1386ش.

[12]. برای اطلاع از تثیلیث و ردیات آن از نگاه مسلمانان ر.ک:

993؛  اعتقاد مسیحیت به فرزند داشتن خدا

13642؛  آیا کتاب مقدس تثلیث را اثبات می کند؟

[13]. آل عمران، 50.

[14]. متی؛ 5: 17.

[15]. و این دو گروه فرقه‌های اصلی یهود در آن زمان بوده‌اند و هر دو گروه از مخالفان اصلی حضرت عیسی(ع) به حساب می‌آمدند.

[16]. متی، 5: 19 20.

[17]. مری جو ویور، در آمدی به مسیحیت، ترجمه: قنبری، حسن، ص 101، مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب، قم، 1381ش.

[18]. رساله به غلاطیان؛ 2: 16.

[19]. برای اطلاعات بیشتر ر. ک: درسنامه ادیان ابراهیمی، ص 215 220.

[20]. برای اطلاعات بیشتر ر.ک: رساله یعقوب.

[21]. متی؛ 26: 26 28.

[22]. توفیقی حسین،‏ آشنایی با ادیان بزرگ‏، ج 2، ص 52، سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاهها (سمت)، تهران، 1381ش.

[23]. کاتولیک؛ یکی از فرقه‌های اصلی و بزرگ مسیحی است که بیشترین پیرو را در جامعه مسیحی دارد و قرن‌ها قدرت اول اروپا حساب می‌شدند. رهبری این کلیسا به دست پاپ بوده و مرکزیت آنها در واتیکان است.

یادداشت | عقاید مسیحیان صهیونیست

مسیحیان صهیونیست معتقدند که برای ظهور مجدد مسیح باید علائم ظهور را، که از جمله آن‌ها تشکیل دولت یهودی در سرزمین فلسطین است، فراهم کرد و در راستای این عقیده از اسرائیل و یهودیان به شدت حمایت مالی و سیاسی و عقیدتی دارند.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ مسیحیان صهیونیست عنوان گروه‌های مسیحی بنیادگرائی است که به شدت علاقمند به تشکیل دولت یهودی در فلسطین بوده و حمایت از آن را یک وظیفه مقدس برای خود می‌دانند. آنان براساس تفاسیری که از کتاب مقدس نموده‌اند معتقدند که جنگ آخرالزمان که منجر به ظهور مجدد مسیح و پیروزی او و سپاهش خواهد شد، در صحرای «مجدّو» در فلسطین خواهد بود و نبرد «هر مجدون» (Armagedon) که رویاروئی نهایی ایمان و کفر است و به تشکیل دولت هزار ساله مسیح منجر خواهد شد، در آن سرزمین و تنها پس از گردهمایی بندگان برگزیده خدا در قلمرو «ارض موعود» به عنوان یک ملت، رخ خواهد داد.[1]

به اعتقاد مسیحیان صهیونیست این بندگان برگزیده خداوند، همان قوم یهود هستند که خداوند سعادت دنیا را به آنان عطا کرده همچنانکه سعادت اخروی را نصیب مسیحیان و پیروان مسیح نموده است.[2]

گروه‌های صهیونیست مسیحی که ظهور مجدد مسیح را نزدیک دانسته و برای تحقق علائم ظهور تلاش دارند، خود را «مسیحیان از نوزاده شده» نامیده و «غسل تعمید مجدّد» نموده‌اند. آنان معتقدند که نبرد خونین «آرماگدون» را نخواهند دید و آزار و تألمات حاصل از جنگ را نخواهند چشید، بلکه از سوی خداوند به آسمان‌ها ربوده خواهند شد و در آنجا مسرور و متنعم خواهند بود تا وقتی که با بازگشت مسیح به زمین همراه او به زمین بازگشته و دوران حکومت هزارسالة او را ببینند.[3]

مسیحیان صهیونیست به حصول هفت مرحله برای پایان جهان و ظهور مجدد مسیح، براساس نوشته‌های کتاب مقدس و تفاسیری که نموده‌اند، اعتقاد دارند، آن مراحل عبارتند از:

1. بازگشت یهودیان به فلسطین.

2. ایجاد دولت یهود در آن سرزمین.

3. موعظه شدن انجیل در بنی اسرائیل و دیگر مردم دنیا در تمام نقاط.

4. سرور و تنعم مؤمنان بر کلیسا و ربوده شدن آن‌ها به بهشت (Rapture).

5. دوران فلاکت و ظلم و مصیبت عظیم به مدت هفت سال و نبرد با پیروان دجال (Anti-Christ).

6. وقوع جنگ هرمجدون (آرماگدون) در صحرای مجدّد (ماگیرو) در اسرائیل.

7. شکست لشکریان دجال و استقرار پادشاهی مسیح. پایتخت این پادشاهی اورشلیم خواهد بود. این حکومت توسط یهودیانی که به مسیح پیوسته و مسیحی شده‌اند، اداره خواهد شد.[4]

ناگفته نماند در میان گروه‌های مسیحی صهیونیست در مورد جزئیات مراحل یاد شده و خصوصیات آن، کمابیش اختلافاتی وجود دارد، برخی احداث مسجد سوم سلیمان را، و برخی دیگر ذبح گوساله سرخ مو را، همراه و همگام با عقاید صهیونیست‌های یهودی به آن مراحل افزوده‌اند.[5]

 

تاریخچه پیدایش صهیونیسم مسیحی

پیدایش این طرز تفکر به قبل از تشکیل دولت اسرائیل و حتی قبل از ظهور جریان فکری یهودیت صهیونیستی باز می‌گردد. با ترجمه کتاب مقدس به زبان‌های مختلف و در دسترس بودن آن برای تمامی آحاد جامعه، برخی با مطالعه و تحقیق و تفسیری که به عمل آوردند، روی مطالب مربوط به آخرالزمان و علائم آن متمرکز شده و در صدد تحقق آن علائم برای سرعت بخشیدن به ظهور مجدد مسیح برآمدند. این نظر که تشکیل دولت یهود در فلسطین نشانه بازگشت مسیح خواهد بود، اولین بار توسط «اُلیور کرمول» (Oliver Cromwoll) و «پاول فلگن‌هاور» (Paul Felgenhaver)، از رهبران پروتستان‌های قرن 17 م مطرح گردید.[6]

در اواخر قرن نوزدهم میلادی، مسیحیان پروتستان جهت تشکیل دولت یهودی در فلسطین و تحقق پیش گوئی‌های کتاب مقدس، پیشنهادهایی را مطرح کردند. در سال 1848 م «واردر کرسون» (Warder Cerson)، کنسول امریکا در قدس، با حمایت و کمک صهیونیست‌های مسیحی، در «وادی رفائیم» یک اقامتگاه و محله یهودی نشین ایجاد کرد. و در سال 1818 م «ادوین شرمن والیس (Edwin Sharman Wallas) کنسول آمریکا در فلسطین گفت:

«مردمی که منتظر سرزمین موعودند به محض تأمین شرایط زندگی و تأمین امنیت به این سرزمین خواهند آمد، یا باید این امر را به جا آورند و یا بی ارزش بودن پیش گوئی‌های کتاب مقدس را بپذیرند.»[7]

دولت انگلیس نیز تحت نفوذ مسیحیان صهیونیست، توسط کنسولگری خویش در قدس، تمامی یهودیان فلسطینی را علی رغم اینکه شهروندان دولت عثمانی بودند، تحت زعامت خود قرار داد.[8]

اما آنچه باعث استحکام عقیده «مسیحیت صهیونیستی» و رواج آن شد حمایت یهودیان و صهیونیست‌های یهودی بود. آنان توانستند با حمایت از این جریان فکری به اهداف مهمی‌دست یابند. از جمله:

ـ به زیر کشیدن کلیسای کاتولیک، یعنی کانون بزرگ خصومت و دشمنی علیه یهود، از اریکه قدرت و بزرگ نمودن پروتستان‌ها در مقابل آن‌ها.

ـ فراهم ساختن روند یهودی سازی در سرزمین‌های اشغالی.

ـ ایجاد اشتیاق و علاقه در میان عموم مسیحیان نسبت به تشکیل دولت اسرائیل، و حمایت از آن.[9]

هم اکنون جریان مسیحیت صهیونیستی با اعتقاد به اینکه یهودیان و اسرائیل به بهترین صورت، قادر به اجرای

برنامه‌های خدا در سرزمین موعود و آماده ساختن شرائط بازگشت دوباره مسیح، هستند پایگاه‌ها و تشکیلات زیادی را برای حمایت از اسرائیل تأسیس نموده‌اند که به برخی از آن‌ها اشاره می‌شود:

1. کیش ابراهیم (Abrahamic Faith)

2. جنبش مسیحی برای اسرائیل (Christian Action For Israeil)

3. تشکل مسیحیان دوستدار اسرائیل (Christian Friends For Israeil)

و بسیاری تشکل‌های دیگر همچون حمایت از انجمن‌های مذهبی اسرائیل، توجه به اورشلیم، تجربه‌های جلیل، مقاومت برای اسرائیل، صدای شیپور و... که برنامه‌هایی برای تعلیم دادن یهودیان و بازگشت آن‌ها به اسرائیل و مقابله با افکار ضد یهودی و... دارند.[10]

 

نقد تفکر مسیحیت صهیونیستی

تفکر مسیحیت صهیونیستی رسواتر از آن است که مورد نقد و بررسی قرار گیرد و بیشتر به جریانی سیاسی شباهت دارد که برای کسب سلطه بر جغرافیای فرهنگی و خاکی مسلمانان (از نیل تا فرات)، به آموزه‌ای توراتی و بنیادهای دینی متمسک شده. زمینه سازی برای ظهور مسیح ـ علیه‌السلام ـ را بهانه حضور در منطقه خاورمیانه، حمایت از اسرائیل و لشکرکشی به کشورهای اسلامی مانند عراق، قرار داده است.

با این وجود عقاید این فرقه با این نقد روبرو است:

اولاً : پیش گوئی‌های کتاب مقدس قابلیت تفسیر و تأویلاتی غیر از آنچه مسیحیان صهیونیست ادعا می‌کنند، نیز دارند.

ثانیاً: زمینه سازی برای تحقق پیش گوئی‌ها هرگز مجوّز جنایت و کشتار عده‌ای بی گناه و یا اخراج آن‌ها از سرزمین آبا و اجدادی شان نمی‌تواند باشد.

ثالثاً: باید توجه داشت که بر فرض که قوم برگزیده خدا همان قوم یهود باشد. برگزیدگی آن‌ها برای انجام تکالیف الهی و وظایف خاصی بوده است و این هرگز به آن معنا نیست که این قوم دارای حقوقی خاص و یا ویژگی‌های برتر باشند.[11]

آیات زیادی از کتاب مقدس بیانگر این مطلب است که برگزیدگی قوم یهود منوط به اطاعت از اوامر و دستورات الهی و نهی از تخلف از آن‌ها است.[12] نه اینکه ایشان دارای برتری ماهوی و ذاتی باشند. و در این زمان قوم برگزیده قومی دیگر هستند. قومی که مطیع دستورات خدا بوده سرتا پا عشق و محبت نسبت به ذات او باشند.

نتیجه سخن اینکه: مسیحیان صهیونیست معتقدند که برای ظهور مجدد مسیح باید علائم ظهور را، که از جمله آن‌ها تشکیل دولت یهودی در سرزمین فلسطین است، فراهم کرد و در راستای این عقیده از اسرائیل و یهودیان به شدت حمایت مالی و سیاسی و عقیدتی دارند.

زیر بنای عقیده آنان تفاسیری از آیات کتاب مقدس است که به هیچ وجه نمی‌تواند وافی به مقصودشان باشد.

نوشته: محمد قاسم زاده

پی نوشت‌ها:

[1]. مکاشفه یوحنا، 16/16.

[2]. آیات زیادی از کتاب مقدس به برگزیدگی قوم یهود اشاره دارد: پیدایش 22/15، خروج 11/3-6، تثنیه 7/5-8.

[3]. صاحب خلق، نصیر، مقالة مسیحیت صهیونیستی، مجله «موعود»، شماره 41، ص 14.

[4]. همان، گریس‌هال سل، تدارک جنگ بزرگ، ترجمه خسرو اسدی، مؤسسه خدمات فرهنگی رسا، چاپ اول، 1377 ش، ص 19.

[5]. عبدالوهاب المسیری، موسوعة الیهود و الیهودیه و الصهیونیة، قاهره، دارالشروق،1999 م، ج 6، ص 137 .

[6]. نصیر صاحب خلق، مقاله «مسیحیت صهیونیستی»، مجله «موعود»، شماره 41، ص 14.

[7]. همان، ص 15.

[8]. همان.

[9]. همان، ص 12.

[10]. شفیعی سروستانی، فاطمه، تشکیلات مسیحی حامی‌اسرائیل، مجله موعود، ص 24

[11]. نگا: مقاله «قوم یهود از برگزیدگی تا نژادپرستی»، نوشته عبدالرحیم سلیمانی اردستانی، مجله هفت آسمان، شماره 22، ص 113-133.

[12]. سفر خروج، 19/5؛ سفر تثنیه 7/5؛ سفر لایان 29/14 -17 .

یادداشت | هزاره افشای دروغ بزرگ «حقوق بشر آمریکایی»

بعد از جنگ جهانی دوم و تشکیل سازمان ملل متحد، آمریکا که خود را پدرخوانده و بنیان‌گذار این سازمان می‌دانست، با مستثنی کردن خود از قوانین حقوق بشری، دست به جنایات جبران‌ناپذیری در کشورهای مختلف جهان زد.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ حقوق انسان در جامعه، از پیشینه‌ای به دیرینگی تاریخ زندگی بشری برخوردار است. از زمان‌های بسیار دور، انسان‌ها در حال پافشاری بر به دست آوردن برخی حقوق و کسب امتیاز در جامعه بوده و درعین‌حال در برابر نقض برخی دیگر از حقوق از خود واکنش نشان داده، اعتراض نموده و در این راه برای گرفتن حقوق اساسی خود مبارزه می‌کرده‌اند.

بعد از جنگ جهانی دوم و تشکیل سازمان ملل متحد، آمریکا که خود را پدرخوانده و بنیان‌گذار این سازمان می‌دانست، به دنبال تصویب اعلامیه جهانی حقوق بشر در سال 1948 رفته و النور روزولت، بانوی اول آمریکا به‌عنوان یکی از اعضای کمیسیون حقوق بشر انتخاب شد. گرچه اعلامیه جهانی حقوق بشر تنها توسط آمریکا تهیه نشد و پس‌ازآن نیز پیمان‌نامه‌های حقوقی دیگری در این زمینه تصویب شدند اما حضور خانم روزلوت در این مذاکرات و جلسات نوشتن اعلامیه جهانی حقوق بشر این توهم را برای آمریکایی‌ها به وجود آورد که می‌توانند خود را به وجود آورنده قانون حقوق بشر از یک‌سو و در سوی دیگر تنها مستثنا از آن به‌حساب آورند.

جنگ‌های آمریکا در کشورهای مختلف دنیا و جنایاتی که در هرکدام ازاین جنگ‌ها صورت گرفت، اشغال کشورهای مختلف و درعین‌حال برخورد غیرانسانی با بازداشت‌شدگان در کشورهای تحت اشغال، همه نمونه‌هایی است که نشان می‌دهند ایالات‌متحده از همان ابتدا گمان می‌کرده است که خود استثنایی در این قانون به‌حساب می‌آید.

مسئولان آمریکایی در سال‌های بعد به این نتیجه رسیدند که سازمان ملل هم نمی‌تواند منافع آمریکا را از طریق اجبارها و فشارهای مرتبط با رعایت حقوق بشر در دنیا تأمین کند و به همین دلیل دست به انتشار گزارش سالانه حقوق بشر در کشورهای مختلف زدند تا از طریق آن‌ها دستشان برای تحریم، دخالت نظامی و سیاسی و همچنین جنگ با این کشورها باز باشد. این گزارش‌ها در شرایطی محور اصلی جلسات شورای امنیت، تحریم‌های اقتصادی و سیاسی و یا حتی مداخله نظامی در کشورهای مختلف می‌شد که آمریکایی‌ها نه‌تنها در کشورهای تحت اشغالشان، بلکه در داخل خاک خودشان هم هیچ نسبتی میان دولت و رعایت حقوق بشر ایجاد نمی‌کردند.

اعتراضات سیاه‌پوستان در سال‌های 2012، 2014، 2017 و اعتراضات اخیر در مینیاپولیس و سایر شهرهای آمریکا که منجر به ایجاد تظاهراتی سراسری در 50 ایالت آمریکا شد و دنیا را به واکنش واداشت، نمونه‌های کوچکی از بی‌خبری دولت آمریکا و بی‌توجهی آن به شرایط زندگی انسان‌ها در داخل مرزهایش دارد. دولت‌های ایالات‌متحده زمانی که با انتقادات در خصوص نوع برخوردشان با مسائل حقوق بشر می‌شوند، معمولاً راهشان را کج کرده و به سمت بیرون آمدن از سازمان‌های بین‌المللی ناظر بر حقوق بشر رفته و یا تهدید و تطمیع آن‌ها را در دستور کار خود قرار می‌دهند.

حالا بعد از گذشت 72 سال از زمان شکل‌گیری سازمان ملل و تصویب شدن اعلامیه جهانی حقوق بشر، آمریکایی‌ها که همیشه تاریخ سعی داشته‌اند حرکات حقوق بشری را به‌حساب خود بگذارند و به مدعی در این زمینه تبدیل شوند، خود به متهم ردیف اول در بیشتر نمونه‌ها و پرونده‌های حقوق بشری تبدیل‌شده‌اند.

هر چه زمان می‌گذرد، دوری کردن از اهداف اولیه مطرح کردن مباحث حقوق بشری، آمریکا را به این سمت می‌برد که بیشتر و بیشتر در مقابل مردم جهان و افکار عمومی قرار بگیرد. حالا دیگر مردم دنیا سؤالات زیادی در مورد نحوه برخورد ایالات‌متحده با انسان‌ها در سراسر جهان دارد: چرا حقوق سیاه‌پوستان و اقلیت‌های نژادی مانند لاتین تبارها و یا سرخ‌پوستان هنوز در آمریکا رعایت نمی‌شود؟ چرا وقتی این افراد لب به اعتراض می‌گشایند با خشن‌ترین روش‌ها سرکوب می‌شوند؟ چرا دولت ایالات‌متحده با زیر پا گذاشتن قوانین مهاجرت و پناهندگی و اصول اولیه حقوق بشر، مانع از ورود مهاجران به این سرزمین می‌شود؟

چرا مهاجران را در شرایط سخت و زندان‌های بی‌امکانات رها می‌کند و فرزندان را از والدینشان جدا می‌کند؟ چرا در حملات هوایی توسط پهپادها بی‌گناهان را در کشورهایی مانند افغانستان و یمن و پاکستان هدف قرار می‌دهد و به هیچ مرجع قضایی‌ای هم پاسخگو نیست؟ چرا دادگاه کیفری بین‌المللی نمی‌تواند به جرائم آمریکا در کشورهایی مانند افغانستان رسیدگی کند و قضات و کارمندان این دادگاه بین‌المللی به تحریم شدن توسط امریکا تهدید می‌شوند؟ چرا اعمال بی‌رویه تحریم‌های اقتصادی به رویه ثابت دولتمردان آمریکایی در مقابل کشورهایی نظیر ایران تبدیل می‌شود و جان هزاران انسان را به خطر می‌اندازد؟ این‌ها سؤالاتی است که مدعیان آمریکایی حقوق بشر جوابی برای آن‌ها ندارند اما زمانی که کار به داخل آمریکا می‌کشد موضوع از این جالب‌تر هم می‌شود.

انتشار فیلمی از شکنجه و قتل یک شهروند سیاه‌پوست آمریکایی توسط پلیس این کشور در ایالت مینه‌سوتا، موجی از تظاهرات گسترده را در داخل و خارج از این کشور در اعتراض به نژادپرستی در ایالات‌متحده به راه انداخت. دامنه این اعتراضات اما تا اندازه‌ای بالا رفت که حتی مقامات سیاسی و مسئولین این کشور هم مجبور به اعتراف به «عادی بودنِ نقض حقوق شهروندان سیاه‌پوست» در آمریکا شده‌اند. حتی رئیس‌جمهور سابق این کشور هم که قرار بود نمادی از پایان دوران برده‌داری و تحقق رؤیای آمریکایی با حضور یک رئیس‌جمهور سیاه‌پوست در کاخ سفید باشد، در یک بیانیه اذعان کرد که چیزی تحت عنوان برابریِ انسان‌ها و سیاه‌پوستان در برابر سفیدپوستان در آمریکا وجود ندارد و نقض حقوق سیاه‌پوستان در این کشور، ساختاری و سیستماتیک است.

حوادث رخ داده اخیر در آمریکا خود گواهی بر این مدعا است که منافع ملی و اقتصادی نظام سرمایه‌داری در آمریکا اصولاً جایی برای رعایت حقوق بشر باقی نمی‌گذارد و مفهومی که روزی گفته می‌شد به سبب تلاش‌های آمریکا به مسئله‌ای مهم در روابط بین‌الملل تبدیل شد، حالا هر روز بیشتر از روز قبل رنگ خود را در مباحث و صحبت‌های مسئولان آمریکایی می‌بازد. نوع برخورد پلیس آمریکا با اقلیت‌های نژادی، اعتراض آن‌ها و بعدازآن نوع برخورد رئیس‌جمهور آمریکا با اعتراضات و سرکوب شدید آن‌ها نشان داده است که گزارش‌های حقوق بشری تهیه‌شده در وزارت خارجه آمریکا تا چه حد سیاسی، منفعت طلبانه و متعصبانه است.

اما سؤال اصلی هم‌اکنون در بحث‌های مرتبط با حقوق بین‌الملل این است که چگونه می‌توان یک کشور سرکش و استثنا گرا در عرصه بین‌الملل که خود را اولین قدرت نظامی جهان می‌داند را وادار کرد که به حقوق بشر احترام گذاشته و آن را برای مردم خودش و همچنین مردم جهان به رسمیت بشناسد؟ برخی از کشورهای جهان دست به انتشار برخی گزارش‌های حقوق بشری از داخل و خارج از آمریکا زده و هر سال در موعدی مقرر آن‌ها را منتشر می‌سازند و در مقابل آمریکا نیز از سازمان‌های بین‌المللی حقوق بشری بیرون آمده و یا آن‌ها را تهدید می‌کند. بااین‌حال هنوز هم امیدی برای پاسخگو کردن آمریکا در مقابل اقداماتش وجود دارد و آن فضای مجازی است که امروزه در سراسر دنیا وجود داشته و باعث می‌شود که راهپیمایی اعتراضی در یک شهر کوچک آمریکا، به‌یک‌باره به اعتراضات سراسری در این کشور رسیده و بعدازآن راه خود را به سمت کشورهای اروپایی و سایر نقاط جهان باز کند.

مسئله اعتراضات اخیر به تبعیض نژادی در آمریکا را نمی‌توان به‌سادگی فراموش کرد چراکه اولین مرتبه‌ای بود که ادعای حامی حقوق بشر بودن دولت‌های ایالات‌متحده، به‌یک‌باره جلوی چشم مسئولان این کشور از بین رفت. گرچه مسئولان سیاسی کشورهای مختلف ازجمله اروپا و شورای حقوق بشر این اتحادیه هنوز هم نتوانسته واکنشی در خور به این مسئله داشته باشد اما افکار عمومی در سراسر دنیا حرف دیگری زدند. دادگاه رسیدگی به جرائم سازمان‌یافته پلیس آمریکا، دولت این کشور و شخص رئیس‌جمهور ایالات‌متحده به دلیل نقض حقوق بشر این روزها در فضای مجازی در حال برگزاری است و این برای افکار عمومی و حامیان اصیل حقوق بشر در سراسر دنیا فرصتی است که تاکنون به دست نیامده بود.

اهداف هفته حقوق بشر آمریکایی در ایران که بیان کردن نقض حقوق بشر توسط این کشور در طول تاریخ بوده است، این روزها با عناوین دیگری در سایر نقاط جهان در حال محقق شدن است و این را می‌توان معجزه‌ای برای قرن حاضر دانست.

انتهای پیام/

نویسنده: اکوان

یادداشت | صهیونیزم مسیحی

اصول و مبانی جریان مبلغان انجیل در آمریکا و انگلیس حمایت همه جانبه عقیدتی و سیاسی از صهیونیسم می‌باشد و آن‌ها اعتقاد دارند که پیروان کلیسای پروتستان برای ظهور دوباره مسیح باید چند خواسته مسیح را که در تفاسیر انجیل در قرن بیستم به عنوان پیشگویی‌‌های انجیل بیان شده، عملی نمایند.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ مسیحیت به سه شاخه کاملاً جدا و مخالف یکدیگر یعنی کلیسای کاتولیک روم، ارتدکس و پروتستان تقسیم شده است. کشور‌های جنوب اروپا و آمریکای لاتین عمدتاً کاتولیک، کشور‌های شمال اروپا و ایالات متحده آمریکا پروتستان و پیروان کلیسای ارتدکس در اروپای شرقی هستند.

این سه کلیسا در اعتقادات دینی و مراسم عبادی کاملاً از یکدیگر جدایند و مانند سه دین مختلف عمل می‌کنند و حتی انجیل کلیسای پروتستان با انجیل کلیسای کاتولیک تفاوت زیادی دارد.

کلیسای کاتولیک و پروتستان از پنج قرن گذشته علیه یکدیگر مبارزه کرده‌اند، به گونه ای که بسیاری از جنگ‌‌های قرن‌‌های هفدهم و هجدهم میلادی برخاسته از اهداف و آرمان‌‌های کاتولیکی و پروتستانی بوده است که نمونه زنده آن در جهان معاصر درگیری مسلحانه و دائمی‌بین پیروان کلیسای کاتولیک و پروتستان در ایرلند شمالی است.

تاکنون بیش از یک هزار فرقه و کلیسای مختلف در درون پروتستانیسم ظهورکرده و هنوز هم تعداد فرقه‌‌های جدید در پروتستانیسم رو به افزایش است و آمریکا مرکز تولید فرقه‌‌های جدید در پروتستان می‌باشد.

یکی از ویژگی‌‌های کلیسای پروتستان رابطه بسیار نزدیک آن‌ها با دولت‌‌های اروپایی می‌باشد و این دولت‌‌ها برای ترویج مسیحیت پروتستان از مبلغان خود درکشور‌های جهان سوم حمایت‌‌های گسترده مالی، تبلیغاتی و سیاسی می‌کنند؛ به عنوان مثال در انگلیس دولت و کلیسای پروتستان از هم جدا نیست و ملکه انگلیس در رأس دولت و کلیسا قراردارد.

 

مکتب نوظهور صهیونیسم مسیحی

اصول و مبانی جریان مبلغان انجیل در آمریکا و انگلیس حمایت همه جانبه عقیدتی و سیاسی از صهیونیسم می‌باشد و آن‌ها اعتقاد دارند که پیروان کلیسای پروتستان برای ظهور دوباره مسیح باید چند خواسته مسیح را که در تفاسیر انجیل در قرن بیستم به عنوان پیشگویی‌‌های انجیل بیان شده، عملی نمایند.

این جریان نوظهور در پروتستانیسم با عنوان «صهیونیسم مسیحی» شهرت دارد. این جریان صهیونیسم مسیحی یک پدیده جدید دینی سیاسی در مسیحیت است که برای اولین بار توسط کلیسای انگلیس در اواخر قرن نوزدهم میلادی به وجود آمد. پروتستان‌‌های مقیم آمریکا و انگلیس این جریان نوظهور را «عملی نمودن خواسته‌‌های مسیح» و «عملی نمودن پیشگویی‌‌های انجیل» نیز می‌نامند.

در این زمینه در اواخر قرن نوزدهم یک مفسر معروف انجیل از آمریکا به نام سایرس اسکوفیلد تفسیر انجیل را مطابق افکار جدید جان داربی انگلیسی تحریرکرد. این تفسیر امروزه معتبرترین تفسیر انجیل برای پروتستان‌‌های سراسر جهان محسوب می‌شود و بهترین مرجع برای انجیل شناخته شده است.

پیروان این مکتب خود را از مبلغان انجیل می‌دانند و اعتقاد دارند پیروان این مکتب، مسیحیان دوباره تولد یافته می‌باشند که فقط اینان اهل نجات خواهند بود و دیگران هلاک خواهند شد. از ویژگی‌‌های ممتاز پیروان این مکتب اعتقاد راسخ و تعصب خاص به صهیونیسم می‌باشد، تعصب این مسیحیان به صهیونیسم بیش از صهیونیست‌‌های یهودی مقیم اسرائیل و آمریکا می‌باشد.

مطابق اعتقادات مکتب فوق باید به وسیله پروتستان‌‌ها حوادثی به وقوع بپیوندد تا مسیح دوباره ظهور نماید و پیروان این مکتب وظیفه دینی دارند برای تسریع در عملی شدن این حوادث کوشش نمایند. حوادثی که توسط آن‌ها باید عملی شوند، عبارتند از:

1. باید یهودیان از سراسر جهان به فلسطین آورده شوند و کشور اسرائیل در گستره ای از رودخانه نیل تا رودخانه فرات به وجود آید و یهودیانی که به اسرائیل م‌هاجرت نمایند اهل نجات خواهند بود.

2. یهودیان باید دو مسجد الاقصی و صخره در بیت المقدس را منهدم کنند و به جای این دو مسجد مقدس مسلمانان، معبد بزرگ را بنا نمایند. (از سال 1967 میلادی تا به حال دو مسجد الاقصی و صخره در بیت المقدس بیش از صدبار مورد حمله یهودیان و مسیحیان صهیونیست قرار گرفته است.)

3. روزی که یهودیان، مسجد الاقصی و مسجد صخره در بیت المقدس را منهدم کنند، جنگ ن‌هایی مقدس آرماگدون - به رهبری آمریکا و انگلیس آغاز شده، در این جنگ جهانی تمام جهان نابود خواهد شد.

4. روزی که جنگ آرماگدون آغاز شود، تمامی‌مسیحیان پیرو اعتقاد «عملی نمودن خواسته‌‌های مسیح» که مسیحیان دوباره تولد یافته می‌باشند، مسیح را خواهند دید و توسط یک سفینه عظیم از دنیا به بهشت منتقل می‌شوند و از آنجا همراه با مسیح نظاره گر نابودی جهان و عذاب سخت در این جنگ مقدس خواهند بود.

5. در جنگ آرماگدون زمانی که ضد مسیح دجال - در حال دستیابی به پیروزی است، مسیح همراه مسیحیان دوباره تولد یافته در جهان ظهور خواهد کرد و ضد مسیح را در پایان این جنگ مقدس شکست می‌دهد و حکومت جهانی خود را به مرکزیت بیت المقدس بر پا خواهد ساخت و معبدی که به جای مسجد الاقصی و صخره در بیت المقدس - که توسط مسیحیان و یهودیان قبل از آغاز جنگ آرماگدون ساخته شده - محل حکومت جهانی مسیح خواهد بود.

6. دولت صهیونیستی اسرائیل با کمک آمریکا و انگلیس مسجد الاقصی و مسجد صخره در بیت المقدس را نابود خواهد کرد و معبد بزرگ به دست آنان در این مکان ساخته خواهد شد و این رسالت مقدس به عهده آن‌ها می‌باشد.

7. این حادثه پس از سال 2000 میلادی حتماً اتفاق خواهد افتاد.

8. قبل از آغاز جنگ آرماگدون، رعب و وحشت، جامعه آمریکا و اروپا را فراخواهد گرفت.

9. قبل از ظهور دوباره مسیح، صلح در جهان هیچ معنایی ندارد و مسیحیان باید برای تسریع در ظهور مسیح مقدمات جنگ آرماگدون و نابودی جهان را فراهم نمایند.

مسیحیان صهیونیست از فرقه پروتستان‌‌ها در آمریکا و انگلیس اعتقاد دارند که مسیح همیشه در امور خاورمیانه به سود دولت اسرائیل مداخله نموده است و اعلام می‌دارند که خواست دولت اسرائیل در حقیقت خواست مسیح می‌باشد و مذاکرات صلح در خاورمیانه بیهوده است و تأسیس کشور اسرائیل بزرگ از رودخانه نیل تا رودخانه فرات، خواست مسیح می‌باشد که به زودی عملی خواهد شد.

صهیونیست‌‌های یهودی هم مطابق اعتقاد به مجموعه قوانین دینی خود «تلمود» به مکتب «خواسته‌‌های خدا» اعتقاد دارند و مطابق این اعتقاد برنامه ای را اجرا می‌نمایند که با کمک دولت‌‌های آمریکا و انگلیس و دیگرکشور‌های غربی بتوانند دو مسجد مقدس الاقصی و صخره در بیت المقدس را تخریب کرده، کشور اسرائیل بزرگ را با نابودی کامل کشور‌های اسلامی‌به وجود آورند.

به همین منظور میان صهیونیست‌‌های یهودی و صهیونیست‌‌های مسیحی از فرقه پروتستان اتحاد و هماهنگی کاملی وجود دارد و مسیحیان پیرو اعتقاد «خواسته‌‌های خدا» همواره اظ‌هار می‌دارند هر عملی که از سوی دولت اسرائیل انجام می‌شود، در حقیقت از سوی مسیح طراحی شده است و باید توسط مسیحیان سراسر جهان مورد حمایت قرار گیرد.

به لطف حمایت همه جانبه جهان مسیحی غرب ازدولت تل آویو اکنون ذخائر عظیم موشک‌‌های هسته ای و انواع و اقسام تسلیحات شیمیایی و میکروبی در اسرائیل وجود دارد و در واقع، رژیم صهیونیستی را به یک «انبار مهمات و پادگان نظامی‌جهان مسیحی ایالات متحده آمریکا و غرب» تبدیل کرده‌اند.

البته هدف استراتژیک جهان مسیحی غرب این است که کشور‌های اسلامی‌را در زمینه‌‌های اقتصادی و نظامی‌برای همیشه ضعیف نگاه دارند.

 

صهیونیسم مسیحی در آمریکا

رهبران دینی و سیاسی پروتستان در انگلیس و آمریکا در حقیقت بانیان اصلی صهیونیسم می‌باشند. بعد از این که جان داربی کشیش معروف کلیسای انگلیسی نظریه صهیونیسم مسیحی را برای اولین بار به عنوان «عملی نمودن خواسته‌‌های مسیح» و تحقق پیشگویی‌‌های انجیل ترویج کرد، دو نفر از کشیشان برجسته پروتستان مقیم آمریکا به نام‌‌های دی. ال. مودی و ویلیام بلاکستون صهیونیسم مسیحی را در این کشور تبلیغ کردند.

بلاکستون در دهه 1880 میلادی برای م‌هاجرت یهودیان از سراسر جهان به سرزمین فلسطین با رهبران سیاسی و دینی و سرمایه داران بزرگ مسیحی در ایالات متحده آمریکا ملاقات کرد و آن‌ها را متقاعد نمود که از دولت واشنگتن بخواهند برای به وجود آوردن کشور اسرائیل در فلسطین کوشش نماید.

 

پروتستانیسم در خدمت صهیونیسم

در سال 1809 میلادی کلیسای انگلیس جامعه خدمات روحانی کلیسا برای یهودیان را در لندن تأسیس کرد که اهداف این جامعه به قرار زیر می‌باشد:

1. تبلیغ نمودن ریشه‌‌های یهودی دین مسیحیت در بین مسیحیان جهان؛

2. کوشش برای مهاجرت یهودیان از سراسر جهان به سرزمین فلسطین و تأسیس کشوری به نام اسرائیل در فلسطین.

یکی دیگر از مؤسسات فعال پروتستان‌‌ها که برای م‌هاجرت یهودیان به فلسطین فعالیت گسترده انجام می‌دهد «سفارت بین المللی مسیحیت در بیت المقدس» می‌باشد. در این مؤسسه تمام کلیسا‌های پروتستان‌‌ها عضویت دارند و برای انتقال یهودیان به فلسطین کمک‌‌های مالی زیادی به یهودیان و دولت اسرائیل می‌نمایند.

دیگر مؤسسات فعال پروتستان‌‌ها که برای انتقال یهودیان به فلسطین کوشش می‌نمایند از این قرار می‌باشند:

1. دوستان مسیحی اسرائیل؛

2. دوستان نیایش مسیحیت برای اسرائیل؛

3. پل‌‌های صلح.

این مؤسسات با دریافت کمک‌‌های مالی از دولت‌‌های مسیحی آمریکا و اروپا و مسیحیان سراسر جهان، هزینه م‌هاجرت یهودیان به سرزمین‌‌های فلسطین اشغالی را می‌پردازند.

برنامه کنونی این مؤسسات، انتقال بیش از یک میلیون یهودی از کشور‌های مختلف مخصوصاً از شوروی سابق و اروپای شرقی به فلسطین است و اخیراً نخست وزیر اسرائیل نیز طرح‌‌های عملی برای اجرای این طرح را رسماً اعلام داشته است.

 

احداث معبد بزرگ در بیت المقدس

بر اساس اعتقادات صهیونیسم مسیحی، بعد از سال 2000 میلادی و قبل از 2007 میلادی یهودیان مقیم فلسطین باید دو مسجد الاقصی و صخره را منهدم کنند و به جای آن‌ها معبد بزرگ را بنا نمایند. روزی که یهودیان، مسجد الاقصی و مسجد صخره در بیت المقدس را منهدم کنند جنگ آرماگدون آغاز خواهد شد. در این زمینه رهبران و نویسندگان پیرو مکتب صهیونیسم مسیحی کتاب‌‌های متعددی به چاپ رسانده و نام آن‌ها را کتاب‌‌های آرماگدون گذاشته‌اند.

ارتش صهیونیستی در سال 1967 میلادی بخش شرقی بیت المقدس را تصرف کرد و مسجد الاقصی و مسجد صخره به دست صهیونیست‌‌های یهودی اشغال گردید. بعد از آن، رژیم تل آویو همواره اعلام کرد که بیت المقدس پایتخت ابدی اسرائیل است. به همین منظور صهیونیست‌‌ها هفتاد و هشت درصد بخش شرقی بیت المقدس را تصرف کرده‌اند و مردم فلسطین حق ندارند در بخش شرقی این شهر خانه سازی کنند و حتی خانه‌‌های فلسطینی‌‌ها در این بخش از شهر مرتب تخریب می‌گردد و یهودیان در آنجا ساکن می‌شوند.

صهیونیست‌‌ها زیر محوطه مسجد الاقصی و مسجد صخره را کاملاً حفاری کرده‌اند. صهیونیست‌‌های مسیحی و یهودی مقیم فلسطین اشغالی و آمریکا اعلام نموده‌اند که آن‌ها سقف و ستون‌‌های معبد بزرگ را آماده کرده‌اند و می‌توانند در کوتاهترین مدت، معبد بزرگ را در جای مسجد الاقصی و مسجد صخره احداث نمایند. آن‌ها نقشه معبد بزرگ را در روی جلد کتاب‌‌هایی که در این موضوع نوشته شده است چاپ کرده‌اند. رهبران صهیونیسم مسیحی و یهودی اعلام کرده‌اند مطابق تفسیر مکاشفه یوحنا در انجیل، صهیونیسم رسالت الهی دارند و برای تأسیس دولت اسرائیل بزرگ حق دارند علاوه بر سلب مالکیت فلسطینیان حتی نسل کشی فلسطینیان و اعراب را انجام دهند.

 

خلسه روحانی

پروتستان‌‌ها اعتقاد دارند قبل از آغاز جنگ آرماگدون مسیح خود را مقابل مسیحیان دوباره تولد یافته ظاهر خواهد کرد و آن‌ها با دیدار مسیح خلسه روحانی را تجربه خواهند کرد و از میان صهیونیست‌‌های یهودی که معبد بزرگ را بنا خواهند نمود، صد و چهل و چ‌هار یهودی با زیارت مسیح و خلسه روحانی به مسیح ایمان خواهند آورد و آن گاه همراه مسیحیان دوباره تولد یافته به وسیله یک سفینه از دنیا به بهشت منتقل خواهند شد و از آنجا نظاره گر نابودی جهان به دست دجّال خواهند بود. سپس مسیح همراه پیروانش دوباره به زمین بازخواهد گشت و در پایان جنگ آرماگدون دجال شکست خواهد خورد و حکومت یک هزار ساله مسیح آغاز می‌شود.

 

رهبران دینی پروتستان، مبلغان انجیل را از مسیحی کردن یهودیان منع می‌کنند، چراکه مطابق اعتقادات آن‌ها باید یهودیان از سراسر جهان به فلسطین م‌هاجرت نمایند و اسرائیل بزرگ را تشکیل دهند و اقدام به ساخت معبد بزرگ نمایند. بیشتر مطلق یهودیان در جنگ آرماگدون توسط ضدمسیح کشته خواهند شد و تعداد‌اندکی زنده خواهند ماند که با ظهور حضرت مسیح به وی ایمان خواهند آورد.

 

تروریسم مقدس و مبلغان جنگجوی انجیل

مکتب صهیونیسم مسیحی در کشور‌های پروتستان مخصوصاً در ایالات متحده آمریکا و انگلیس توسط مبلغان انجیل در سطح گسترده ترویج می‌شود. مبلغان انجیل با عنوان «ایوانجیلیست» معروف هستند و تبلیغ انجیل را در سراسر جهان به عنوان جنگ صلیبی انجام می‌دهند. تبلیغ کردن انجیل با روحیه جنگ‌‌های صلیبی از خصوصیات ممتاز مبلغان انجیل در آمریکا و انگلیس می‌باشد. آن‌ها در دهه گذشته با دامن زدن به تبلیغات گسترده درباره تفاسیری از پیشگویی‌‌های انجیل و تبلیغ نابودی حتمی‌جهان در آغاز هزاره سوم توسط شبکه گسترده تلویزیون و روزنامه‌‌های خود وحشت و اضطراب را در میان مردم آمریکا گستردند.

آن‌ها همچنین با فروش کتاب، نوار ویدیو و وسایل نجات دوران جنگ آرماگدون بازاری یک میلیارد دلاری در آمریکا به وجود آوردند. آن‌ها تفسیر انجیل از سوی سایرس اسکوفیلد را با عنوان «انجیل آخر الزمان» تبلیغ می‌نمایند. آن‌ها مجموعه ای را تحت عنوان دایره المعارف پیشگویی‌‌های انجیل درباره آخر الزمان در سه جلد در سال 1999 میلادی به چاپ رسانده‌اند. یکی از دانشمندان مسیحی آمریکا به نام تام ماک آیور در سال 1999 میلادی کتاب شناسی توصیفی را درباره سه هزار و پانصد کتاب که در مورد مسائل و حوادث آخرالزمان در جهان غرب به چاپ رسیده است منتشر کرد.

در آمریکا هشت حوزه علوم دینی بزرگ متعلق به پروتستان‌‌ها فعالیت دارند که مسائل مربوط به آغاز جنگ آرماگدون و حوادث آخرالزمان را به دانشجویان علوم دینی آموزش می‌دهند و این مراکز در آمریکا به مراکز آموزش دینی خواسته‌‌های مسیح معروف می‌باشند.

مرکز سینمایی‌‌هالیوود نیز در این زمینه نقش خود را ایفا کرده است. ای مرکز در سال 1998 میلادی فیلم سینمایی با عنوان آرماگدون را تولید کرد که در این فیلم، ارتش ایالات متحده آمریکا حملات سفینه‌‌های هوایی دیگر سیارات را شکست می‌دهد. در همین سال از سوی‌‌هالیوود فیلم سینمایی دیگری با عنوان محاصره ساخته شد که در آن، نیرو‌های امنیتی سازمان اف. بی. آی در مقابله و پیشگیری از حملات تروریستی اعراب مقیم آمریکا به مراکز حساس شهر نیویورک پیروز می‌شوند که نمایش این فیلم، با اعتراض شدید مسلمانان مقیم آمریکا روبه رو شد.

تأثیر تبلیغات گسترده دستگاه‌‌های ارتباط جمعی آمریکا که کاملاً تحت کنترل صهیونیست‌‌ها می‌باشند، مردم آمریکا را به زود باورترین مردم جهان تبدیل کرده و حادثه 11 سپتامبر هم کینه و نفرت مردم آمریکا و جهان غرب را به خاطر تبلیغات هدایت شده علیه اعراب و مسلمانان برانگیخته است.

صهیونیست‌‌ها و طرفداران آن‌ها که سال‌‌ها یک سلسله برنامه‌‌های دینی، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی خود را تبلیغ می‌کردند، با حادثه 11 سپتامبر 2001 بهترین فرصت را به دست آوردند تا برنامه‌‌هایشان را با سرعت بیشتری به مردم آمریکا و اروپا بقبولانند و در حال حاضر می‌کوشند برنامه‌‌های خود را عملی نمایند. در دوران جنگ سرد، آمریکا اتحاد جماهیر شوروی سابق را امپراتوری شر معرفی می‌کرد و بعد از جنگ سرد دستگاه‌‌های ارتباط جمعی آمریکا ترس از مسلمانان را تبلیغ کردند و بعد ازحادثه 11 سپتامبر این تبلیغات علیه اسلام و مسلمانان جهان در دنیای غرب به اوج خود رسیده است.

گروه‌‌های مسیحی پیرو اعتقاد خواسته‌‌های مسیح در آمریکا صد میلیون پیرو دارند و آن‌ها در هر دو حزب بزرگ آمریکا یعنی جمهوری خواه و دموکرات صاحب نفوذ می‌باشند و همراه صهیونیست‌‌های یهودی، دولت واشنگتن را کاملاً در اختیار دارند.

آمریکا و دیگر کشور‌های پروتستان در جهان و هزار و پانصد فرقه مسیحی حامل این اعتقاد برای جنگ آرماگدون تبلیغات گسترده در سطح جهان انجام می‌دهند و برای تسریع در ظهور مسیح، کوشش می‌نمایند تا وضعیتی را پیش آورند که سراسر جهان نابود شود.

نویسندگان غربی، این اعتقادات را به عنوان تروریسم، مقدس معرفی می‌کنند. این گروه‌‌های مسلح مسیحی درآمریکا بعد از حادثه 11سـپتامبر از سوی اف. بی. آی متهم شده‌اند که در پخش سیاه زخم که یک اسلحه بیولوژیکی می‌باشد، در آمریکا نقش داشته‌اند.

سیاست دولت آمریکا نیز بر نبرد تمدن‌‌ها استوار است و آن‌ها خود را کدخدای دهکده جهانی اعلام کرده‌اند و به ب‌هانه مبارزه با تروریسم می‌کوشند سلطه خود را بر سراسر جهان گسترش دهند، ولی آمریکا در حال فروپاشی از داخل می‌باشد و ریشه حوادث 11 سپـتامبر در داخل خود آمریکا وجود دارد. گروه‌‌های صهیونیست مسیحی و یهودی در داخل آمریکا روز به روز قدرتمندتر می‌شوند و اکنون در واقع، دولت و مردم ایالات متحده آمریکا در دست این گروه‌‌ها گروگان می‌باشند.

به نظر می‌رسد دولت واشنگتن در حال حاضر به بیماری جنون و سوء ظن شدید همراه با هذیان گویی و اختلال در رفتار دچار شده است. آمریکا تنها کشور در جهان است که برای خود اسم ندارد و تعصب‌‌های مذهبی، نژادی و اختلافات تاریخی بین ایالات شمال و جنوب این کشور رو به گسترش است.

انتهای پیام/

نویسنده: حیدررضا ضابط

منابع؛

روزنامه کیهان24/6/1382.

Billy Graham.

Jerry Falwell.

Pat Robertson.

Hal Lindsey.

Mike Evans.

George Carey.

Christian Zionism.

Cyrus Scofield.

Hal Lindsey.

Theodore Herzl.

John Hagee: The Battle For Jerusalem 2001.

Randall Price: The Coming Last Days Temple 1999.

Hal Lindsaey Cliff Ford: Battle For Jerusalem Armageddon Books 2001.

om Mclver:The End of the World:An Annotated Bibliography of End-Times ResourcesJuly 1999

پایگاه تاریخ تطبیقی

پایگاه تاریخ تطبیقی

تاریخی بصیرت افزا

تاریخ‌تطبیقی، با تطبیق وقایع روز با گزاره‌های تاریخی، بسیاری از پیچیدگی‌ها و ابهامات را حل کرده و از مطالعه دقیق، هوشمندانه، عالمانه و تحلیلی تاریخ، بصیرت لازم را برای درک عمق مسایل جاری و پیش رو به دست می‌دهد. سایت تاریخ‌تطبیقی برای عمل به چنین رسالتی به دستور و با پشتیبانی استاد مهدی طائب که در سال‌های اخیر با این رویکرد منشأ تحول در مباحث تاریخی بوده‌اند راه اندازی شد که علاقمندان فرهیخته بتوانند نمونه‌های عینی این نگاه به تاریخ را همراه با آثار و نتایج آن به دست آوردند. دروس‌استاد، نگاه‌های همسو به دانش‌تاریخ با الگوگیری صحیح از مباحث‌تاریخی قرآن‌کریم، حضرات معصومین علیهم‌السلام و بزرگانی چون امام‌خمینی (رحمت‌الله‌علیه) و رهبر معظم انقلاب(حفظه‌الله) در قالب مقاله، یادداشت، مصاحبه و گزارش بر روی این سایت برای علاقمندان قابل دسترس است.