پایگاه تاریخ تطبیقی

تاریخی بصیرت افزا

یادداشت | همگامی بهائیت ایران با وهابیت در تخریب بقیع

نقطه عطف در روابط سیاسی ایران و عربستان امضای معاهده مودت بین ایران و مملکت حجاز و نجد و ملحقات آن بود که در شهریور 1308ش / 1929م در تهران منعقد شد و در فروردین 1309ش حبیب‌االله هویدا به عنوان نماینده ایران و با سمت کاردار، وارد جده شد و با استقبال مقامات کشوری و لشگری روبه رو شد.

 

پایگاه تاریخ تطبیقی؛ بی شک، فرقه‌های وهابیت و بهائیت جریان‌هایی بسیار شبیه به هم بوده و نقش‌های مشابهی در ایجاد شکاف و اختلاف در میان مسلمانان داشته و دارند. بهائیت از جمله جریان‌های بسیار مهمی بود که در اواسط دوره قاجار در ایران شیعه به وجود آمد، ولی با هوشیاری علما و درایت سیاستمدار معروف، امیرکبیر، سرکوب و با سردمداران آن برخورد شد، از این رو در همان آغاز، این جریان مسئله دار به حاشیه رانده شد.

فتنه وهابیت نیز جریانی از جنس مسلک انحرافی بهائیت بود که در سرزمین حجاز(مهد اسلام) پدید آمد، اما متأسفانه در پی یک اتحاد نامقدس بین محمد بن عبدالوهاب(متوفای 1201ق) پیشوای فرقه و محمدبن سعود(متوفای 1179 ق) که جد آل سعود است، به جریانی قوی و اثرگذار در شبه جزیره عربستان تبدیل شد و پس از سال‌ها جنگ و درگیری و در پی تجزیه امپراتوری عثمانی و حمایت آشکار استعمار انگلیس موفق شد به تدریج قسمت بزرگی از شبه جزیره، از جمله منطقه حجاز را به کنترل خود درآورد.

جریان بهائیت به رغم این که هیچ گاه نتوانست همچون فرقه وهابیت عمل کند، اما به گونه‌ای دیگر و در لایه‌هایی پنهان، همواره نقش مهمی در تاریخ معاصر ایران و منطقه داشته و متأسفانه غالباً از دیده‌ها پنهان بوده است، از این‌رو پیروان این فرقه همواره توانسته‌اند با طرح شعارها و گرفتن ژست‌های مختلف، مظلوم نمایی کنند.

وقوع جنایت(تخریب)

وهابیون در پی به قدرت رسیدن و تسلط بر منطقه حجاز، دست به گسترش و ترویج عقاید انحرافی مسلک خویش زده و در این راستا مرتکب جنایات فاحشی شدند که ریشه در اعتقادات متحجرانه و انحرافیشان داشت.

یکی از دیدگاه‌های بی پایه وهابیون که مخالف با کتاب خدا، سنت پیامبر(ص)، روش سلف صالح و احادیث اهل‌بیت عصمت و طهارت(ع) است، بدعت دانستن تبرک و استشفا به آثار اولیای خدا و روا ندانستن سفر برای زیارت قبور پیامبر(ص) و اهل‌بیت(ع) است که بنیان گذار این دیدگاه، ابن تیمیه(1)(728ق)(حلبی، 1390 ،ص76) بوده است، زیرا مسلمانان در طول تاریخ اسلام، نه تنها بر جواز، بلکه استحباب سفر برای زیارت قبور اولیای الهی اجماع داشته‌اند.

اما وی اولین کسی است که از این مسئله جلوگیری و شدیداً با آن مخالفت کرد(رضوانی، 1387،ج2 ،ص 293.) ابن تیمیه سفر برای زیارت قبر مطهر پیامبر(ص) را بدعت می‌انگاشت و با استناد به ظاهر حدیثی نبوی، به حرمت مسافرت برای زیارت قبر پیامبر(ص) قائل بود و طی فتوایی اعلام کرد که اگر کسی چنین سفری انجام دهد، چون سفر معصیت است بایستی نماز خود را تمام بخواند!(فقیهی، بی تا، ص 25)

وهابیون نیز به پیروی از ابن تیمیه و در مخالفت با اجماع علمای اسلام، سفر برای زیارت روضه نبوی را بدعت نامشروع و بستری برای شرک و غلو می‌شمارند. ازاین رو در هر زمان که بر اماکن زیارتی مورد احترام مسلمانان، خصوصاً شیعیان دست یافته اند، متأسفانه صفحاتی سیاه از خود برجای گذاشته و فجایعی زشت و هولناک خلق کرده‌اند.(2)

آل سعود، با تکمیل سلطه خود بر حجاز در شوال سال 1344ق کلیه این بناها و گنبدها و آثار را ویران و اموال و اشیای گران قیمت موجود در این اماکن را به تاراج برده و نه تنها در مدینه، بلکه در هر جا گنبد و بارگاه و زیارتگاهى بود، آن را ویران کردند.

پس از تسلط بر مدینه منوره، قاضى القضات وهابیان، شیخ عبداالله بن بلیهد، در رمضان 1344ق از مکه به جانب مدینه حرکت و اعلامیه‌اى صادر کرد و ضمن آن، جواز ویران کردن گنبدها و زیارتگاه‌ها را از مردم سؤال نمود که بسیارى از مردم از ترس به آن پاسخ نداده و برخى نیز لزوم ویران کردن را خواستار شده بودند!

آنان پس از نشر این اعلامیه و سؤال و جواب، همه گنبدها و زیارتگاه‌ها را در مدینه و اطراف آن ویران و حتى گنبد ائمه اهل‌بیت(ع) را در بقیع، که قبر عباس عموى پیامبر(ص) نیز در کنار آن‌ها بود، خراب کردند و دیوارها و صندوق‌ها و ضریح‌هایى را که روى قبرهاى شریف قرار داشت، از بین بردند، و در این زیارتگاه‌ها، جز تلّى سنگ و خاک، به عنوان علامت باقى نگذاشتند.

این‌که وهایبان از تخریب بارگاه پیامبر اعظم(ص) با وجود تمایل شدید به این کار خودداری کردند، جای سؤال است. عده‌ای اعتقاد دارند که وهابیان از ترس نتیجه کارشان، از خراب کردن گنبد و بارگاه حضرت رسول(ص) و کندن ضریح آن بزرگوار خوددارى کردند وگرنه آنان هیچ قبر و ضریحى را استثنا نکرده‌اند.

گزارش خبر تخریب

با انتشار خبر تخریب ابنیه بقیع، بخصوص آثار قبور پیشوایان معصوم(ع) مدفون در آن قبرستان، افکار عمومى در ایران به شدت تحت تأثیر قرار گرفت و شیعیان واکنش‌هاى شدیدى نشان دادند، به گونه‌اى که رئیس الوزراى وقت، مجبور شد روز شانزدهم صفر را عزاى عمومى اعلام کند.(مکی، 1358 ،ج2 ،ص 682 .(

در پی این بخشنامه، روز شنبه شانزدهم صفر[15شهریور]، تعطیل عمومى شد و از طرف دسته جات مختلف تهران، مراسم سوگوارى و عزادارى صورت گرفت و طبق دعوتى که شده بود، در همان روز، علما در مسجد شاه(امام فعلی) بازار تهران اجتماع و دسته جات عزادار با حال سوگوارى از کلیه نقاط تهران به طرف مسجد عزیمت کرده، در آنجا اظهار تأسف و تأثر خود را اعلام نمودند.

سخنرانى مرحوم مدرس

مرحوم مدرس، به مناسبت این موضوعِ مهم، در روز هشتم شهریور 1304ش برابر با دهم صفرالمظفّر 1344ق در مجلس شوراى ملى، نطقى ایراد کرد. مرحوم مدرس، پس از ایراد سخنرانى در مجلس، مسئله تشکیل کمیسیون ویژه براى پیگیرى موضوع را به شکل جدى پیگیری کرد.(مکی، 1385 ،ج2 ،ص 684)

عکس العمل مراجع

این گونه شایع شده بود که امیر عبدالعزیز ابن سعود پس از تخریب اماکن زیارتی و مقدس حجاز، قصد دارد که نیروهای خود را به سوی عراق حرکت دهد تا شهرهای نجف، کربلا، کاظمین و سامرا و قبور بزرگان را غارت و ویران کند. این شایعه با توجه به این‌که در گذشته نیز این عمل از وهابیون سرزده بود(حمله وهابیان به کربلا و نجف طی سال‌های 1216 -1225ق (در زمان فتحعلیشاه قاجار) بسیار جدی تلقی شد و در این هنگام سید ابوالحسن اصفهانی که در نجف اقامت داشت، تلگرافی برای شیخ محمد خالصی در کاظمین مخابره نمود و او را برای مشورت دعوت کرد.

مرحوم خالصی نیز جریان امر را به مدرس تلگرافی اطلاع داد و خود با جمعیتی حدود سیصد هزار نفر از عشایر و قبایل حرکت کرده، آماده پیکار سخت با نیروهای وهابی شدند. مدرس در پاسخ آیت‌االله خالصى نوشت «اگر لازم باشد، اطلاع دهید من با گروهى از مردم ایران حرکت خواهیم کرد.»

پس از ارسال پاسخ مرحوم مدرس، در عراق شایع شد که مدرس از تهران حرکت کرده و حدوداً هزار نفر نیرو آماده شده است. مدرس مجدداً در مجلس شورای اسلامی سخنرانی جالب و پرشور و تهدیدآمیزی کرد و حکومت وهابی را سخت به باد انتقاد گرفت و آمادگی خود و مردم را برای عزیمت به عراق اعلام نمود.

«باید قدم‌های مؤثر، قاطع و فوری که مقتضای دیانت و حفظ قومیت اسلامی است، برداشت و هیچ چیز را مقدم بر این کار قرار ندهیم و نگذاریم که این مسئله زیادتر از این اسباب خرابی جامعه شود. مبادا یک ضرر عظیم تری بر ما مترتب گردد. ما این تجاوزات را نمی‌توانیم ببینیم، نخواهیم گذاشت ادامه یابد و اماکن متبرکه و مراکز دینی و اسلامی ما دستخوش[تجاوز] متجاوزین شود؛ با قدرت و قاطعیت آن‌ها را حفظ می‌کنیم و متجاوزین را سرکوب می‌نماییم.»(باقی، 1370 ،ص 70)

مراجع، علما و حوزه‌هاى علمیه نیز پیوسته با ارسال نامه و مخابره تلگراف، برخورد قاطع با عوامل تخریب قبور اماکن متبرکه را درخواست کردند. رضا خان سردار سپه نیز با توجه به موج اعتراضات و شدت نارضایتی‌های مردمی از این عمل و قیحانه وهابی‌ها، در مجلس قول داد تا شخصاً به این موضوع رسیدگى کند، لیکن اسناد و مدارک نشان مى دهد که وى به رغم قول قرارهای قبلی هیچگونه اقدام مثبتى در این خصوص انجام نداده است.(موجانی، 1375)

آغاز توطئه

در پی انتشار اخبار تخریب اماکن مقدس در دو شهر مکه مکرمه و مدینه منوره که موجب نگرانى‌هاى شدید مسلمانان، خصوصاً شیعیان در کشورهاى اسلامى، از جمله ایران شده بود، حاکم جدید حجاز عبدالعزیزبن عبدالرحمن آل سعود ضمن تکذیب اخبار فوق از دولت‌هاى اسلامى درخواست کرد تا سریعاً نمایندگانى را براى پیگیرى موضوع به حجاز اعزام کنند. ایران از جمله اولین کشورهایى بود که هیئتی را به حجاز اعزام کرد. اعضای ایرانی عبارت بودند از آقایان: غفارخان جلالالسلطنه وزیر مختار ایران در مصر و حبیب االله خان عین الملک(هویدا).(3)

هیئت ایرانی متشکل از آقایان: غفارخان جلال السلطنه وزیر مختار ایران در مصر و حبیب‌االله خان هویدا(عین الملک) در تاریخ 24/6/1304ق وارد جده شدند(محقق، 1379 ،ص 26.) عبدالعزیز به گرمى از این هیئت پذیرایی کرد و براساس گزارش هویدا، پادشاه سعودی اظهار تمایل زیادى به نزدیکى با ایران از خود نشان داد.

هویدا در این زمینه چنین مى‌نویسد «یک شبانه روز در بحره متوقف و دو دفعه با ابن سعود ملاقات شد. فوق العاده احترام و محبت نمود و هر دفعه خیلى اظهار میل به تقرب به دولت علیه مى‌کرد و مى‌گفت: ما با دولت ایران همجواریم و به قدر سى هزار شیعه در نجد و احساء نزد من هستند، مى‌توانید از آن‌ها تحقیق نمایید، آنچه در حق ما شهرت مى‌دهند، اکثر تهمت و افتراست. انشاءاالله شما به مدینه رفته، خواهید دید که آنچه گفته‌اند دروغ است!»

عبدالعزیز در اینجا، موضوع تخریب قبور را به دیگران نسبت داده، لیکن در ملاقات دیگری که هویدا با وی داشته، تلویحاً به ارتکاب جنایات انجام شده، اعتراف کرده و چنین اظهار مى‌کند «بلى، وهابى‌ها اعتقاد به تعمیر قبور و قبه‌ها ندارند و بدعت مى دانند و «خیرالقبور الدوارس» را حدیث معتبر مى‌شناسند.»

عین‌الملک در گزارش مأموریتش، براى کسب اطلاع از میزان خرابى‌ها، همواره تلاش جدى می‌نموده تا این حادثه مهم را بسیار کمرنگ جلوه داده، وهابیان را به نوعى، تبرئه کند. در گزارش وى چنین آمده است «بالاى مناره، قبه مطهر صعود کردیم، یکصد و سى پله بالا رفتیم و از آنجا قبه مطهر را زیارت نمودیم، زیرا صعود بالاى قبه غیرممکن است. از آنجا مشاهده نمودیم که فقط پنج گلوله تفنگ به قبه مطهر اصابت نموده و اندکى سوراخ کرده است و ابداً خرابى وارد نیامده است! اولًا: نمى شود حتم کرد که این گلوله‌ها از طرف وهابىها بوده است! ثانیاً: بر فرض این که از طرف آن‌ها بوده باشد، واضح است عمدى نبوده است! و در اثناى تیراندازى به همدیگر خطاء به قبه مطهر اصابت کرده است!...»(همان، 50)

مغایرت اطلاعات ارائه شده درگزارش فوق با مطالبی که منابع دیگر گزارش نموده اند و در سطرهای قبلی ذکر شد، کاملاً مشهود است.

در مجموع از بررسی وقایع بعدی می‌توان استنباط کرد که گزارش تهیه شده توسط هیئت اعزامی، نقش مهمی در مواضع دیپلماتیک بعدی دولت ایران در خصوص دولت تازه تأسیس آل سعود داشته و برای آن حکومت بسیار مثبت و به تعبیری زمینه ساز موفقیت‌های بعدی بوده است.

تقابل کمیسیون دفاع از حرمین شریفین با کنفرانس خلافت اسلامی

در همین زمان آیت‌االله مدرس با طرح هوشمندانه تشکیل «کمیسیون دفاع از حرمین شریفین» در پی آن بود که با تشکیل اجماعی از نمایندگان دولت‌های اسلامی و تشکیل جبهه‌ای نیرومند از امت‌های مسلمان، ضمن مقابله با اقدامات وهابیان و به انزوا بردن ایشان آنان را مجبور کند که دست از اعمال وحشیانه خود برداشته و در جهت بازسازی و مرمت جنایات وهابیان اقدامات لازم انجام پذیرد.

دولت وهابی نجد که به لحاظ مشکلاتى که در آغاز راه با آن روبه رو بود، تلاش فراوانی داشت که ضمن پافشارى بر اعتقادات وهابیان در خصوص لزوم تخریب قبور، در عین حال بسیار زیرکانه آن را به نوعى به دیگران نسبت داده و با آوردن نمایندگان کشورهاى اسلامى به حجاز، قدم‌های مهمی برای تثبیت حکومت خویش برداشته و با وقتکشى، آرام آرام به سوى استقرار حکومت خود اقدام کند. برای این منظور سریعاً دست به کار شده و به منظور کاستن عواقب اعتراضات مسلمانان و خنثی کردن طرح مرحوم مدرس مبنی بر تشکیل «کمیسیون دفاع از حرمین شریفین » پیشنهاد تشکیل کمیسیونی را با عنوان «کنفرانس خلافت اسلامی» برای تعیین امور سیاسی  دینی حجاز داده و از تمامی علما و دولت‌های اسلامی، از جمله دولت و علمای ایران دعوت کرد که نماینده برای شرکت در تعیین امور حکومتی سیاسی و دینی حجاز گسیل دارند.(همان، ص 29 .(

تقابل ورویارویى مى‌رفت تا به نفع مجلسیان(جناح آیت االله مدرس) خاتمه یابد که متأسفانه با خاتمه دوره مجلس پنجم و پایان یافتن آن در روز پنجشنبه 22/11/1304ش موجب شد عملاً از امکان فعالیت‌های مدرس کاسته شود، ولی مدرس به رغم تعطیلی مجلس به اعتراضات خود ادامه داد و مخالفت‌های وی با حضور در کنفرانس خلافت اسلامی موجب شک و تردید شیعیان سایر کشورها برای حضورشان در این کنفرانس شد.

در ادامه با انتشار فتواى جمعى از علماى وهابى، دایر بر وجوب ویرانى قبور و عدم زیارت اماکن مقدسه و انعکاس آن به ایران، موج جدیدی از خشم و نفرت به وهابیان، جهان اسلام را فراگرفت و سبب شد تا بسیارى از کشورهاى مسلمان، به سبب دعوت مدرس، از حضور در کنفرانس چشم پوشی کنند.

ممنوعیت سفر به حجاز

ممنوعیت سفر به حجاز موضوعی بود که بعد از رسیدن اخبار و گزارش‌هاى واصله از عربستان و نگرانى‌هاى کشورهاى مختلف مطرح گردید و موجب شد تا مفتى مصر، مسلمانان را از رفتن به مکه منع کند و دولت انگلیس نیز اجازه رفتن به حج را به مسلمانان هند ندهد و دولت ایران هم در پی فشار نیروهای مذهبی به رهبری مرحوم آیت‌االله مدرس طی مصوبه‌ای در جلسه یازدهم اسفند 1304ش خود رسمأ اعلام کند «مقتضى است به اطلاع عامه برسانید که دولت از امنیت و آسایش حجاج در حج نگران است و توصیه مىکند که امسال از حج خوددارى نمایند»(محقق، 1379 ،ص 66 .(

این مسئله که عبدالعزیز در همان آغاز(تصرف کامل حجاز در شوال 1344ق / دی 1304ش) با آن روبه رو شد، برای او بسیار مهم بود، زیرا علاوه بر اینکه حج یکی از منابع اصلی درآمد حجاز به شمار می‌آمد، ممنوعیت سفر حج به مشروعیت حکام جدید شبه جزیره در جهان اسلام خدشه وارد می‌کرد، به همین علت حکام جدید کوشیدند که نظر مثبت کشورهای اسلامی را برای رفع ممنوعیت سفر حج به دست آورند.

آغاز روابط دیپلماتیک(روند خروج آل سعود از انزوای سیاسی)

در این هنگام و به رغم برخوردهای وحشیانه وهابیان با شیعیان و خصوصأ حجاج ایرانی عناصر بهائی - ماسونی مسلط بر دستگاه سیاسی ایران برای ایجاد روابط دیپلماتیک و نزدیک با حکومت وهابی حجاز بسیار تلاش کردند.

نقطه عطف در روابط سیاسی ایران و عربستان امضای معاهده مودت بین ایران و مملکت حجاز و نجد و ملحقات آن بود که در شهریور 1308ش / 1929م در تهران منعقد شد و در فروردین 1309ش حبیب‌االله هویدا به عنوان نماینده ایران و با سمت کاردار، وارد جده شد و با استقبال مقامات کشوری و لشگری روبه رو شد.

تأسیس سفارت و همچنین تعیین هویدا به عنوان کاردار، موجبات خشنودی ملک عبدالعزیز را فراهم کرد. روز بعد از تسلیم استوارنامه، کفیل وزارت خارجه به سفارت می‌آید و اظهار می‌دارد «نماینده ایران عین الملک با ما بسیار محبت و دوستی دارد و در تأسیس روابط ودادیه بین ما و ایران و ازاله سوءتفاهم جدیت و خدمت کرده است.»(همان، ص84)

این‌که چه سوءتفاهمی بین حکومت جدیدالتأسیس آل سعود با ایران وجود داشته که هویدا در رفع آن جدیت وخدمت کرده است، جای سؤال دارد و پاسخ آن یقیناً بازمی‌گردد به اعزام هویدا به عنوان یکی از دو نماینده ایران برای بررسی وضعیت حجاز و خرابی‌های حاصل از حمله وهابی‌ها، از جمله تخریب اماکن متبرکه و مزار ائمه مظلوم بقیع و این که گزارش‌های وی اساس تصمیم گیری ایران در قبال مسئله بوده است. حال چنانچه سوءتفاهم یادشده به مسئله تخریب اماکن مقدسه مسلمانان و اهانت به قبور متبرکه ائمه(ع) اشاره داشته باشد، نشان دهنده نقش پنهانی و جدیت هویدا برای نادیده گرفتن این مسئله و توجه نکردن جدی به آن از سوی مقامات ایرانی می‌باشد.

موضوع به رسمیت شناختن رژیم آل سعود و ایجاد روابط دیپلماتیک بین حکومت‌های دولت ایران و آن رژیم، انعکاس وسیعی در سطح منطقه داشت. برای مثال، روزنامه الوطن چاپ بغداد، در تاریخ 20 ربیع الاول 1348ق در زمینه به رسمیت شناختن دولت حجاز توسط ایران و همچنین نماینده ایران، حبیب االله خان عین الملک مى‌نویسد «دولت ایران حکومت جدیدی را که عبدالعزیز آل سعود در حجاز و نجد تأسیس نموده به رسمیت شناخت و اعلی حضرت رضا شاه پهلوی در این باب تلگرافی به مکه مخابره فرموده است.»(همان، ص 7576)

حبیب االله هویدا در دوران خدمتش در حجاز نیز همچون شام و فلسطین با انگلیسى‌ها سر و سرّ داشت و به رغم اقامت در سرزمینى که قلب جهان اسلام شمرده می‌شد، طبق معمول و روال همیشگی‌اش به تبلیغات بهایی‌گری خود ادامه می‌داد. فعالیت‌هاى بهایى گرى قنسول ایران موجد بروز آثار سویى شد و در نتیجه، وزارت امور خارجه ایران ناگزیر وى را به تهران احضار کرد.

هویدا تا سال 1353ق به عنوان نماینده ایران در حجاز مشغول به کار بوده و ملک عبدالعزیز در پایان مأموریتش رسماً از او تشکر و قدردانی کرد. میرزا حبیب االله خان عین الملک در طول دوران خدمتش در جده موفق شد که فشارهای وارده از سوی نیروهای مذهبی را برای بازسازی اماکن تخریب شده توسط وهابیان را خنثی کرده و ارتباطات دیپلماتیک و دوستان‌های بین دربار پهلوی و ابن سعود به وجود آورد، به گونه‌ای که کلیه تلاش‌ها در جهت بازسازى و تعمیر قبور بقیع کاملاً بی اثر باقی ماند.

بدیهی است که اگر عملکرد جریان قوی و قدرتمند هوادار آل سعود در دستگاه اداری سیاسی پهلوی نبود، مساعی علما، نمایندگان مجلس و کلیه نیروهای مذهبی که در آن مقطع زمانی عزمی‌راسخ برای برخورد با این جریان انحرافی داشتند به بار می‌نشست و با بهره گیری از افکار عمومی‌مسلمانان جهان این رژیم انحرافی را در همان ابتدای تشکیل وضعیت ضعف و ناتوانی با چالشی بزرگ روبه رو می‌کردند و آن مقطع مهم زمانی متأسفانه به بزرگترین فرصت سوزی ممکن در برخورد با عناصر متحجر فرقه وهابیت تبدیل نمی‌شد.

نویسنده: علی اکبر زوار

پی نوشت‌ها؛

1 .ابن تیمیه(661 -728 ه.ق) تقی الدین احمد بن عبدالحریم حرانی متکلم و فقیه مشهور حنبلی که در حران متولد شد و در دمشق فوت کرد یکی از سلفی‌های بنیاد گران مشهور و شاید جنجالی ترین چهره آن جماعت است.

2 .بر اساس گزارشات تاریخی وهابیون در سال 1216 ه.ق به رهبری امیر سعود با لشگری بسیار، متشکّل از مردم نجد و عشایر جنوب و حجاز و تهامه و دیگر نقاط، به قصد عراق حرکت کرد. وى در ماه ذىقعده به شهر نزدیک شد و آنجا را محاصره کرد. سپاهش برج و باروى شهر را خراب کرده، به زور وارد آن شدند و بیشتر مردم را، که در کوچه و بازار و خانه‌ها بودند، به قتل رساندند.(محمد صادق نجمی‌، تاریخ حرم ائمه بقیع و آثار دیگر در مدینه منوره ،ص 39). کربلا پس از این حادثه به وضعى در آمد که شعرا براى آن مرثیه مى‌گفتند.

3. پدر میرزا حبیب‌االله عین الملک، میرزا رضا قنّاد، از بهائیان متعصب و از فدائیان عباس افندى شمرده مى‌شد. علاقه او به رهبر بهائیان به حدى بود که هنگام سفر او به فلسطین، همراهش به عکا رفت و مستخدم و خادم مخصوص عباس افندى شد. عباس افندى به واسطۀ خدمات میرزا رضا، مخارج تحصیل فرزند او را تقبل کرد و حبیب االله را براى تحصیل با هزینۀ خود به اروپا فرستاد. حبیب االله نیز در همانجا با دخترى به نام افسرالملوک ازدواج کرد. افسرالملوک دختر محمدحسین خان سردار از تروریست‌هاى معروف بهایى بود که در دوران قاجاریه در آشوب و بلوایى که بهائیان در چند شهر ایران بهراه انداختند، نقش داشت. در سال (1299ق/1920م) صاحب فرزندی پسر شد. وی از عباس افندی (عبدالبهاء) خواهش کرد که اجازه دهد نامش را روی این پسر نهند که بعداً امیر پیشوند آن شد(همان). میرزا حبیب االله در ادامۀ حضور در وزارت امورخارجه، مأمور خدمت در سوریه و لبنان شد. در این سمت به صورت پنهانی برای بهایی‌ها تبلیغ می‌کرد و با انگلیس هم رابطه و سر و سری داشت و از خدمتگذاران واقعی آنان بود.

منابع:

ابراهامیان، یرواند(1389) ایران بین دو انقلاب، چ هفدهم، تهران، نی.

اعتماد السلطنه، محمد حسن (1389) روزنامه خاطرات اعتمادالسلطنه، چ هفتم، تهران، امیرکبیر.

افراسیابی، بهرام (1374) تاریخ جامع بهائیت، چ پنجم، تهران، سخن.

باقی، عبدالعلی (1370)مدس مجاهدی شکست ناپذیر، تهران، تفکر.

حلبی، علی اصغر (1390)تاریخ نهضت‌های دینی _ سیاسی معاصر، چ چهارم، تهران، زوار.

خنجی، محمدعلی، بررسی انتقادی چند شعار بهائیت، تاریخ معاصر (بهار 1388)ش 49 .

رضوانی، علی اصغر (1387)شیعه شناسی و پاسخ به شبهات، چ پنجم، تهران، مشعر.

فردوست، حسین (1371)ظهور وسقوط سلطنت پهلوی، چ پنجم، تهران، مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی.

فقیهی، علی اصغر، تاریخ و عقاید وهابیان، کتابفروشی سید عبدالحسین کتابچی، بی جا، بی نا.

قاضی عسکر، سید علی (1378) تخریب و بازسازی بقیع به روایت اسناد، چ چهارم، تهران، مشعر.

کسروی، احمد (1390)تاریخ مشروطه ایران، چ بیست و چهارم، تهران، امیر کبیر.

محقق، علی (1379)اسناد روابط ایران وعربستان سعودی، تهران، وزارت امور خارجه.

مطهری، مرتضی (1389)بررسی اجمالی نهضتهای اسلامی‌در صد سال اخیر، چ چهلم، تهران، صدرا.

مکّی، حسین (1358)مدرس قهرمان آزادی، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب.

موجانی، سیدعلی، مدرس و کمیسیون دفاع حرمین شریفین (1375) تاریخ روابط خارجى، ش 9 ،ص 25 -35.

نجمی، محمد صادق (1390) تاریخ حرم ائمه بقیع و آثار دیگر در مدینه منوره، چ نهم، تهران، مشعر.

ولایتی، علی اکبر (1376) ایران و مسئله فلسطین بر اساس اسناد وزارت امور خارجه، تهران، دفتر نشرفرهنگ اسلامی.

هاشمی، سید رضا، نبیل الدوله، تاریخ معاصر (1388) ش 49 ،ص 115 -161.

نظرات: (۰) هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
پایگاه تاریخ تطبیقی

پایگاه تاریخ تطبیقی

تاریخی بصیرت افزا

تاریخ‌تطبیقی، با تطبیق وقایع روز با گزاره‌های تاریخی، بسیاری از پیچیدگی‌ها و ابهامات را حل کرده و از مطالعه دقیق، هوشمندانه، عالمانه و تحلیلی تاریخ، بصیرت لازم را برای درک عمق مسایل جاری و پیش رو به دست می‌دهد. سایت تاریخ‌تطبیقی برای عمل به چنین رسالتی به دستور و با پشتیبانی استاد مهدی طائب که در سال‌های اخیر با این رویکرد منشأ تحول در مباحث تاریخی بوده‌اند راه اندازی شد که علاقمندان فرهیخته بتوانند نمونه‌های عینی این نگاه به تاریخ را همراه با آثار و نتایج آن به دست آوردند. دروس‌استاد، نگاه‌های همسو به دانش‌تاریخ با الگوگیری صحیح از مباحث‌تاریخی قرآن‌کریم، حضرات معصومین علیهم‌السلام و بزرگانی چون امام‌خمینی (رحمت‌الله‌علیه) و رهبر معظم انقلاب(حفظه‌الله) در قالب مقاله، یادداشت، مصاحبه و گزارش بر روی این سایت برای علاقمندان قابل دسترس است.